پایان نامه ها

دانلود پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، دوران کودکی

سلاح حمل نمیکند و حمل کنندهی شیپور است و این سخن او بر این مسأله دلالت دارد که برای تغییر اوضاع جامعه برای این که خونی ریخته نشود، باید عقل و منطق را به کار گرفت. یعنی شمشیر راه مناسبی برای تغییر اوضاع نیست بلکه با زبان و منطق باید مردم را آگاه و بیدار نمود تا با هم یاری شان بتوان شرایط نا به سامان جامعه را تغییر داد.
در این نمایشنامه قسمت هایی وجود دارد که شاعر در آن به آیین های ملی و محلی مردم مصر اشاره میکند، مثلاً زمانی که مادر سعید در دوران کودکیاش این ترانه را میخواند:
«نَم یا حبیبی نَم و یا زمانُ ابستم
للولد الجمیل
یأتی لکَ الصباح بالخیرِ و النجاح
و الأمل الظلیل» (عبدالصبور، 2006: 586)
(بخواب ای محبوبم، بخواب/ ای روزگار به کودک زیبای من بخند/ صبح با خیر و موفقیت و آرزوهای پیوسته به سراغ تو خواهد آمد)
این ترانه که مادر سعید در دوران کودکی برای او میخواند تا خوابش ببرد شبیه ترانههای فولکوریک است که مادران مصری میخواندند. یا در جایی دیگر وقتی سعید از روشن نمودن آتش و چرخیدن پیرامون آن سخن میگوید در واقع اشاره به رقصهای آفریقاییها یا انسانهای بدوی میکند که در میان مردم مصر قدیم نیز رایج بود.
«سعید: ماذا نَفعَلُ فی هذی الغُرفَهِ کلَّ صباح
إلا أن نشعلَ نارَ الغَضَب الحمراء
و نظلُّ ندورُ حوالیها و نَدُورُ، ندور
کمجذوبین إلی أن یتملکنا الإغماء». (همان: 564)
(سعید: ما هر روز صبح در این اتاق چه میکنیم/ جز آن که آتش سرخ خشم را برمیافروزیم/ و پیوسته پیرامون آن میچرخیم و می چرخیم/ همچون مجذوبینی که ما را به اغماء و بیخبری میبرد)
در نمایشنامهی «الأمیره تنتظر» سمندل و قرندلی که عبدالصبور از آن سخن میگوید در حقیقت همان سمندل و قرندلی است که در داستان هزار و یکشب(ألف لیله و لیله) آمده است. در این نمایشنامهی عبدالصبور سمندل و قرندل برای بیان شرایط معاصر جامعه استفاده شدهاند. سمندل تصویری از حاکم غاصب، دیکتاتور، ستمگر و خائن نسبت به سرزمین و ملتش است. اما قرندل آمیختهای از یک انسان بذله گو، حکیم، دوست و همراه است، در حقیقت او صدای ملت است.
«داستان این نمایشنامه میتوان گفت از یک داستان قدیم عراقی گرفته شده است. در این داستان فردی به نام «سابور» که بسیار قدرتمند بود خود را به دختری به نام «النضیره بنت الضیزن» نزدیک کرد و خود را دلباخته او نشان داد. دختر الضیزن که عاشق سابور شده بود به خواستهی سابور که کمک به نفوذ او در قصر پدرش بود پاسخ مثبت داد و به دنبال چارهای افتاد تا سابور به قصر پدرش نفوذ کند و بعد از آن با وی ازدواج کند. در نهایت سابور وارد قصر الضیزن شد و بعد از مدت زمان کوتاهی النضیره را کشت چون بیم آن را داشت این دختر همان گونه که به پدرش خیانت کرده در آینده به او نیز خیانت کند. فقط دو تفاوت کوچک میان این دو داستان وجود دارد. اول این که سابور یک دشمن خارجی بود اما سمندل نگهبان قصر پدر شاهزاده خانم بود. دوم ای

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *