صیانت و پیشگیری از جرم و گناه از منظر قرآن کریم و راهکار های نهادینه کردن آن در بین کارکنان ناجا- قسمت ۸

تشخیص صحیح علمیِ حق همانند دیدن موی باریک در تاریکی شب سخت است و استقامت در بستر صراط نیز همانند حرکت بر لبه تیز شمشیر دشوار است.
محقّقانی که موشکافی می‏کرده‏اند و از آنان در تَراجِمْ با تعبیر «شَقَّقوا الشَعْر» یاد می‏شود، با رنج توان فرسا در تشخیص علمیِ حق کامیاب می‏شدند و پرهیزکارانی که در جهاد اکبر، بنیان مرصوص بوده‏اند و از آنان با تعبیر «رُهْبان باللّیل وأُسْدٌ بالنهار» تعبیر شده است، در پیمودن عملی صراط قسط و عدل موفق بوده‏اند (مجلسی،۱۴۰۳ ه.ق، ج ۶۵، ص ۱۸۰؛ جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج ۱، ص ۵۱۵).
صراط مستقیمی که مطلوب عبد سالک است، راه کسانی است که خدای سبحان به آنان نعمت‌های معنوی عطا کرده است و آنان نه مورد غضب خدایند و نه گمراه.
اینان همان پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحانند که خداوند نعمت نبوّت، صدق، شهادت و صلاح را به آنان بخشیده و بهترین همسفرانِ رهپویان صراط مستقیم هستند.
صراط مستقیم یکی بیش نیست که هدایت‏شدگان، آن را به استقامت می‏پیمایند و دیگران کج‌راهه می‏روند؛ در نظام هستی چند راه وجود ندارد و هرگز کج‌راهه آفریده نشده است و از این رو اگر انسانِ گمراه نبود، نه کج‌راهه‏ای بود و نه ضلالت و غضب. از سوی خداوند جز خیر نازل نمی‏شود و غضب و گمراه ساختن او کیفری است، نه ابتدایی (جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج ۱، ص ۵۱۴).

پایان نامه

صراط مستقیم، محققانی موشکاف می خواهد تا وظیفه باریک تر از مو را تشخیص دهند و براساس آن حرکت کنند و این کار از راه رفتن روی لبه تیز شمشیر دشوارتر است. به هر صورت کسی که علمی آن چنان و عملی این چنین دارد در بستر صراط مستقیم است و در سایه صیانت فطرت راستین و رعایت تقوا می‏توان چیزی را که از مو باریک‌تر است در تاریک‌تر از شب تشخیص داد و بر چیزی که از شمشیر تیزتر است در تاریک‌تر از شب به سلامت گذشت (همان).
۲-۴-۲- اعتقاد به معاد و صیانت
«إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بخِالِصَهٍ ذِکْرَى الدَّارِ؛ آنان را خصلت پاکدلى بخشیدیم تا یاد قیامت کنند.» (ص/۴۶)
«یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فىِ الْأَرْضِ فَاحْکُم بَینْ‏َ النَّاسِ بِالحَقّ‏ِ وَ لَا تَتَّبِعِ الْهَوَى‏ فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدُ بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الحِسَابِ؛ اى داود، ما تو را خلیفه روى زمین گردانیدیم. در میان مردم به حق داورى کن و از پى هواى نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد. آنان که از راه خدا منحرف شوند، بدان سبب که روز حساب را از یاد برده‏اند، به عذابى شدید گرفتار مى‏شوند.» (ص/۲۶)
«وَ لَئنِ سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الحَمْدُلِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَایَعْلَمُونَ؛ اگر از آنها بپرسى: چه کسى آسمانها و زمین را آفریده است؟ خواهند گفت: خدا. بگو: سپاس خدا را. بلکه بیشترشان نادانند.» (لقمان/۲۵)
یقین به آخرت در پرتو ایمان به وحی و رسالت حاصل می‏شود و به انضمام آن، ارکان تقوا کامل می‏شود. مهم ترین عامل صیانت انسان از تبهکاری همان اعتقاد به قیامت و یاد معاد است: «إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بخِالِصَهٍ ذِکْرَى الدَّارِ» و آنچه مایه انحراف و ابتلای به عذاب الهی است، فراموشی قیامت است: «إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدُ بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الحِسَابِ».
ممکن است کسی از نظر توحید ذاتی و توحید خالقی موحّد باشد، ولی معتقد به معاد نباشد، همانند و ثنیّین حجاز که خدا را خالق آسمانها و زمین می‏دانستند: «وَ لَئنِ سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» ولی به عنوان حکیم عادلی که روزی را برای حسابرسی و پاداش و کیفر قرار داده است، باور نداشتند؛ چون اعتقاد به خدایی که از انسان بازخواست نکند سهل است، ولی اعتقاد به خدایی که نسبت به دنیا و آخرت ربوبیّت دارد، دشوار و مسئولیّت‏آور است (جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج۲، ص ۱۹۸).
«کلُ‏ُّ نَفْسٍ ذَائقَهُ المَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَمَهِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَیَوهُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَعُ الْغُرُورِ؛ همه‌کس مرگ را مى‏چشد و به تحقیق در روز قیامت مزد اعمال شما را به کمال خواهند داد و هرکس را از آتش دور سازند و به بهشت درآورند به پیروزى رسیده است و این زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نیست.» (آل عمران/۱۸۵)
راز تعبیر به «زحزح» این است :
«فَمَن زُحزِحَ عَنِ النّار» یعنی کسی که او را از آتش جهنّم به دور دارند؛ و چنین نخواهد شد، مگر آنکه در دنیا با مراقبت و مواظبت، خود را از گناه دور دارد، زیرا برای رستگاری و ورود به بهشتِ جاوید باید از کانال آتش گذشت. زیرا عذاب جهنّم آتشی نیست که آدمی را رها کند، بنابراین کسی که از جایگاه آتش و خطر عبور می‏کند باید هر لحظه مراقب باشد و دامن خویش را برچیند، تا آتش دامنش را نگیرد؛ یعنی باید با فشار از خود مراقبت کند، تا به سعادت ابدی دست یابد. انسان باید از نفس خود صیانت کند، تا به متاع دنیا مغرور نگردد (جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج ۱۶، ص ۵۱۸).
گفتنی است که فرمان تقوا فراگیر است؛ ولی به قرینه (و اُحضِرَتِ الأنفُسُ الشُّحّ) به نوع ویژه‏ای نظر دارد؛ یعنی درون جانتان دشمن مسلّحی به نام تعصّب و خودخواهی سنگر گرفته است، پس شما نیز با سلاح تقوا به نبرد او روید و با خلع سلاح وی خود سنگردار شوید.
آری انسان باید با صیانت نفس، از خطر این دشمن درونی برهد و به فلاح و کامیابی برسد: (مَن یوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاُولئِکَ هُمُ المُفلِحون).
۲-۴-۳- اقامه نماز و صیانت
«وَ أَقِیمُواْ الصَّلَوهَ وَ ءَاتُواْ الزَّکَوهَ وَ ارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِینَ؛ و نماز را برپاى دارید و زکات بدهید و با رکوع‏کنندگان رکوع کنید.» (بقره/۴۳)
خدای سبحان بعد از ترغیب اهل کتاب به حسن فاعلی، یعنی ایمان به معارف الهی و مآثر آسمانی، آنان و نیز دیگر مخاطبان را به حسن فعلی، یعنی تحکیم پیوند عملی با خدا (نماز) و توثیق ارتباط اقتصادی با مستمندان (زکات) و حفظ وحدت و شکوه امّت اسلامی در نماز جماعت و مانند آن تشویق می‏کند.
عکس مرتبط با اقتصاد
نماز در فرهنگ وحی الهی ستون دین است از این رو از صیانت و مراقبت و سلامت آن به «اقامه» تعبیر می‏شود؛ زیرا ستون، برپاداشتنی است، نه خواندنی. مراد از اقامه نماز، بر پاداشتن و احیای نماز در جامعه و به جا آوردن حقّ نماز با رعایت همه شرایط ظاهری و باطنی آن و عدم اکتفا به شکل ظاهری آن است.
امرکردن اهل کتاب به اقامه نمازِ مسلمانان، نه اصل نماز که حقیقتی مشترک، واحد و تغییرناپذیر در همه ادیان است، گواه مکلف بودن کافران به فروع است، آن چنان که ملزم به پذیرش اصول هستند (جوادی آملی‏، ۱۳۸۵، ج ۴، ص۱۱۰).
۲-۴-۴- عفاف و صیانت
«أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلىَ‏ نِسَائکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تخَتانُونَ أَنفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفَا عَنکُمْ فَالْنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کلُواْ وَ اشْرَبُواْ حَتىَ‏ یَتَبَینَ‏َ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الخْیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلىَ الَّیْلِ وَ لَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنتُمْ عَکِفُونَ فىِ الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ‏ُّ اللَّهُ ءَایَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ؛ براى شما در شب‌هاى ماه رمضان مباشرت با زنان خود حلال شد، که آنها جامه عفاف شما و شما نیز لباس عفّت آنها هستید و خدا دانست که شما (در کار مباشرت زنان به نافرمانى و اطاعت شهوت نفس) خود را به ورطه گناه مى‏افکنید لذا از حکم حرمت درگذشت و گناه شما را بخشید، از اکنون (در شب رمضان) رواست که با زن‌هاى خود (به حلال) مباشرت کنید و از خدا آنچه مقدّر فرموده بخواهید و بخورید و بیاشامید تا خط سفیدى روز از سیاهى شب در سپیده دم پدیدار گردد، پس از آن روزه را به پایان برسانید تا اول شب و با زنان هنگام اعتکاف در مساجد مباشرت نکنید. این احکام، حدود دین خداست، زنهار در آن راه مخالفت مپوئید! خداوند این گونه آیات خود را براى مردم بیان فرماید، باشد که پرهیزگار شوند.» (بقره/۱۸۷)
در این آیه پس از حکم جواز آمیزش در شب‌های روزه، همسران را لباس یکدیگر می‌داند (هُنَّ لِباسٌ لَکُم وأنتُم لِباسٌ لَهُنّ). در این تشبیه لطیف (تشبیه همسر به لباس)، نکات تربیتی و صیانتی دقیقی است که برخی از آنها بدین شرح است:
۱٫ لباس مانع از آسیب است. ازدواج هرچند اطفای غریزه را به همراه دارد؛ لیکن صبغه ملکوتی آن صیانت از گناه و حراست از نگاه آلوده است. آنچه از حضرت رسول اکرم رسید که «من تزوّج فقد أحرز نصف دینه» (مکارم الاخلاق، الباب الثامن، ص۱۹۶) ناظر به همین نکته فاخر است. زن با انتخاب شوهر و مرد با انتخاب همسر بهانه‌ای برای آسیب پذیری ندارد (روضه‌الجنان،ج۳،ص۵۱؛ کشف الاسرار،ج۱،ص۵۰۴). مهم‌ترین بهره‌ای که از ازدواج نصیب همسران می‌شود صیانت گوهر دین از غارت ابلیس از خارج، و چپاول هوس از داخل است.
۲٫ لباس عیوب انسان را می‌پوشاند و آبرو را حفظ می‌کند. زن و شوهر نیز باید عیوب هم را بپوشانند و آبروی اجتماعی یکدیگر را حفظ کنند.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۳٫ لباس، انسان را از گرما و سرما و… حفظ می‌کند. زوجین نیز باید در حوادث تلخ و شیرین و گرم و سرد زندگی، موجبات دلگرمی هم را فراهم کنند.
۴٫ میان لباس و کسی که آن را پوشیده رابطه‌ای تنگاتنگ و صمیمی است که بیگانه میان آن دو راه ندارد. رابطه زوجین نیز باید چنین باشد تا بیگانه ای به درون زندگی آنان راه نیابد که به اسرارشان پی برده، احیانا فتنه گری کند (جوادی آملی، ۱۳۸۵،ج۹، ص،۴۶۰).
حیا و عفت
حیا و عفت لباس گران قیمتی بر جان آدمی است که هرکس به این زینت آراسته و تحت پوشش این حلیه باشد ارزش پیدا نموده و به قلعه صیانت راه می یابد. فرد با حیا و عفیف از منهیات و محرمات، دوری گزیده و در حرم امن الهی به طمانینه می رسد. وصول به مرتبه اعلای حیا و مقصد اعلای عفت، مختص کسانی است که در بعد نظری به معرفت نفس نائل شده و در بعد عملی ملازم تقوا باشند.
میان حیا و عفت، نسبت و رابطه علی و معلولی وجود دارد. حیا (که در زمره مهار کننده ها و تنظیم کننده هاست) پیش درآمد عفت و زیرساز صیانت نفس است. به لسان ادبیات تحقیق، حیا متغیر مستقل و عفت و صیانت متغیر وابسته هستند که آدمی با اتصال وجودی به حیا، در جاده عفت، صیانت، عدالت و عصمت گام می نهد و طی طریق می کند.
این دو کلید واژه معیار وملاک اساسی برای تمیز ارزش‌های اسلامی از ارزش‌های غربی است.
حیا و عفت تمایلات آزاد آدمی را تعدیل می کنند تا کرامت، عزت و صیانت نفس او خراش ندیده و زخمی نشود (سید تاج الدینی؛ مجرد، ۱۳۹۱، ص ۸۱).
تعریف حیا
حیا واژه ای عربی است که در زبان فارسی با کلماتی همچون شرم و آزرم مترادف است. ضد حیا، وقاحت می باشد.
گفتنی است که در معنای حیا، برخی ویژگی‌های روانی آن از قبیل تغیر و دگرگون شدن حال، حالت و انکسار درونی، شکستگی روحی و انقباض نفس نیز آمده است. حیا در اصطلاح علمای اخلاق عبارت است از محدودیت و درتنگنا افتادن نفس به هنگام ارتکاب محرمات شرعی، عرفی و عقلی از ترس نکوهش و سرزنش است (گزیده جامع السعادات، ۱۳۸۹، ص۱۶۸).
اگر تقوا را اجتناب از گناهان شرعی بدانیم، حیا اعم از این معنا بوده و شامل اجتناب از هر آن چیزی که علاوه بر شرم عقل و عرف نیز آن را مذموم و ناپسند می‌دانند (گزیده جامع السعادات، ۱۳۸۹، ص۳۶۸).
امام صادق در بیانی نورانی از حیا می فرمایند: حیا نوری است که جوهر آن، سینه ایمان است و یک حالت بازدارندگی و خویشتن داری در برابر هر چیزی که با توحید و معرفت ناسازگاری داشته باشد در انسان ایجاد می‌کند (مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ص۱۸۹).
عفت
عفت به معنای خویشتن‌داری از انجام محرمات و دوری کردن از کارهای زشت است (طریحی،۱۳۶۳، ج۵، ص۱۰۲). راغب در مفردات گوید: عفت «حصول حالتی برای نفس است که مانع از غلبه شهوت شود» در اصطلاح علم اخلاق، عفت عبارت است از صفتی نفسانی که از غلبه و حاکمیت شهوت‌ها بر انسان جلوگیری می‌کند (مراد از شهوت مفهوم عام آن است که شامل شهوت شکم و خوراک، شهوت جنسی، شهوت حرف زدن، نگاه کردن و سایر غرایز می شود.) (جامع السعادات، ج۲، ص۱۵).
حضرت علی با توجه به معنای عفت می‌فرماید: عفت پایداری در برابر شهوت است (آمدی تمیمی، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۵۲). بنابراین عفت بر حفظ و خودداری انسان ها از شهوت ها و خواسته‌های غیرعاقلانه و نادرست جنسی و شکمی اطلاق می‌شود، به گونه ای که در خوردن و آشامیدن از حرام خواری و در امور جنسی نیز از زن بارگی و حرام دوری گزیند.
انواع عفت
با توجه به معنا و مفهومی که برای عفت و پاکدامنی بیان شد عفت ابعاد مختلفی پیدا می‌کند که مهم‌ترین آنها عبارتند از:
۱-عفت زبان
۲-عفت چشم
قرآن کریم در دو آیه به طور جداگانه مرد و زن مسلمان را پیش از دعوت به عفت جنسی به عفت چشم دعوت می کند. «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یحَفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکىَ‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ بِمَا یَصْنَعُونَ؛ به مردان با ایمان بگو عفت چشم و عفت جنسی را رعایت کنند، این اقدام به پاکی آنان می افزاید بدون شک خداوند به آنچه می کنند، آگاه است.» (نور/۳۰) و در آیه دیگری می فرماید: «وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَرِهِنَّ وَ یَحفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ؛ و به زنان باایمان بگو عفت چشم وعفت جنسی را رعایت کنند.» (نور/۳۱) عفت چشم، نه تنها از انحرافات جنسی پیشگیری می‌کند، بلکه در سازندگی روانی انسان نقش تعیین کننده ای دارد.
۳- عفت گوش
۴-عفت شکم
از مهم‌ترین شهوات، شهوت خوردن است. بهره مندی معقول و مشروع از غریضه خوردن عفت شکم نام دارد. از موارد کاربرد این نوع عفت در قرآن می توان به این آیه اشاره کرد که می فرماید: «وَ مَن کاَنَ فَقِیرًا فَلْیَأْکلُ‏ْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشهِدُواْ عَلَیهْمْ وَکَفَى‏ بِاللَّهِ حَسِیبًا؛ و هرکس از اولیای یتیم دار است عفاف ورزد (از هر قسم تصرف در مال یتیم خودداری کند) و هرکه فقیر است در مقابل نگهبانی او از مال یتیم به قدر متعارف ارتزاق کند پس آن گاه که یتیمان بالغ شدند و مالشان را رد کردید بر رد مال به آنها باید گواه گیرید و گواهی خدا برای محاسبه خلق کافی است.» (نساء/۶)
هر که بطن خود را از محرمات، مکروهات، مشتبهات، مشکوکات و فضولات نگه دارد و از حلال به قدر حاجت و کفایت تناول کند و قناعت را پیشه خود سازد، چشم بصیرت وی گشوده، قلب وی گشوده و بطن وی عفیف شود.
۵- عفت دامن
غریزه جنسی یکی از قوی‌ترین شهوات است. محدود کردن آن در حوزه بهره وری های مشروع و جلوگیری از تجاوز آن به قلمرو محرمات عفت دامن یا پاکدامنی نام دارد. آیه زیر می تواند نمونه ای از موارد کاربرد عفت در این معنا باشد: «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکاَحًا حَتىَ‏ یُغْنِیهَمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکاَتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیرْا وَ ءَاتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِى ءَاتَئکُمْ وَ لَا تُکْرِهُواْ فَتَیَاتِکُمْ عَلىَ الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تحَصُّنًا لِّتَبْتَغُواْ عَرَضَ الحیَوهِ الدُّنْیَا وَ مَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ و آنان که وسیله نکاح نیابند باید عفت نفس پیشه کنند تا خدا آنها را به لطف خود بی نیاز گرداند.» (نور/۳۳) همچنین قرآن کریم می فرماید: «وَ الحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظَاتِ؛ مردان و زنان با حفاظ و خوددار.» (احزاب/۳۵)
۶-عفت دست
۷-عفت پا
۸-عفت فکر
همان طور که ملاحظه شد عفت مراتبی دارد. مرتبه اولش این است که آدمی چشم، گوش، زبان، شکم، فرج، دست و پای خود را مهار کند که البته در جای خود، بسیار مهم و دشوار است و اگر کسی به همین مقدار هم نائل آمد، پاک و پارسا است؛ ولی مرتبه بالاتر از این هم هست و آن این‌که زمام فکر و دل را هم به دست گیرد. قرآن کریم می فرماید: «وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کلُ‏ُّ أُوْلَئکَ کاَنَ عَنْهُ مَسْوولاً؛ گوش و چشم و قلب، از همه اینها باز خواست می شود. آدمی نه تنها نباید کار بدی انجام دهد، بلکه باید از فکر کار بد و نیت کار قبیح نیز دوری کند.» (اسراء/۳۶) (سید تاج الدینی؛ مجرد، ۱۳۹۱، ص ۹۴).
۲-۴-۵- ازدواج و صیانت
«وَ لَا تَنکِحُواْ مَا نَکَحَ ءَابَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَهً وَ مَقْتًا وَ سَاءَ سَبِیلاً؛ با زنانى که پدرانتان به عقد خویش درآورده‏اند زناشویى مکنید، مگر آنکه پیش از این چنان کرده باشید. زیرا این کار، زنا و مورد خشم خدا است و شیوه‏اى است ناپسند.» (نساء/۲۲)
«حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَتُکُمْ وَ بَنَاتُکُمْ وَ أَخَوَاتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ خَالَاتُکُمْ وَ بَنَاتُ الْأَخِ وَ بَنَاتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهَاتُکُمُ الَّتىِ أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوَاتُکُم مِّنَ الرَّضَعَهِ وَ أُمَّهَاتُ نِسَائکُمْ وَ رَبَئبُکُمُ الَّتىِ فىِ حُجُورِکُم مِّن نِّسَائکُمُ الَّتىِ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَکُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلَئلُ أَبْنَائکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلَابِکُمْ وَ أَن تَجْمَعُواْ بَینْ‏َ الْأُخْتَینْ‏ِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ کاَنَ غَفُورًا رَّحِیمًا؛ مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏هایتان و خاله‏هایتان و دختران برادران و دختران خواهرانتان و زنانى که شما را شیر داده ‏اند و خواهران شیری‌تان و مادران زنان‌تان بر شما حرام شده‏اند. و دختران زنان‌تان که در کنار شما هستند، هر گاه با آن زنان همبستر شده‏اید بر شما حرام شده‏اند. ولى اگر همبستر نشده‏اید، گناهى مرتکب نشده‏اید. و نیز آنان پسرانى که از پشت شما هستند بر شما حرام شده‏اند. و نباید دو خواهر را در یک زمان به زنى گیرید، مگر آنکه پیش از این چنین کرده باشید. هر آینه خدا آمرزنده و مهربان است.» (نساء/۲۳)
حضرت آیت ا… جوادی آملی در رابطه با صیانت نسل و نَسَب و خانواده با توجه به آیات مذکور می فرمایند: «ازدواج از سنّت‏های اجتماعی است که همواره در جوامع بشری بوده است و همین مسئله نشان طبیعی بودن آن است، چنان‏که در ساختمان خلقت انسان، اعم از زن و مرد جهاز و اندام‏های تناسلی ویژه‏ای برای توالد و تناسل تعبیه شده است و برای اینکه آمیزش و زناشویی جنبه حیوانی نداشته باشد و عامل تشکیل خانواده گردد، در اسلام به خانواده از یک‏سو، نسب از سوی دیگر و جامعه از سوی سوم توجه ویژه شده است. انسان نیازها و غرایزی دارد که تأسیس خانه و تشکیل خانواده به آن‏ها پاسخ می‏دهد؛ مثل غریزه دوست داشتن فرزندان و علاقه به بقا از طریق نسل خویش و این باور، زمینه آرامش زن و مرد را فراهم می‏کند، از این‏رو اساس خانواده، قانون مالکیت و وراثت را محترم می‏شمارد.»
برای اینکه زناشویی صبغه الهی داشته باشد، اسلام اصول خانواده را مستحکم کرد و نسب و جامعه را ساخت و آن را محافظت کرد تا نه از بیرون متلاشی شود و نه از درون آسیب ببیند ( طباطبایی، ج۴، صص۳۱۲ ـ ۳۱۶) و (جوادی آملی، ج ۱۸، ص۲۶۳).
از پربرکت‏ترین رهاوردهای دین، احترام، استحکام و صیانت خانواده است. جامعه وقتی ساخته می‏شود که خانواده ساخته شود و در خانواده پدر، مادر، برادران و خواهران با هم زندگی می‏کنند. انسان نیز غریزه جنسی، شهوت سرکش و … دارد، حال چگونه همه با هم زندگی کنند و این سلاح جنسی را بیجا به کار نگیرند؟
اسلام برای صیانت درونی خانواده برنامه‏هایی دارد و از سوی دیگر آداب معاشرت زن و شوهر و تربیت فرزندان و رفتارهای اخلاقی را تنظیم کرده است.
کودک در دهه نخست عمر، با پدر و مادر مرتبط و سرگرم بهترین و بیشترین آموزش‏ها، و همه حواس او متوجّه فراگیری درس از رفتار پدر و مادر است و هر آنچه آموخت بر ذهن لطیفش نقش می‏بندد: «العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر.» امام علیمی‏فرماید: «و إنّما قلب الحدث کالأرض الخالیه ما أُلقی فیها من شی‏ء قَبِلَتْه» قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود (نهج البلاغه، نامه ۳۱).
از سوی دیگر، اسلام با شدیدترین راه‏های ممکن از اعمال مسائل جنسی در حریم خانواده جلوگیری و محرمیت و حرمت نکاح را جعل کرد تا اعضای یک خانواده از یک‏سو بتوانند به یکدیگر نگاه کنند و از سوی دیگر فساد جنسی به درون آن‏ها راه نیابد.
جمله (حُرِّمَت عَلَیکُم اُمَّهاتُکُم و… ) تنها بر صرف حرمت دلالت ندارد، بلکه حرمتی همه‏جانبه و ابدی و اکید است و اگر کسی با وجود محرمیّت و حکم حرمت نکاح و ابدیّت حرمت، به آلودگی تن دهد، مجازاتش اعدام است. سخن از تازیانه یا رجم نیست که امکان داشته باشد مرجوم، از گودال فرار کند، بنابراین با برنامه‏های غلیظ و شدید جلوی هرگونه گرایش جنسی را در درون منزل بست و خانواده را در کمال سلامت و عفّت حفظ کرد تا از درون، آلوده نشود.
در جوامع غیراسلامی همانند برخی از مناطق دورافتاده کنونی، هیچ یک از این سه اصل (حفاظت خانواده از آسیب‏های برونی و درونی و صیانت نسب و جامعه) محفوظ نماند و شیرازه اصول خانوادگی از هم پاشید و درون خانواده آلوده شد تا جایی که تجاوز میان محارم رواج یافت؛ کاری که برخی حیوانات از آن ابا دارند. آری وقتی حجاب و عفت رخت بربندد، بلکه ممنوع و جرم اعلام شود، گسیختگی اصول خانوادگی و نسب، امری طبیعی است (جوادی آملی،۱۳۸۵، ج ۱۸، ص ۲۶۴).
مشهور است که امام صادقاز رسول خدا نقل می ‏فرماید: «من تزوّجَ أحرز نصفَ دینه و در حدیث دیگر آمده است: فلیتّق الله فی النصف الآخر أو الباقی.» ( کلینی، ۱۳۶۵، ج۵، ص۲۳۸).
این حدیث، نکاح را در چهره ملکوتی می‏بیند و آن را عبادت می‏داند، درحالی که در جاهلیّت زن را در حدّ ظرف‏های عاریتی برای نطفه و اطفای شهوت می‏دیدند.
میان این‏دو نظر به فاصله میان حق و باطل است. انسان یا با شهوت به جهنّم می‏رود یا با غضب؛ یعنی یا با جذب اموری که خوشایند نفس است؛ یا با دفع اموری که با نفس ناسازگار است. با انجام دادن نکاح شهوت تأمین می‏شود و چون متأهل شد، باید مواظب باشد که غضب، او را به جهنّم نیفکند.
روایت «ما بُنی بناءٌ فی الإسلام أحبُّ إلی الله تعالی من التزویج» نیز اهمیت همین مطلب را می‏رساند (شیخ صدوق،۱۴۱۱ه.ق، ج۳، ص۳۸۳).
اسلام برای صیانت خانواده از آسیب‏های بیرونی، افزون بر سفارش خانوادگی، به دیگران نیز هشدار داد که حریم زنان متأهل و شوهردار محترم است و نه تنها نکاح که حتی نظر به آنان نیز حرام است. مبادا یک زن با چند مرد مرتبط باشد که اساس خانواده و نسل و نسب به هم می‏ریزد و اگر زن شوهرداری به فساد تن دهد، باید سنگسار شود.
«والمُحصَناتُ مِنَ النِّساءِ اِلاّما مَلَکَت اَیمانُکُم کِتابَ اللهِ عَلَیکُم واُحِلَّ لَکُم ما وراءَ ذلِکُم اَن تَبتَغوا بِاَموالِکُم مُحصِنینَ غَیرَ مُسافِحینَ فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فآتوهنَّ اُجورَهُنَّ فَریضَهً ولاجُناحَ عَلَیکُم فیما تَراضَیتُم بِهِ مِن بَعدِ الفَریضَهِ اِنَّ اللهَ کانَ عَلیماً حَکیما؛ و نیز زنان شوهردار بر شما حرام شده‏اند، مگر آنها که به تصرف شما درآمده باشند. از کتاب خدا پیروى کنید. و جز اینها، زنان دیگر هر گاه در طلب آنان از مال خویش مهرى بپردازید و آنها را به نکاح درآورید نه به زنا، بر شما حلال شده‏اند. و زنانى را که از آنها تمتع مى‏گیرید واجب است که مهرشان را بدهید. و پس از مهر معیّن، در قبول هر چه هر دو بدان رضا بدهید گناهى نیست. هر آینه خدا دانا و حکیم است.» (نساء/ ۲۴)
«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یحَفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَالِکَ أَزْکىَ‏ لهَمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ بِمَا یَصْنَعُونَ؛ به مردان مؤمن بگو که چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند. این برایشان پاکیزه‏تر است. زیرا خدا به کارهایى که مى‏کنند آگاه است.» (نور/۳۰)

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*