Posts

پایان نامه با کلید واژگان شخص ثالث

است، البته این تفاوت زمانی است که شرایط جانشینی با پرداخت قانونا فراهم باشد.90
همچنین در مواردی که پرداخت ثالث مسبوق به اذن می باشد نمی توان ماهیت آنرا وکالت در پرداخت تلقی کرد؛ چون همچنانکه در مبحث قبل گذشت هر اذنی وکالت محسوب نمی شود. در مورد اذن به پرداخت نیز اذن مستقل محسوب و ماهیتاً یک ایقاع اذنی است که از احکام و آثار متفاوتی نسبت به وکالت برخوردار است.
گفتار دوم – تفاوت ایفاء تعهد و محکوم به توسط غیر مدیون با قرض
ماده648 ق.م. در تعریف عقد قرض می گوید:” قرض عقدی است که به موجب آن احد طرفین مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند که طرف مزبور مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف رد نماید و در صورت تعذر مثل، قیمت یوم الرد را بدهد.”
هدف مقترض از قرض گرفتن متفاوت است؛ گاهی او برای پرداخت دین خود اقدام به گرفتن قرض می کند، پس مقرض مبلغ را که مقترض لازم دارد در اختیار او قرار می دهد که مقترض با دریافت وجه، بدهی خود را پرداخت نماید که اگر هدف مقترض از قرض گرفتن این باشد، می توان گفت که تا حدودی شبیه پرداخت تعهد دیگری توسط ثالث می باشد؛91 زیرا در عقد قرض مقرض می تواند در ازاء آنچه قرض داده است به مقترض رجوع کند. به عبارت ساده تر اداء دین با وجوه قرضی صورت گرفته و لذا مدیون (مقترض ) پس از پرداخت دین خود از وجوهی که از مقرض قرض گرفته اکنون در مقابل قرض دهنده مدیون است و مقرض نوعی حق رجوع به او دارد و به نوعی بابت آن دین تغییر طلبکار صورت گرفته است؛ پس ممکن است گفته شود از آنجایی که در هر دو صورت دین به وسیله دارایی شخص دیگر پرداخت می شود و در هر دو نهاد مدیون متعهد می شود آنچه را که دریافت کرده است، مسترد نماید؛ پس بین آنها شباهتهایی وجود دارد. اما باید گفت که بین قرض و در پرداخت تعهد دیگری یک سری اختلافات اساسی وجود دارد:
1- نکته خیلی مهم این است که عقد قرض یک عقد تملیکی است و در ماده648 هم به این نکته اشاره شده است؛ پس مالی را که مقرض در اختیار مقترض قرار می دهد به تملیک او درآمده است؛ از اینرو باید گفت مالی را که مقترض در ازاء دین پرداخت می کند مال متعلق به خود او می باشد و او از دارایی شخص خود اقدام به پرداخت دین خود کرده است. علاوه بر آنچه که در ماده648 ق.م. درمورد تملیکی بودن عقد قرض بیان شده است، در ماده650 ق.م. نیز در بیان قوت این مطلب بیان می کند که: ” مقترض باید مثل مالی را که قرض کرده است رد کند اگر چه قیمتاً ترقی یا تنزیل کرده باشد.”
پس حق رجوع مقرض به مقترض یک حق شخصی است که از عقد قرض نشأت گرفته شده است و هیچ ارتباطی به طلب طلبکار دریافت کننده ندارد، در حالیکه در پرداخت محکوم به و ایفاء تعهد توسط ثالث در مواردی منجر به جانشینی در پرداخت می گردد،حق پرداخت کننده ناشی از جانشینی او در حقوق طلبکار دریافت کننده می باشد.
2- اگر مقرض به منظور پرداخت دین خود اقدام به عمل قرض نماید پس با پرداخت دین از سوی مدیون، دین از بین می رود که با از بین رفتن دین کلیه تضمینات طلب اصلی نیز منتفی می شود. به طور مثال اگر شخصی به بانک مدیون باشد و شخص دیگری به وام دهنده قرض دهد تا وام خود را پرداخت نماید؛ بنابراین قرض دهنده نمی تواند از وثایقی که مدیون به بانک در ازاء دریافت وام ارائه کرده است، استفاده نماید و در وثایق مزبور پس از پرداخت بدهی مقترض به او مسترد می شود. در حالی که در مواردی که پرداخت تعهد و محکوم به توسط ثالث موجب جانشینی با پرداخت می شود، وضع به این منوال نیست و به دلیل عدم سقوط دین اصلی و انتقال آن به پرداخت کننده ثالث، او می تواند از تمام تضمینات مزبور استفاده کند.
3- همانطور که در مباحث قبلی هم بیان شد برای تحقق جانشینی با پرداخت محکوم به و تعهد باید دین توسط شخص ثالث پرداخت شود و قبل از پرداخت دین جانشینی برای پرداخت کننده ایجاد نمی شود، اگر چه ممکن است غیر مدیون رضایت طلبکار را به گونه ای دیگر و بدون پرداخت بدهی بدست آورده باشد، در حالی که در عقد قرض همین که مقرض، مال را در اختیار مقترض قرار داد، عقد قرض محقق می شود، ولو اینکه مقترض وجه دریافتی را که طلبکار پرداخت نکرده باشد و یا به مصرف دیگری رسانده باشد و رجوع حقی است که برای مقرض پس از تسلیم مال ایجاد می شود و هیچ ارتباطی به استفاده مقترض در جهت پرداخت دین ندارد.
گفتار سوم: تفاوت پرداخت ایفاء تعهد و محکوم به توسط غیر مدیون و ضمان
به نظر می رسد بین دو نهاد حقوقی پرداخت تعهد توسط غیر مدیون و ضمان شباهتهای زیادی وجود دارد که عبارتند از:
1- در ضمان نیز مانند ایفاء تعهد دیگری شخص ثالث (ضامن) دین دیگری (مضمون عنه) را پرداخت می کند. (ماده694 ق.م.)
2- در ضمان نیز مانند ایفاء تعهد دیگری رضایت مدیون شرط نیست. (ماده658 ق.م.)
3- در ضمان، همانند ایفاء تعهد دیگری، در صورتی شخص ثالث (ضامن) می تواند به مدیون اصلی (مضمون عنه) رجوع کند که دین را پرداخت کرده باشد؛ از اینرو باید گفت شرط اساسی و اصلی برای رجوع به مدیون پرداخت می باشد. در تأیید این مطلب ماده709 ق.م. مقرر می کند:” ضامن حق رجوع به مضمون عنه ندارد مگر بعد از ادای دین…”
4- در ضمان نیز همانند ایفاء تعهد دیگری، شخص ثالث (ضامن) فقط تا میزانی که به طلبکار پرداخت کرده است حق رجوع به مضمون عنه را دارد؛ بنابراین اگر شخص ثالث با پرداخت مبلغ کمتر از بدهی توانست رضایت مدیون را جلب کند، نمی تواند نسبت به تمام مبلغ طلب به مدیون رجوع کند، حتی در صورتی که ثالث با پرداخت مب
ل
غ مازاد بر دین بدهی را پرداخت کرده باشد باز هم نسبت به مازاد دین حق رجوع به مدیون را ندارد.
5- در ضمان نیز همانند ایفاء تعهد و محکوم به دیگری، نسبت به مدیون نوعی تغییر طلبکار صورت می گیرد و ضامن به جای مضمون له یا طلبکار اصلی قرار می گیرد و مدیون پس از آن در مقابل ضامن مدیون است یکی از نویسندگان کشور مصر در این باره می گویند:” ضامن خواه شخصی یا عینی، ‌خواه متضامن با مدیون یا غیر متضامن، هر گاه دین را بپردازد جانشین طلبکار می شود.”92
در حقوق ایران قانونگذار صراحتاً به حق رجوع ضامن پس از پرداخت دین اشاره شده است و نسبت به مبنای این رجوع ساکت است. (ماده709 ق.م.) به دلیل اهمیت نظری و عملی که این حق رجوع دارد، به جهت تمییز این تاسیس حقوقی از پرداخت دین دیگری شایسته است که مبنای حق رجوع روشن شود:
قانونگذار کشور ما درباره مبنای رجوع شخص ثالث پرداخت کننده دین دیگری (ضامن) به مدیون (مضمون عنه) تصریحی ندارد ، اما نویسندگان در این خصوص نظریاتی را ارائه نموده اند: برخی معتقدند مبنای این حق رجوع وجود عقد معوض بین مدیون و ضامن است.به موجب این نظریه مبنای رجوع ضامن به مضمون عنه توافقی ضمنی میان آنها است یعنی وقتی مدیون یا مضمون عنه به شخص ثالث یا ضامن اذن در ضمان دین خود را می دهند و آن شخص ثالث قبول می کند پس به نظر می رسد که این توافق باعث می شود که ضامن متعهد شود که دین مضمون عنه را به عهده بگیرد و در مقابل مضمون عنه نیز تعهد کند که دین ضامن را پرداخت نماید؛ پس بین تعهد مضمون عنه و تعهد ضامن یک نوع معاوضه صورت می گیرد و تنها شرطی که وجود دارد این است که تعهد مضمون عنه در مقابل ضامن پس از اجرای تعهد ضامن (پرداخت دین) قابل اجرا است.93
برخی دیگر مبنای حق رجوع ضامن را استیفاء مضمون عنه از مال ضامن می دانند. به نظر آنها مبنای تعهد مضمون عنه درمقابل ضامنی که دین را پرداخت کرده است یک مبنای غیر قراردادی است؛ به این صورت که با پرداخت دین مضمون عنه از طرف ضامن، مضمون عنه از مال ضامن استفاده کرده است و مال ضامن را برای پرداخت دین خود استیفاء کرده است و به حکم قانون استیفاء سبب اشتغال ذمه مدیون شده است، به همین دلیل استکه پیش ازتحقق آن(پرداخت دین) محقق نمی شود و نمی تواند به او رجوع کند.94
برخی دیگر از حقوقدانان این مبنا را در وکالت ضامن از مضمون عنه در پرداخت دین یافته اند. به موجب این نظریه رابطه ضامن و مضمون عنه ماهیتاً نوعی وکالت است؛ یعنی وقتی مضمون عنه به ضامن اذن می دهد که ضمانتش را قبول کند و دینش را به عهده بگیرد در واقع به او وکالت می دهد که به نیابت از خودش دینش را اداء کند پس به موجب ماده675 ق.م. مطابق قانون وکالت ضامن می تواند هزینه ها و مخارج خود را مطالبه کند.95
برخی نیز معتقدند وقتی شخص ثالث (ضامن) بدون اذن مدیون دین او را به عهده می گیرد در واقع قصد او اداره امور غیر بوده است؛ بنابراین طبق ماده304 ق.م. می تواند آنچه را که پرداخته است از مدیون مسترد نماید این نظریه در فقه عامه نیز مطرح شده است96.
به عنوان نتیجه می توان گفت : هیچکدام از نظریات فوق الذکر نمی تواند به طور کامل مبنای رجوع به مضمون عنه را توجیه کنند. نقطه اشتراک همه تئوری های مطرح شده این است که همه آنها رجوع ضامن به مضمون عنه را یک رجوع شخصی می دانند ، نه یک رجوعی که مبتنی بر جانشینی باشد؛ پس بین این نظریات به لحاظ عملی تفاوت چندانی وجود ندارد. علت اینکه تقریباً بین حقوقدانان این رجوع را یک رجوع شخصی می دانند آن است که آنها رجوع ضامن به مضمون عنه را ناشی از اذن مضمون عنه به ضامن در قبول دین او می دانند. به نظر آنها مبنای این رجوع در واقع یک توافق ضمنی است میان ضامن و مضمون عنه که از اذن مضمون عنه به ضامن استنباط می شود. به همین دلیل است که آنها سعی و تلاش دارند که ماهیت این توافق ضمنی را تحلیل کنند؛ چون اگر رجوع ضامن به مضمون عنه فقط در صورت اذن مضمون عنه ممکن است، در اینصورت رجوع او بدون هیچ تردیدی یک رجوع شخصی است .
در انتقاد به تئوری قائم مقامی با پرداخت که در اکثر کشورها مبنای رجوع ضامن قرار گرفته است، گفته شده است:
1- ضامن باعث انتقال دین به ذمه ضامن می شود و او دین خود را می پردازد وفای به عهد از سوی مدیون موجب سقوط دین است نه انتقال آن. مضمون عنه پس از ضمان دینی ندارد تا گفته شود که با برائت ذمه ضامن طلب باقی می ماند.
2- پذیرفتن این نظریه مستلزم این است که، در صورت عدم اذن مضمون عنه و حتی مخالفت او ضامن بتواند یه قائم مقامی طلبکار به او رجوع کند در حالی که این نتیجه را هیچکس در حقوق ما تأیید نمی کند و همه پذیرفته اند که با پرداخت دین، وثایق آن نیز از بین می رود.97 پس در خصوص اینکه آیا رجوع ضامن به مضمون عنه یک رجوع شخصی است یا قائم مقامی، باید این مسئله روشن شود که آیا رجوع ضامن به مضمون عنه منوط به اذن مضمون عنه به ضامن در به عهده گرفتن دین او است، یا اینکه ضامن حتی بدون اذن مضمون عنه می تواند پس از پرداخت به او رجوع کند؟ در صورت نخست رجوع مزبور یک رجوع شخصی و در صورت اخیر این رجوع ممکن است یک رجوع قائم مقامی باشد. قانون مدنی در باب ضمان در این مورد ساکت است و ماده709 ق.م. صرفاً به حق رجوع ضامن پس از اداء دین اشاره کرده است بدون اینکه این رجوع را منوط به اذن یا عدم اذن مضمون عنه نماید. اما نویسندگان به استناد ماده267 ق.م. و سوابق فقهی عقد ضمان این رجوع را منوط به اذن مضمون عنه کرده اند ، ولی آیا نمی توان گفت سکوت قانونگذار در ماده709 ق.م. ب
ا آنکه در مقام بیان شرایط رجوع یا عدم رجوع ضامن بوده است ، بیانگر بی تأثیری اذن مضمون عنه در رجوع ضامن به او است؟ آیا نمی توان گفت، ضمان از دین دیگری بدون اذن او و امکان رجوع ضامن استثنایی بر قاعده مذکور درماده267 ق.م. است؟ آیا نمی توان گفت، قانونگذار ما در باب ضمان در این خصوص به حقوق اکثر کشورهای دیگر نظر داشته و در این مورد مثل موارد فراوان دیگر بر خلاف فقه گام برداشته است؟ بالاخره آیا نمی توان گفت وجود این همه شباهتهایی که بین پرداخت دین دیگری و ضمان وجود دارد؛ به ویژه اینکه درهر دو نهاد حقوقی رجوع ضامن و شخص ثالث را منوط به پرداخت دین کرده اند و این رجوع هم تا مبلغی است که شخص ثالث پرداخت کرده است و همین “پرداخت” اساس جانشینی را محقق می کند، قانونگذار ضامن را جانشین دائن می داند و رجوع او را مبتنی بر جانشینی


پایان نامه با کلید واژگان شخص ثالث، حقوق فرانسه

مسلمی خلاف آن وجود داشته باشد.
در حقوق ایران دو واژه “وفاء ‌به عهد- ایفاء تعهد”39 در یک معنی به کار می رود، در عین حال از واژه پرداخت هم استفاده می کنند هر چند که در محاورات عامیانه پرداخت، در مورد تعهد پول، به کار می رود همانطور که لغت خارجی مذکور هم همین وضع را دارد. بهتر است که به جای لغت “پرداخت” از “ایفاء” استفاده کنیم.40
در قانون مدنی، تعریفی از “پرداخت” نشده است. دکتر لنگرودی معتقدند: “پرداخت عبارت است از اجراء تعهد، خواه تعهد ناشی از عقد یا ایقاع باشد خواه ناشی از واقعه حقوقی و بزه و قانون. پس اختلاف اسباب بروز تعهد، تأثیری در مفهوم پرداخت ندارد.”41
پرداخت درحقوق دارای دومعنای عام وخاص است: در معنای خاص عبارت است از تأدیه یک دین نقدی و درمعنای عام پرداخت عبارت از اجرای تعهدبه توسط مدیون؛ به عبارت دیگرپرداخت در معنای عام مترادف “وفای به عهد” است؛ یعنی ایفاء دین اعم از اینکه موضوع دین تأدیه وجه نقد باشد یا هر امر دیگر.
در قانون مدنی فرانسه پرداخت را به جای وفاء به عهد به کار برده اند و آن را از اسباب سقوط تعهد می دانند، ولی قانون مدنی ایران در بند1 ماده 264 عبارت عام “وفاء ‌به عهد” را به عنوان نخستین اسباب سقوط تعهدات به کار برده است ولی در بعضی از مواد این مبحث به جای واژه “ایفاء” از واژه “تأدیه” که مختص دیون نقدی است استفاده شده است. برای مثال ماده271 ق.م بیان می کند که: “دین به شخص دائن یا به کسی که از طرف او وکالت دارد تأدیه گردد یا به کسی که قانوناً حق قبض دارد.” و ماده272 مقرر می دارد: “تأدیه به غیر اشخاص مذکور در ماده فوق وقتی صحیح است که داین راضی شود.”
مفهوم پرداخت توسط غیر مدیون هر چند به تأدیه دیون نقدی محدود نمی شود ولی شامل همه تعهدات نیز نمی گردد.
به طور کلی موضوع تعهد یا انجام عملی است که شامل فعل یا ترک فعل است یا انتقال و تسلیم مال. ماده214 ق.م. بیان داشته است که: “مورد معامله باید مال یا عملی باشد که هر یک از متعاملین تعهد تسلیم یا ایفای آن را می کنند.” اگر موضوع تعهد انجام عملی (فعل یا ترک فعل) باشد که قائم به شخص متعهد نیست، انجام آن از سوی غیر مدیون هم ممکن است ولی جانشینی و قائم مقامی در این دسته از تعهدات امکان پذیر نیست، توضیح اینکه در بسیاری از موارد یکی از آثار دین یا ایفاء تعهد دیگری قائم مقامی ثالث از طلبکار است؛از سوی دیگر وصف بارز جانشینی ناشی از پرداخت و به طور کلی هر نوع جانشینی، انتقال طلب دائن به پرداخت کننده ثالث است و این امر در تعهدات با موضوع انجام عمل ممکن نیست؛ چون از لحاظ منطق حقوقی تصور انتقال معمولاً سبب تغییر این نوع تعهد خواهد شد؛ زیرا کمتر اتفاق می افتد که شخص ثالثی به جای مدیون به ایفاء‌ عمل موضوع تعهد او مبادرت کند و به همان عمل با تمام اوصاف نیازمند باشد.
برای مثال: اگر پیمانکار تعهد پیمانکاری دیگری را نسبت به ساخت بنایی انجام دهد بعید نیست به نظر می رسد که پیمانکار مزبور به چنین بنایی در همان محل لازم داشته باشد در چنین مواردی حداقل چیزی که تغییر می کند، محل انجام تعهد است؛ یعنی اگر پیمانکار ایفاء کننده چنین بنایی نیاز داشته باشد، معمولاً محل آن مکان دیگری خواهد بود، اما حتی اگر شرایط جانشینی فراهم باشد نمی تواند پیمانکار متعهد را ملزم سازد که جانشینی متعهد له در جایی دیگر و با نقشه دیگر بنا بنماید؛ چون چنین الزامی مستلزم تبدیل تعهد است و تبدیل تعهد هم مستلزم رضایت مدیون است و اگر مدیون هم به این امر رضایت بدهد باز عمل مزبور را به دلیل تغییر موضوع تعهد باید نوعی توافق خاص نامید. (ماده 10 ق.م.)
در مورد تعهدات با موضوع انتقال یا تسلیم مال بر حسب اینکه مال موضوع انتقال عین معین یا کلی باشد امکان جانشینی در آنها متفاوت است. اگر مال موضوع انتقال یا تسلیم عین معین باشد امکان انجام چنین تعهدی جز به وسیله مدیون امکان پذیر نیست؛ پس پرداخت توسط غیر مدیون در مورد این دسته از تعهدات به دلیل عدم امکان ایفاء تعهد از سوی غیر مدیون که اساس جانشینی با پرداخت است منتفی خواهد بود.42 اما در مورد تعهدات با موضوع انتقال یا تسلیم مال کلی به دلیل اینکه عقد راجع به مال معین نیست اشخاص غیر مدیون نیز می توانند آنرا پرداخت نمایند غیر مدیون، جانشین دائن خواهد بود.43
در صورتی که متعلق موضوع تعهد، عین خارجی باشد در صورت تلف یا نقص، بدهکار مسئول تلف یا نقص نمی باشد، اگرچه ماده278 ق.م. در مورد نقص عین مورد تعهد همین نظر را قبول دارد اما نسبت به تلف سکوت اختیار کرده است. تلف عین مورد تعهد در حقوق فرانسه از موارد سقوط تعهد است.44
اگر متعلق موضوع تعهد، کلی باشد با استناد به ماده 279 ق.م. بیان داشته است که:” اگر موضوع تعهد، عین شخص نبوده و کلی باشد متعهد مجبور نیست که از فرد اعلای آن، ایفاء‌کند لکن از فردی که عرفاً معیوب محسوب است، نمی تواند بدهد.”45
می توان گفت که جانشینی در تعهدی متصور است که موضوع آن دین یا طلب به معنای مصطلح باشد؛ یعنی تعهداتی که بر ذمه تعلق می گیرند. چنین تعهدات قابلیت انتقال دارند، در سایر تعهدات اگر غیر مدیون مبادرت به انجام آن نماید با فرض امکان رجوع، رجوع مزبور یک رجوع شخصی است نسبت به اجرت عمل او، نه یک رجوع جانشینی؛ چون در رجوع جانشینی، جانشین می تواند هم از طلب و هم از تضمینات طلب استفاده کند.

بند دوم : بررسی موارد مشتبه
در فصل آتی خواهیم دید از شرایط تحقق پرداخت دین دیگری و بروز آثار آن خواه در قالب حق ر
ج
وع ساه یا ایجاد تاسیس حقوقی جدید بنام قائم مقامی (جانشینی) با پرداخت ، تحقق پرداخت شرط ضروری است ؛ از اینرو بررسی مواردی که مشتبه می نماید ضروری است:
اول: پرداخت با چک
آیا صدور چک، پرداخت محسوب می شود؟ تسلیم چک به طلبکار به خودی خود پرداخت دین محسوب نمی شود، بلکه چک وسیله پرداخت دین بوده و تا زمان وصول وجه سند، دین و تضمینات آنها باقی خواهد ماند.46 سند تجاری صرفاً وسیله انجام تعهد است و با صدور سند، تعهد جدیدی به وجود نمی آید بلکه تعهد سابق، در سند ادغام می شود و ماهیت تعهد سابق تحول یافته و منقلب شده و به تعهد برواتی تبدیل می شود و به صرف صدور چک وفاء ‌به عهد یا پرداخت محقق نمی شود؛ به طور مثال با صدور چک از ناحیه مستأجر و با موافقت و دریافت آن توسط موجر تبدیل تعهد صورت می گیرد؛ یعنی ذمه مستأجر نسبت به اجاره بها بری می شود، لیکن ذمه او در مورد سند تجاری باقی است و قابل تعقیب است. چک نوعی وسیله پرداخت است که طرفین به این نحوه پرداخت، رضایت داده اند.47
حال سوال اینست که اگرمتعهد له حاضرشود به جای وجه موضوع تعهد ازثالث چکی بابت وصول طلبش بپذیرد وسپس منجربه صدورگواهینامه عدم پرداختگردد، آیا دین اصلی برعهدهمدیون اصلی به جای خودباقی است یا دین موصوف ساقط میگردد ومتعهدله صرفاً حق رجوع به ثالث صادر کننده چک را دارد؟
در پاسخ به این سوال گفته شده است با صدور چک حقوق و تکالیف گذشته طرفین از بین نرفته و تبدیل تعهد نمی شود ، طلبکار می تواند برای استیفاء حق خود نسبت به چک اقدام کند و یا دادخواست مطالبه طلب نماید. در صورت بلاوصول ماندن چک تعهد پایه به قوت خود باقی است و در تبدیل تعهد طبق ماده292 ق.م. یا به اعتبار تبدیل دین، موضوع دین یا سبب دین یا دائن یا مدیون صورت می گیرد در صورتی که پرداخت توسط چک شامل هیچ یک از آنها نمی باشد.48
چون اگر تبدیل تعهد صورت بگیرد دیگر مستأجر باید با قرارداد اجاره (تعهد پایه) خداحافظی کند و فقط به تعهد جدید که تعهد برواتی است متوسل شود در حالیکه در واقع چنین نیست.
در حقوق فرانسه به این نظر معتقد هستند صرف تسلیم چک ایفای تعهد از جانب متعهد نمی باشد و با پذیرش چک از جانب متعهد له تبدیل تعهد محقق نمی شود، پس تا زمانی که وجه چک وصول نشده باشد، تعهد متعهد با تمام تضمینات آن باقی خواهد ماند.49
دوم : پرداخت با حواله
حواله در حکم پرداخت دین محسوب می شود مدیون (……) می تواند با توافق (…..) به عهده ثالثی (محال علیه) حواله صادر کند تا دین را بپردازد پس با قبول محال علیه وفاء‌به عهد محقق می شود و در مورد عقد ضمان هم همین طور است اگر ضامن با رضایت مضمون له حواله کند و شخص ثالث نیز قبول کند به منزله اداء دین محسوب می شود و ضامن حق رجوع به مضمون عنه را دارد.
پس در حواله، ثالث که دین مدیون را می پردازد بعد از پرداخت حق رجوع به مدیون را دارد و پرداخت ثالث در حکم قائم مقام نمی باشد بلکه به دلیل اذن مدیون، حق رجوع به مدیون را دارد بلکه فقط تا میزانی که پرداخت کرده حق رجوع دارد.

سوم: مواردی که در حکم پرداخت است
اگر پرداخت قبلی به وسیله جانشین شرط تحقق پرداخت دین توسط دیگری باشد ولی به نظر می رسد شیوه پرداخت از اهمیت ویژه برخوردار نیست در معنا ومفهوم پرداخت بیان کردیم که منظور از پرداخت در پرداخت دین توسط دیگری یعنی انجام یا اجرای تعهد دیگری اعم از اینکه موضوع تعهد، تأدیه وجه نقدباشد یاتسلیم یک مال کلی اما به نظر می رسد که انجام تعهد فقط شامل وفای به عهد نمی باشد در پرداخت دین توسط دیگری آنچه اهمیت فوق العاده دارد سقوط تعهد یا برائت ذمه شدن مدیون در مقابل دائن به وسیله شخص ثالث می باشد پس همانطور که شخص ثالث می تواند با پرداخت دین مدیون مانند تأدیه وجه نقد موضوع دین یا تسلیم مال موضوع تعهد موجب بری شدن مدیون شود و یا با سایر اسباب سقوط تعهدات حصول این نتیجه نیز مقدور می باشد. به طور مثال اگر شخص ثالث طلبکار مدیون باشد با فراهم نمودن شرایط تهاتر قانونی یا قراردادی تعهد مدیون ساقط می شود پس شخص ثالث پرداخت کننده دین حق رجوع به مدیون را دارد و همچنین شخص ثالث می تواند طلب طلبکار را حواله دهد و یا اینکه طلبکار میتواند دین خودنسبت به دیگری را به شخص ثالث حواله کند. در هر دو فرض فوق الذکر شخص ثالث می تواند به مدیون رجوع کند، چون طبق ماده710 ق. م. حواله نیز نوعی پرداخت محسوب می شود.
ولی در سایر اسباب سقوط تعهدات یعنی اقاله، ابراء، تبدیل تعهد و مالکیت مافی الذمه در جانشینی در پرداخت راه ندارد، چون در اقاله به دلیل اینکه شخص ثالث پرداخت کننده دین مدیون یکی از طرفین عقد نیست و در ابراء و تبدیل تعهد مالکیت، فی الذمه شخص ثالث قبل از پرداخت، دین مدیون را به عهده نمی گیرد و جانشینی شخصی ثالث فقط با پرداخت دین مدیون محقق می شود به طور مثال اگر شخصی در مقابل طلبکار متعهد به پرداخت دین مدیون شود به صرف پذیرش عمل او ضمان است و تابع احکام این عقد خواهد بود.
پس یکی از تفاوتهای بین عقد ضمان و جانشینی با پرداخت این است که در عقد ضمان به صرف پذیرش ضامن و قبل از پرداخت دین مضمون عنه موجب برائت ذمه مدیون شده و با این عمل بدون اینکه عمل پرداخت انجام شده باشد، موجب سقوط تعهد مدیون می شود (ماده 698 ق.م.) ولی در جانشینی با پرداخت تا زمانی که جانشین دین مدیون را پرداخت نکرده باشد، حق رجوع به مدیون را ندارد و جانشینی او فقط با عمل “پرداخت” محقق می شود.
به عنوان نتیجه میتوان گفت شرط ت
حقق پرداخت دین توسط شخص ثالث اینستکه پرداخت به هر شکلی انجامگیرد باید موجب سقوط دین یا برائت ذمه مدیون در مقابل طلبکار شود، اعم از اینکه او مستقیماً مال موضوع تعهد را به طلبکار تسلیم کند و یا به طرق دیگر مانند تهاتر و حواله این نتیجه حاصل شود.
گفتار دوم – ماهیت وفاء به عهد
وفاء‌ به عهد عمل حقوقی است یا واقعه حقوقی به معنای خاص؟ آیا اراده انشایی متعهد برای صحت وفاء به عهد ضروری است؟ اراده انشایی متعهد له نیز برای تحقق وفاء به عهد لازم می باشد؟ تعیین ماهیت حقوق وفاء به عهد در این تحقیق از آن جهت ضروری است که اگر وفاء به عهد واقعه حقوقی به معنای خاص باشد، تجویز انجام آن از سوی غیر متعهد (ثالث) از یک جهت آسان می نماید؛ چون اعمال حقوقی اعم از عقد یاایقاع باید از سوی شخصی انجام گیرند که اصالتاً در انشاء آن عمل حقوقی ذینفع بوده و یا به نمایندگی (قانونی،


پایان نامه با کلید واژگان شخص ثالث، اشخاص ثالث

تمییز دین از مسئولیت و التزام به تادیه
از آنجائیکه در ایفاء محکوم به و تعهد دیگری تمییز مفهوم دین از اصطلاحاتی مانند التزام به تادیه و مسئولیت پرداخت دین در تنقیح موضوع و تشریح احکام وآثار پرداخت توسط ثالث مفید می باشد، در این گفتار به مطالعه این مفاهیم ومقیسه آنها با همدیگر می پردازیم.
ممکن است شخص مدیون طلبی نباشد و فقط مسئول25 پرداخت آن دین قرار بگیرد و ممکن است مدیون اصلی هم در کنار او مسئول بماند یا فقط مسئول تنها باشد.
برای تفاوت قائل شدن بین مسئول و مدیون باید به این نکته اشاره کرد اگر طلبکار به مدیون رجوع کند و به موجب مدیون دین را پرداخت کند او حق رجوع به هیچ شخصی را ندارد ولی اگر طلبکار به سراغ مسئول برود، مسئول پس از پرداخت محکوم به می تواند به دیگر مسئولان مراجعه کند.26
دو مفهوم دین و مسئولیت در هر تعهدی وجود دارد و اگر مدیون اقدام به انجام تعهد نکرد متعهد له می تواند مدیون را اجبار به انجام تعهد خود بنماید و اگر اجبار موثر نباشد، می تواند با توقیف و فروش اموال مدیون وسیله اجرای تعهد را فراهم کند ولی در جایی که تعهد قائم به شخص بوده است می توان تقاضا کرد تا مدیون با پرداخت جریمه معینی برای هر روز تأخیر اجبار گردد.
در حقوق طبیعی طلبکار نمی تواند متعهد را مجبور به انجام تعهد نماید ولی اگر متعهد، تعهد را انجام داد نمی تواند آنرا پس بگیرد.
گاهی به مواردی برخورد می کنیم بدون اینکه به دیگری مدیون باشیم مسئول پرداخت دین می شویم پس نمی توان ادعا کرد هر جا التزام به پرداخت دین وجود دارد پس شخص مدیون هم می باشد.
گاهی اوقات فردمدیون نمیباشد ولی مسئول پرداخت دین دیگری است؛ به عنوان مثال در مورد اسناد تجاری چک صادرکننده مدیون اصلی و نهایی می باشد ولی ظهرنویس چک هم مسئول پرداخت مبلغ چک است.
با توجه به مراتب فوق الذکر در مواردی که شخص مدیون می باشد پس از پرداخت دین حق رجوع به هیچ فردی را ندارد و رابطه حقوقی با اشخاص دیگر قطع می شود ولی در جایی که شخص فقط مسئول پرداخت دین دیگری قرار می گیرد، با پرداخت دین حق رجوع به دیگری را پیدا می کند.به طور مثال در غصب همه غاصبین در برابر مالک مسئولیت تضامنی دارند ولی مدیون واقعی کسی است که مال در ید او تلف شده است.
در ماده699 ق.م. آمده است : تعلیق در ضامن باطل است؛ یعنی اگر مدیون نداد من ضامن هستم این انتقال باطل است، پس باید اصل دین و انتقال آن به ذمه ضامن به طور منجز و قطعی صورت بگیرد ولی اگر التزام به تأدیه را معلق کنیم مانعی ندارد؛ یعنی ضامن می گوید من ضامن هستم ولی اول به خود مدیون مراجعه کن اگر پرداخت نکرد من می پردازم.
مواد321 و322 ق.م. به طور واضح این مفهوم را روشن می کند: اگر مالک ذمه یکی از غاصبین را ابراء کند ، حق رجوع به دیگران را ندارد؛ چون ابراء از جهات سقوط دین می باشد و در حکم وفای به عهد است ولی اگر مالک امکان رجوع به یکی از غاصبین را از بین ببرد پس هنوز دین وجود دارد و حق مطالبه مالک از دیگر غاصبین از بین نمی رود.
گفتارچهارم : تمییز تعهد از عقد
حال که بحث راجع به ایفاء تعهد می باشد ، تمیز آن از تاسیس حقوقی “عقد ” نیز مفید است . تعهد به معنای یک رابطه دینی و شخصی است که بین طلبکار و بدهکار به وجود می آید و این رابطه گاهی نشأت گرفته از عقد است و گاه ممکن است در اثر مسئولیت مدنی ایجاد شود پس باید گفت که به محض ایجاد عقد یک سری تعهدات هم به طبع آن ایجاد می شود لکن اثر عقد فقط ایجاد تعهد نیست ، بلکه باعث ایجاد حق عینی هم می شود.
در ماده183 ق.م. عقد را این طور تعریف می کند: ” عقد عبارت است از اینکه یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهد به امری نمایند که مورد قبول آنها باشد.” پس اگر بخواهیم بگوئیم که عقد باعث ایجاد تعهد می شود با تعریفی که از عقدبیع شده است در تعارض است.27
برای رفع این تعارض بعضی از حقوقدانان این طور بیان می کنند که “تملیک نیز تعهدی است بر نقل مالکیت که نیروی اراده انسان خود به خود اجرا می شود”28 و همچنین در ماده140 ق.م. عقود را در زمره اسباب تملک و ایجاد حق عینی آورده اند ، پس باید بیان کرد که عقد هم از اسباب تملک و ایجاد حق عینی است و هم باعث ایجاد تعهد می شود.
بعلاوه اثر عقد با اثر تعهد متفاوت است در مورد اثر تعهد باید بیان کرد که اثر تعهد قطع نظر از منبع آن بررسی می شود و باید دید که حقوق چگونه متعهد را ملزم به اجرای تعهد خود می کند؟ و هیچ فرقی نمی کند که منبع این تعهد عقد باشد یا ضمان قهری. اثر مشترک و طبیعی هر تعهد این است که طلبکار وفای به عهد را از مدیون بخواهد29 ولی اثر قرارداد و عقد وابسته به تراضی دو طرف و احکامی است که قانونگذار برای آنها مقدر کرده است و در هر عقد در مورد موضوع توافق و شرایط آنها و ضمانت اجرای آن قید شده است.30
گفتار پنجم: تعهدات قائم به شخص و غیر قائم به شخص(قابل انتقال)
یکی از مفاهیمی که شناخت آن در این تحقیق ضروری است ، مفهوم تعهد قائم به شخص تعهدات غیر قائم به شخص می باشد. بررسی این مفهوم از این جهت ضروری است که ایفاء تعهدات قائم به شخص از سوی ثالث مجاز نیست.
تعهد قائم به شخص، تعهدی است که به شخص متعهد یا شخص متعهد له وابسته باشد. پس تعهد قائم به شخص به اعتبار متعهد و به اعتبار متعهد له به دو دسته تقسیم می شود:
اول: تعهد قائم به شخص به اعتبار متعهد؛ مانند تعهد یک نقاش ماهر و مشهور برای کشیدن یک تابلو نقاشی
دوم: تعهد قائم به شخص به
ا
عتبار متعهد له: یعنی انجام تعهد وابسته به شخص متعهد له می باشد؛ مانند حق عمری و رقبی و سکنی که قائم به شخص متعهد له می باشد به طور مثال ممکن است شخص استفاده از منافع ملک خود را به طور عمری در اختیار متعهد له قرار دهد، پس در اینصورت متعهدله نمی تواند ملک را به دیگری اجاره دهد پس قابل وراثت نیز نمی باشد.31
تعهد قائم به شخص را از جهت دیگر هم می توان به 2 قسم تقسیم کرد:
1- ناشی از عقد مانند تعهد کفیل در عقد کفالت
2- ناشی از ایقاع: مانند تعیین یکی از دو دینی که در ماده282 ق.م بیان شده است “اگر کسی به یک نفر دیون متعدد داشته باشد تشخیص اینکه تأدیه از بابت کدام دین است با مدیون می باشد.”
به طور مثال در حیازت مباحات شخصاً باید قصد حیازت و تملک داشته باشد؛ زیرا حیازت قابل توکیل نمی باشد و شخص حیازت کننده باید قصد تملک از راه حیازت را داشته باشد.
در مقابل، هر تعهدی که قائم به شخص متعهد یامتعهد له نباشد این نوع تعهد را، تعهد غیر قائم به شخص می نامند؛ به طور مثال در عقد بیع چون هدف در عقد بیع تملیک و تملک به عوض معلوم می باشد، پس شخصیت طرفین تأثیری در عقد بیع ندارد. در توضیح این مطلب می توان به ماده197 ق.م. استناد کرد؛ زیرا در ماده197 ق.م. مقرر داشته است که: “‌ در صورتیکه ثمن یا مثمن معامله عین متعلق به غیر باشد آن معامله برای صاحب عین خواهد بود.” به طور مثال اگر در غصب، غاصب مال مورد غصب را بفروشد معامله به طرفین مالک مال (به طور غیر نافذ) واقع می شود نه برای غاصب و تعهد بایع مذکور که غاصب است قائم به شخص او نمی باشد.32
در مثال دیگر اینکه اگر کسی در قلب خود به وکالت از غیر معامله انجام دهد، بدون اینکه به طرف معامله این موضوع را بیان کند، طبق ماده196 ق.م. این معامله برای خود معامله کننده محسوب می شود؛ زیرا در ماده196 ق.م. بیان شده است که: “کسی که معامله می کند آن معامله برای خود آن شخص محسوب است مگر اینکه در موقع عقد، خلاف آن را تصریح نماید یا بعد خلاف آن ثابت شود…”
طلبی که قابل انتقال باشد، صرفنظر از اسباب و منابع آن طلب، همچنین صرفنظر از موضوع تعهد (انتقال تعهد، تعهد ترک یا فعل یا اسقاط) قابل انتقال است33 خواه منشأ آن طلب ناشی از عقد باشد و یا شبه عقد یا جرم و یا شبه جرم باشد
نکته مهمی که در حقوق تعهدات باید بیان شود این است که در حقوق تعهدات اصل بر این است که تعهد قائم به شخص نمی باشد، زیرا قائم به شخص بودن یک امر وجودی است و نیاز به اثبات دارد، ولی بر عکس قائم به شخص نبودن یک امرعدمی است و نیاز به اثبات این امر نمی باشد. این اصل سالها در حقوق اسلام مطرح شده است ولی بعضی از اشخاص این اصل را نپذیرفته اند. “ایرینگ می گوید: در تجارت حقوقی عصر نوین تعهد همان نقشی را ایفاء می کند که عین در تجارت حقوقی عصر قدیم دارا بوده است.” منظور ایشان اینست که به مانند اموال عینی، علی الاصول هر طلبی قابل انتقال است .
در مورد اصل قابلیت انتقال طلب استثنائاتی هم وجود دارد:34
1- مطالباتی که قانوناً غیر قابل انتقال هستند.
2- مطالبات قائم به شخص به طور مثال هدایایی که درخواستگاری داده شده و به موجب قانون قابل استرداد است.
3- سهم الشرکه در شرکت اشخاص
4- سهمالشرکه که درشرکتهای سرمایه قبل از تأسیس و تشکیل نهایی آن و دادن یک پنجم سرمایه
بعضی از تعهدات مانند عقد نکاح دارای 2 جنبه است: 1- تعهد راجع به حقوق زوجین که قائم به شخص است. 2- ولی تعهد راجع به مهریه قائم به شخص زوج نمی باشد و اولیاء زوج می تواند تعهد پرداخت مهریه را به عهده بگیرند.
به این نوع تعهدات “تعهد مرکب” می گویند.35
نکته ضروری دیگراینست که برای اینکه تعهدی قابل انتقال باشد کافی است که سبب دین ایجاد شده باشد ، هر چند که خودحق محقق نشده باشد به طور مثال ماده691 ق.م. می گوید: ” ضمان دینی که هنوز سبب آن ایجاب نشده است باطل است.” پس از مفهوم مخالف دین ماده به این نتیجه می رسیم که از دینی که سبب آن ایجاد شده است می توان ضمانت کرد و از ملاک این استنتاج می توان استنباط کرد هر طلبی که ماهیتا قابل انتقال است ، در صورتی که سبب آن ایجاد شده باشد، می توان انتقال داد.
مبحث سوم: مفهوم و ماهیت وفاء به عهد
برای پرداختن به ایفاء محکوم به و تعهد توسط اشخاص ثالث ، داشتن برداشت صحیح از مفهوم و ماهیت وفاء به عهد ضروری است تا از این رهگذر به پاسخ این سؤال برسیم که آیا اصولاً ماهیت وفای به عهد به گونه ای است که ثالث بتواند آنرا ایفاء نماید؟
گفتار اول: مفهوم ایفاء‌، وفای به عهد و پرداخت
در این گفتار ابتدا به مفهوم وفای عهد و پرداخت و سپس به بررسی برخی موراد مشتبه می پردازیم :
بند اول : مفهوم
یکی دیگر از اصطلاحاتی که از مفاهیم اساسی پایان نامه می باشد و ایضاح آن ضروری است مفهوم اصطلاحات “ایفاء، وفای به عهد و پرداخت ” می باشد. در تعریف “ایفاء” ‌گفته می شود:
“وفاء، پرداخت، اداء‌دین، دادن بدهی، اجراء تعهد به وسیله متعهد یا نماینده او و یا شخص ثالث اصطلاح تفضیلی آن، ایفاء دین، ایفاء‌تعهد، ایفاء‌حق، ایفاء‌ذمه، ایفاء‌عهده، ایفاء عهد است یعنی عمل کردن متعهد به تعهدش”
اگر موضوع تعهد طرفین قرارداد پول باشد اجرای این تعهد را پرداخت یا تأدیه دین نیز می نامند مانند پرداخت توسط وجه چک یا تأدیه برات ولی اصطلاح “وفای به عهد” عنوان کلی است هم شامل پرداخت پول و هم تسلیم مال، و یا فعل ترک فعل می باشد.
ایفاء درموردپرداختدین به کارمیرود(ماده264 ق.م.
) و وفاء به عهدهم متقارببه این مضمون است.36
لذا “ایفاء” ‌به معنای پرداخت است؛ یعنی پرداختی که بر اساس تعهد یا قرارداد یا عقد باشد و منظور از ایفاء (پرداخت) یعنی متعهد به تعهد خویش عمل کند. پس انجام دادن تعهد توسط شخص ثالث هم ایفاء نام دارد.37
اماباید بیان کردکه اصطلاح “وفای به عهد” شامل مسئولیت مدنی یاغصب یااستیفاء نامشروع نمیباشد.
پس می توان نتیجه گرفت که “اصطلاح وفای به عهد” شامل تعهدات قراردادی می شود و مسئولیت غیر قراردادی را در بر نمی گیرد. در این معنا “عملی است که به موجب آن متعهد آنچه را در قرارداد به عهده گرفته است انجام می دهد “38 پس دو طرف قرارداد در مورد موضوع تعهد، شیوه اجرا و زمان و مکان قرارداد با هم توافق می کنند پس قانونی که بر طرفین قرارداد حاکم است قانون تکمیلی است مگر اینکه عرف و عادت


پایان نامه با واژه های کلیدی کتاب مقدس، سوره بقره

مواجه می‌شویم، آنجا که گفته است: « گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صُحف انبیا را باطل سازم. نیامده‌ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم. زیرا هرآینه به شما میگویم تا آسمان و زمین زایل نشود همزه یا نقطه‌ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود. پس هرکه یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود. اما هرکه بعمل آورد و تعلیم نماید او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.»192 در اینجا چنانکه قرآن در ارجاعش تصریح داشته، انجیل نیز به بازخوانی و تایید عمده احکام تورات و پیاده سازی آنها اهتمام دارد.
در موارد دیگر نیز قرآن بدون ارجاع مکرر در انجیل به تورات، خود به تورات ارجاع داده و به تصدیق و تایید آن پرداخته است. برای نمونه به آیه دوازدهم سوره احقاف اشاره میکنیم که در آن فرمود: « وَ مِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسىَ إِمَامًا وَ رَحْمَهً وَ هذا کِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَانًا عَرَبِیًّا لِّیُنذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ وَ بُشْرَى‏ لِلْمُحْسِنِین* و پیش از این قرآن کتاب موسى که توریه است فرستادیم تا پیشوائى باشد که بآن اقتدا کنند و رحمتى که بآن مهتدى بشوند و بثواب و نعیم رسند و این قرآن کتابیست که آنرا تصدیق میکند و بر صدق آن گواهى میدهد و بزبان عربى فصیح نازل شده تا ستمکاران جهان را از عذاب خدا بترساند و نیکوکاران را برحمت حق بشارت بدهد»193، در این آیه خداوند به خلاف آیه پیش خود مستقیما به تایید تورات پرداخته و خود را تصدیق کننده این کتاب و محتویات آسمانی آن معرفی می‌کند.
2- تاویل به پیامبر و اهل بیت( ع)
از گونههایی که در ارجاعات قرانی به کتاب مقدس دیده میشود، روایتی از ارجاع است که در آن اهل کتاب به مخفی نمودن آنچه بر ایشان نازل شده بود میپرداختند مانند آیه 159 از سوره بقره: « إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ » (کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‏کند؛ و همه لعن‏کنندگان نیز، آنها را لعن مى‏کنند؛) این مخفی نمودن و تغییر معنا را قرآن به کرات یادآور شده و در مواردی نیز


پایان نامه با واژه های کلیدی کتاب مقدس، گونه شناسی، قرآن کریم، علامه طباطبایی

آیه که تفسیر علامه طباطبایی از آن به اجمال مرور شد، نشان از توجه قرآن در ارجاعاتش دارد و اینکه قرآن مخاطب خویش را محدود به یک منطقه و یا باور خاص نمیدانسته است. این مساله از بازبینی این آیه و دیگر آیات قرآن و نحوه ارجاع آن بخوبی روشن میشود.
4- ارجاع به مکاتب توحیدی و غیرتوحیدی
قرآن کریم در بسیاری از خطابات خود مومنان و مشرکان و یا کافران را در یکجا مخاطب قرار داده و ایشان را به آیات خویش فراخوانده است. این از آن رو بوده که قرآن همگان را در گستره تبلیغی خویش به شمار آورده و از هیچ گروهی غفلت نورزیده است. برای نمونه قرآن در آیات نود و نه و صد 185از سوره نحل مومنان و مشرکان را در کنار هم مخاطب قرار داده و به مشرکان در برابر مؤمنان ارجاع داده است: «زیرا براى او (یعنى براى شیطان) تسلّط و قدرت و ولایتى بر کسانیکه ایمان بخدا آورده‏اند نیست و بر کسانى که کار خود را بخدا واگذار کرده و باو توکّل دارند سلطنتى ندارد (یعنى قادر نیست که مؤمنان متوکّل بخدا را بر کفر و گناهان باکراه وادار کند و حجّتى بر آنها ندارد). فقط قدرت و تسلّط و غلبه او بر کسانیست که او را ولىّ خود قرار داده و فرمانبرى او میکنند و دعوت او را مى‏پذیرند و آنکسانیکه بسبب طاعت او براى خدا شریک قرار میدهند یا کسانیکه باو یعنى بخدا مشرک‏اند و با خداى سبحانه در عیادت غیر او را شریک میسازند.»186 یا آنجا که در آیات مشهور آیه الکرسی درباره مومنان و کافران میفرماید: « اللَّهُ وَلىِ‏ُّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلىَ الظُّلُمَاتِ أُوْلَئکَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَلِدُون*خداوند اختیار دار کسانى است که ایمان آوردند بیرون مى‏آورد ایشان را از تاریکیها بروشنى و کسانیکه کافر شدند اختیار داران آنها طاغوت است بیرون میآورند آنها را از روشنى بتاریکیها آنها اهل آتشند ایشان در آن جاویدانند»
در هر صورت در قرآن موارد فراوانی وجود دارد از اینکه قرآن مومنان و مشرکان را مخاطب قرار داده و به هر دو ارجاع داده است، اما در مواردی نیز قرآن باورهایی مشرکان را مورد توجه داشته است چنانکه بر اساس نظامِ توحیدی، با صراحت و قاطعانه به انکار و نقد آموزه تثلیث پرداخته و با رد هرگونه اعتقاد به الوهیت عیسی مسیح یا این همانیِ اللّه و مسیح، این عقیده را کفرآمیز و شرک آلود و غلوآمیز خوانده است:« لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنَّهَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَهٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ یَنتَهُواْ عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ».187 (آنها که گفتند: «خداوند همان مسیح بن مریم است»، بیقین کافر شدند، (با اینکه خود) مسیح گفت: اى بنى اسرائیل! خداوند یگانه را، که پروردگار من و شماست، پرستش کنید! زیرا هر کس شریکى براى خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است؛ و جایگاه او دوزخ است؛ و ستمکاران، یار و یاورى ندارند.* آنها که گفتند: «خداوند، یکى از سه خداست» (نیز) بیقین کافر شدند؛ معبودى جز معبود یگانه نیست؛ و اگر از آنچه مى‏گویند دست بر ندارند، عذاب دردناکى به کافران آنها (که روى این عقیده ایستادگى کنند،) خواهد رسید.)
5- ارجاع مستند به سنن گذشته و یا غیر مستند به سنن گذشته
گاهی قرآن از مطلبی یاد نموده و مخاطب را به نکتهای ارجاع میدهد که در کتب گذشته شاهدی درون متنی یا برون متنی برای آن دیده نمیشود و در سوی مقابل گاهی نیز ارجاعات قرآن قابل استناد به کتب موجود و سنت موجود از این سنن غیر اسلامی است. برای نمونه میتوان به قوم عاد و ماجراهای ایشان اشاره داشت که نشانی از این سنت در کتاب مقدس دیده نمیشود. نمونه کاملتر این جریان را میتوان در آیه 49 سوره آل عمران مشاهده کرد: «وَ رَسُولاً إِلىَ‏ بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ أَنىّ‏ِ قَدْ جِئْتُکُم بَِایَهٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنىّ‏ِ أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیَْهِ الطَّیرِْ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیرَْا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْىِ الْمَوْتىَ‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکلُُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فىِ بُیُوتِکُمْ إِنَّ فىِ ذَالِکَ لاََیَهً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ* و (همچنین) او را بسمت رسالت و پیامبرى بسوى بنى اسرائیل فرستد (و براى برهان پیامبرى خود و صدق رسالت خویش باین سخنان ناطق بود که:) من از جانب پروردگارتان براى شما نشانه و علامتى آورده‏ام: من براى شما از گل شکل و هیئتى مانند هیئت مرغ میسازم) یعنى قادرم که هیئت آنرا بسازم و اختراع کنم نه اینکه آنرا انشاء و ایجاد نمایم) و پس از آن در (آنصورت و شکل مرغ) مى‏دمم و آن به اذن خدا مرغ زنده‏اى می‌شود و می‌پرد (نه به اذن من و أمر من) و کور مادرزاد را چشم سالم میدهم و مریض برص دار را شفا مى‏بخشم و مرده را زنده مى‏کنم و تمام اینها باذن و امر خداست (نه باذن و امر من که خود مخلوقى هستم و قادر بر هیچ ی
ک
نیستم) و شما را به آنچه مى‏خورید و آنچه در خانهاى خودتان ذخیره و پس انداز مى‏نمائید خبر میدهم- حقّا که در تمام اینها (و این امور خارق العاده) نشانه‏اى براى شما (از نبوّت من و صدق گفتار من) است اگر ایمان بیاورید».188 چنانکه در این آیه مشاهده می‌شود حضرت مسیح علیه السلام عالم به غیب بوده و مردم را از آنچه در خانه هایشان پنهان می‌کردند نیز مطلع می‌ساخته، اما نشانی از این مساله در اناجیل نمی‌بینیم. این بدان سبب است که قرآن خود حجیت مستقل و ذاتی داشته و نیازی به استناد آنچه نقل میکند به دیگر کتب یا سنن ندارد زیرا ممکن است این سنن و یا کتب دستخوش تحریف شده باشند و حقایقشان مورد دستبرد واقع شده باشد.
در موارد دیگری نیز آنچه قرآن نقل کرده است طابق النعل بالنعل در سنن و کتب پیشینیان ذکر شده و یا اینکه با اندکی تغییر در کتب پیشنیان موجود است. برای دسته نخست میتوان از مذمت احبار یهود سخن گفت که قرآن به مذمت ایشان میپردازد مانند آیه سی و یکم از سوره توبه: « اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ» ((آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را؛ در حالى که دستور نداشتند جز خداوند یکتائى را که معبودى جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار مى‏دهند!) که قابل قیاس با نکوهشهایی است که حضرت عیسی علیه السلام و اشعیای نبی به کاهنان یهود دارند.189
برای دسته دوم نیز میتوان به طوفان نوح مثال زد که در قرآن گستره طوفان را منطقهای میداند و نه جهانی و حال آنکه کتاب مقدس گستره طوفان را جهانی میداند. در کتاب پیدایش تورات می‌خوانیم، نوح پیامبری از پیامبران خدا بود که 950 سال عمر نمود. پس از آنکه قومش از پیروی او سر باز زدند، مورد غضب الهی قرار گرفته مقرر گشت بر اثر طوفانی سهمگین نابود گردند و نوح به امر خداوند مامور گشت تا برای نجات خود و همراهان کشتی بسازد. کشتی‌ای از چوب کوفر با حجره‌‌های فراوان و طول 300، عرض 50 و ارتفاع 30 ذراع. از تمامی بشر، حیوانات پاک و ناپاک، تمامی جنبندگان، مرغان، بهایم و حشرات به صورت جفت ‌جفت در آن حضور یافتند و هر گونه آذوقه مورد نیاز در آن مهیا گردید. آنگاه عذاب الهی آغاز شد و چهار روز و شب باران بارید. تمام اجساد صاحب تحرک و همه حشراتی که بر زمین می‌جنبیدند با تمامی انسان‌‌های روی زمین زیر آب فرو رفته و مردند بجز نوح و اهل و عیالش همه چیز محو شد. خدا پس از طوفان به نوح گفت از کشتی بیرون‌آی و همه جنبندگان را نیز بیرون آور تا در زمین منتشر شوند. خدا، نوح و پسرانش را برکت داده گفت: بارور شوید و زمین را پر کنید.190
این در حالی است که در روایت قرآن طوفان نوح محدود است و از عبارات موجود در قرآن لزوما چنین استنباط نمیشود که تمامی جنبندگان روی زمین در آن قرار داشتند، علاوه بر همه اینها مدت زمان طوفان در قرآن با مدت زمان آن در کتاب مقدس تفاوت دارد. بنابر این مشاهده میکنیم که گاهی ارجاعات قرآن در ماجراهایی که در سنن امم پیشین رخ داده اند مستند به سنن مکتوب ایشان نیست و گاهی که مکتوب است نیز ممکن است دارای اندک تفاوتهایی باشد همچنانکه گاهی مشابهت تام میان دو روایت برقرار است. جالب اینجاست که علاوه بر این سه مورد گاهی قرآن به مساله ای ارجاع میدهد که در کتب مقدس پیشینیان مذکور است؛ اما قرآن به سنن پیشین ارجاع نداده و آن را به صورت من عندی طرح میکند.
بنابر این چنانکه از تقسیم بندی بالا مشهود است در قالب کلی و شیوه ارجاعات قرآن میتوان تقسیم بندیهای دیگری را نیز بدست داد مانند اینکه گاهی ارجاعات قرآن ممکن است به مذمت اقوام پیشین بپردازد و گاهی نیز ممکن است در تحسین ایشان باشد، گاهی وعده عذاب و یا خاطره عذاب ایشان را نقل میکند و گاهی وعده نعمتها را بر ایشان روایت میکند. در هر صورت این شیوه قرآن به جهانشمولی آن و کتاب رسول خاتم ص بودن رابطه دارد و به سبب گستره مخاطبان قرآن است که میتوان انواع قالبهای دوگانه را در ارجاعات بیرونی قرآن مشاهده نمود.
بخش دوم:‌گونه شناسی ارجاعات قرآنی
اکنون به بخش دوم از این فصل خواهیم پرداخت که در آن گونههای ارجاعات قرآنی به کتاب مقدس را بررسی خواهیم کرد. دراین بخش سیزده گونه از ارجاعات قرآنی را برخواهیم شمرد، هرچند ادعای انحصار گونههای ارجاعات در این سیزده قسم را نداریم، اما در این سیزده قسم به اشباع و کفایت نظر در گونه شناسی ارجاعات قرآنی دست یافته ایم و بررسیهای بیشتر و جزئیتر را میتوان در کارهای بعدی انجام داد. در ادامه به این سیزده گونه اشاره خواهیم داشت.
1- بازخوانی کتاب مقدس
در گونهشناسی ارجاعات قرآنی نخستین دستهای که بیش از همه در ارجاعات قرآنی به چشم میخورد، بازخوانی کتاب مقدس و تایید احکام و شرایع آسمانی است. این مساله نه تنها در خود قرآن دیده میشود که گاهی قرآن همین مساله را راجع به کتب سابق نسبت به کتب اسبق نقل کرده است همانند ایه ششم سوره صف: « وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاهِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْ
رٌ مُّبِینٌ ». (و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق‏کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده [= تورات‏] مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى که بعد از من مى‏آید و نام او احمد است!» هنگامى که او [= احمد] با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشکار»!) در این آیه خداوند در قرآن کریم به گفته عیسی علیه السلام در انجیل ارجاع میدهد، پس اینکه گفت” مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراهِ” این معنا را بیان مى‏کند که دعوتش مغایر با دین تورات، و مناقض با شریعت آن دین نیست، بلکه آن را تصدیق دارد، و احکامش را نسخ نمى‏کند، مگر اندکى را. و تازه نسخ، معنایش مناقضت نیست، بلکه معنایش این است که از سرآمد عمر منسوخ خبر مى‏دهد، و خلاصه مى‏گوید فلان حکم تورات از همان روز اول نزول تورات عمرش تا امروز بود، نه اینکه بگوید این حکم همیشگى تورات را من باطل مى‏کنم.191 با مراجعه به انجیل متی در عهد جدید با فقراتی که از عیسی به همین مضمون نقل شده است


پایان نامه با واژه های کلیدی کتاب مقدس، علامه طباطبایی، ادیان ابراهیمی، رسول خدا (ص)

مقداری که هدف و رویکرد قرآن در ارجاعات به عهدین روشن شود بسنده میکنیم و موارد جزئیتر را به تحقیق و پژوهشهای بعدی موکول مینمائیم.

مقدمه
پیش از بررسی شیوهشناسی و گونه شناسی ارجاعات قرآن به عهدین چند مساله را باید به عنوان مقدمه یادآور شد:
1. یک سوال در این رابطه وجود دارد که آنچه در قرآن راجع به یهودیت و مسیحیت ذکر شده، در کدام یک از منابع ایشان آمده است؟ آیا میتوان نشانی از این مطالب قرآنی را در منابع تاریخی دیگر پیدا کرد؟ در اینجا ذکر یک نکته ضرورت دارد و آن اینکه در هر دینی پیروان آن دین متن مقدس خویش را نوعا وحی و الهام الهی میدانند. در مورد قرآن و مسلمانان نیز هیمنگونه است و قرآن مطالب را فراتر از زمان و مکان از خود خداوند نقل میکند. مطالبی که از نظر پیروان قرآن آنها را از نفس واقعه در سالها قبل حکایت میکند و همین نشانه وحیانی بودن آن است. در نتیجه سوال از منبع مطالب موجود در قرآن یا هر متن مقدس دیگری یک سوال خودمتناقض است و به این معناست که متن مقدس مورد نظر زمینی است و نه آسمانی.
تنها در دو صورت میتوان از منابع مطالب یک متن مقدس سخن راند؛ نخست در صورتی که خود متن مقدس صراحتا از این یاد کند که از کتابی دیگر مطالبی را نقل کرده است مانند آیاتی که راجع به بشارت به پیامبر خاتم ص است و به تورات و انجیل ارجاع دارند.174 دوم زمانی که خود متن به شکلی باشد که نشان دهد از منابعی استفاده کرده است. چنانکه دانشمندان راجع به تورات و اینکه از چهار منبع در آن استفاده شده است این مباحث را طرح نموده175 و برخی دیگر نیز راجع به اناجیل مطالب مشابهی را نقل کردهاند.176 بنابراین روشن شد که نباید برای هرآنچه که در متنی مقدس ذکر شده بدنبال سند و منبعی خارج از آن متن مقدس بود.
2. گاهی در نقل وقایع نامهایی نیز ذکر میشوند، در اینجا سوالی که پیش میآید این است که این نام خاص مربوط به کیست و ایا اساسا در تاریخ این ادیان چنین فردی وجود دارد یا خیر؟ در مواردی نیز قرآن نامی شبیه نام افرادی که در عهدین وجود دارد را ذکر میکند، در این موارد نیز سوال پیش میآید که آیا نسبتی که قرآن به این فرد داده است درست است یا خیر و در کتاب مقدس چنین نشانی از او وجود دارد یا نه؟ برای مثال اگر عزراء را با عزیر قرآن یکی بدانیم در این صورت ممکن است یهودیان بگویند ما هرگز عزرا را پسر خدا نخواندهایم.177
بنابر این سخن این است که وقتی اسامی و اعلام وقتی به زبانهای دیگر منتقل میشوند گاهی چنان متفاوت میشوند که تطبیق آنها بر یکدیگر مشکل است مثلا شعیب قرآن در کتاب مقدس یترون است178 و یوحنا و یحیی و جان و ژان یکی هستند یا شائول، سولس، پائل، پل، پولس نیز یک نام هستند و همگی نامهای یک نفر هستند و به همین قیاس یوشع، یشوع، بسوع، یهوشوع، عیسی و جیزز نیز همگی نامهای یک نفر هستند.
در نتیجه پی گرفتن یک نام خاص در هر دو کتاب کار صحیحی نیست و نباید مبنای تحقیق قرار گیرد. اما صحیح این است که مبنا چیزی مثل عدالت خدا باشد که اگر ملاک قرار گیرد میتوان حقیقت را دریافت. مثلا در ماجرای کوه سینا و رهبری هارون در تورات همان شخصی که رهبری امت بدو سپرده شده در گوساله پرستی نیز رهبر ایشان بوده و مقصر اصلی است اما در روایت قرآن او از این خطا مبراست و روایت توراتی یک درون ناسازگاری دارد؛ چرا که فردی که از سوی خدای عادل جانشین موسی شده و برای هدایت ایشان تعیین شده ایشان را از مسیر منحرف کرده است و خود از عقوبت محفوظ مانده و در عوض قوم باید سخت ترین مجازات را متحمل شود179 و حال آنکه این با عدالت خدا سازگاری ندارد.
3. علیرغم تمام مطالب پیش گفته، میتوان نشانههایی با اسم از ارجاعات قرآنی یافت و در صورت انکار طرف مقابل اولا با توجه به قداست و وحیانی بودن قرآن مشکلی برای پیرو آن رخ نخواهد داد و ثانیا اینکه در اینجا ما مطالبی مشابه آنچه قرآن برای آن واقعه خاص روایت نموده از کتاب مقدس ذکر خواهیم کرد. برای نمونه اینکه یهودیان اطلاق پسر خدا را بر عزیر نمیپذیرند مشکلی ایجاد نمیکند زیرا خدا اصل این مساله را نکوهش میکند و روی عزیر یا عزرا تمرکز ندارد بلکه روی پسر خدا بودن تمرکز دارد که در آیات فراوانی در کتاب مقدس این امر دیده میشود.180
باتوجه به مطالب فوق شیوهشناسی و گونهشناسی ارجاعات قرآن به عهدین را پی میگیریم.

بخش اول
1- شیوه ارجاعات بیرونی قرآن
بررسی شیوه ارجاعات قرآن بیش از همه از این منظر ضرورت دارد که در نتیجه این پژوهش مشخص شود که قرآن در شیوه ارجاعش نیز جهان‌شمولی خویش را مد نظر داشته و از مخاطب جهانی خود غفلت نورزیده است. قرآن در ارجاعاتش به انواع مراجع بیرونی اعم از مقدس و نامقدس نظر داشته و همگان را به خویش فراخوانده است.
در این بخش به ارجاعات بیرونی قرآنی نظری انداخته و به اختصار آنها را از نظر میگذرانیم. در یک تقسیم بندی میتوان این ارجاعات را در چند دسته ملاحظه کرد:
2- ارجاعات مختلف و متفاوت به کتب مقدس
قرآن زمانی که به سنتی غیر از اسلام اشاره میکند، صرف نظر از هر نیت و مقصودی که داشته باشد، گاهی در ارجاعش به کتابی از کتب مقدسه اشاره دارد و گاهی به شخص یا اشخاصی که در کتب مقدسه دیده نمیشود. برای نمونه ایه 105 از سوره انبیاء ” وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ” به صراحت به کتاب حضرت داوود علیه السلام اشاره میکند و از کتاب آن حضرت و محتوای آن که وعده به ارث بردن زمین ت
و
سط صلحاء باشد یاد کرده است. در آیات دیگر نیز این مساله به روشنی دیده میشود مثلا در آیه 157 سوره اعراف الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ؛ خداوند در قرآن از تورات و انجیل یاد میکند و به اهل کتاب اشاره دارد که آن پیامبر آخرالزمانی که اوصافش را و نامش را در تورات و انجیل برای شما معین کرده بودیم، اکنون این پیامبر هموست و باید به او ایمان بیاورید. علامه طباطبایی ره در المیزان درباره این آیه آورده است: « اوصاف او را در کتاب تورات و کتاب انجیل مى‏یابند، زیرا در سفر پنجم تورات آمده است که: بزودى از نسل برادرانشان پیامبرى مثل تو، بپاى مى‏دارم و کلام خودم را در دهانش مى‏گذارم و هر چه به او سفارش کنم به ایشان مى‏گوید. همچنین در همین سفر آمده است که: خدا ما را از کوه سینا آورد و از کوه ساعیر نور افشانى کرد و از کوه‏هاى فاران (حراءِ) آشکار ساخت. در کتاب انجیل، چند جا بشارت داده است که به شما فارقلیط دیگرى مى‏دهیم که جهان با او سپرى خواهد شد. در همین کتاب، مسیح به حواریین گفته است: من مى‏روم و فارقلیط، روح حق، که از جانب خود تکلم نمى‏کند و شما را بهمه حقائق، انذار مى‏کند و امور وحشتناک را به شما خبر مى‏دهد و مرا مدح مى‏کند و گواه من است، بسوى شما خواهد آمد. نیز در همان کتاب است که: هر گاه بیاید مردم جهان او را تکذیب مى‏کنند.»181
در مقابل در مواردی قرآن از شخص یا اشخاصی و یا رویدادی خبر میدهد و ارجاع به واقعهای خارج از کتب مقدس دارد مانند ماجرای ذوالقرنین که در سوره کهف از آن یاد کرده است: « وَیَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًا *إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِن کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا »182 (و از تو درباره «ذو القرنین» مى‏پرسند؛ بگو: «بزودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم کرد.» *ما به او در روى زمین، قدرت و حکومت دادیم؛ و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم.) و این واقعه را دست کم به همین شکل نمیتوان در کتب مقدس یافت. اگر چه در این مورد خاص برخی معتقدند که ماجرای کوروش که در کتاب مقدس آمده است ممکن است اشاره به همین ذوالقرنین مذکور داشته باشد. از جمله علامه طباطبایی پس از نقل اختلافات زیاد پیرامون ذوالقرنین در روایات فریقین بعید نمیداند که ذوالقرنین همان کورو ش باشد: «خواننده عزیز باید بداند که روایات مروى از طرق شیعه و اهل سنت از رسول خدا (ص) و از طرق خصوص شیعه از ائمه هدى (ع) و همچنین اقوال نقل شده از صحابه و تابعین که اهل سنت با آنها معامله حدیث نموده (احادیث موقوفه‏اش مى‏خوانند) در باره داستان ذى القرنین بسیار اختلاف دارد، آن هم اختلافهایى عجیب، و آن هم نه در یک بخش داستان، بلکه در تمامى خصوصیات آن. و این اخبار در عین حال مشتمل بر مطالب شگفت‏آورى است که هر ذوق سلیمى از آن وحشت نموده، و بلکه عقل سالم آن را محال مى‏داند، و عالم وجود هم منکر آن است. و اگر خردمند اهل بحث آنها را با هم مقایسه نموده مورد دقت قرار دهد، هیچ شکى نمى‏کند در اینکه مجموع آنها خالى از دسیسه و دستبرد و جعل و مبالغه نیست. و از همه مطالب غریب‏تر روایاتى است که علماى یهود که به اسلام گرویدند- از قبیل وهب ابن منبه و کعب الاحبار- نقل کرده و یا اشخاص دیگرى که از قرائن به دست مى‏آید از همان یهودیان گرفته‏اند، نقل نموده‏اند. بنا بر این دیگر چه فائده‏اى دارد که ما به نقل آنها و استقصاء و احصاء آنها با آن کثرت و طول و تفصیلى که دارند بپردازیم؟.»183
بنابر این روشن شد که شیوه قرآن در ارجاعاتش گاهی به کتب است و گاهی به غیر از کتب اعم از اشخاص و حوادث و اقوام و …
3- ارجاع به ادیان و کتب شرقی و غربی
قرآن کریم در ارجاعات خود صرفا به ادیان ابراهمی محدود نبوده و علاوه بر ادیان ابراهیمی یا غربی از ادیان شرق دور نیز یاد کرده است. برای ذکر نمونه صرف نظر از یاد نمودن از ذوالقرنین و جایگاه والای وی میتوان از زرتشتیان و صابئیان در کنار یهود و نصاری یاد کرد؛ چنانکه علامه فقید طباطبایی در همین زمینه ذیل ایه هفده از سوره حج آورده است: « مراد از” الَّذِینَ آمَنُوا” به قرینه مقابله کسانى است که به محمد بن عبد اللَّه (ص) و کتاب و قرآن ایمان آوردند. و مراد از” وَ الَّذِینَ هادُوا” گروندگان به موسى و پیامبران قبل از موسى است که در موسى توقف کردند و کتابشان تورات است. که بخت النصر پادشاه بابل وقتى در اواسط قرن هفتم بر آنان مستولى شد قبل از مسیح آن را سوزانید و مدتها به کلى نابود شد تا آنکه عزراى کاهن در اوایل قرن ششم قبل از مسیح – در روزگارى که کورش پادشاه ایران بابل را فتح نموده و بنى اسرائیل را از اسارت نجات داده به سرزمین مقدس برگردانید- آن را به رشته تحریر در آورد.
و مراد از” صابئین” پرستندگان کواکب نیست به دلیل خود آیه که میان صابئین و مشرکین مقابله انداخته بلکه- به طورى که بعضى گفته‏اند- صابئین عبارتند از معتقدین به کیشى که حد وسط میان یهودیت و مجوسیت است و کتابى دارند که آن را به حضرت یحیى بن زکریاى پیغمبر نسبت داده‏اند، و امروز عامه مردم ایشان را (صابئى) مى‏گویند، و ما در ذیل آیه شریفه” إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِینَ”… و منظور از” مجوس” قوم معروفى هستند که به زرتشت گرویده، کتاب مقدسشان” اوستا” نام دارد. چیزى که هست تاریخ حیات زرتشت و زمان ظهور او بسیار مبهم است، به طورى که مى‏توان گفت به کلى منقطع است. این
قوم کتاب مقدس خود را در داستان استیلاى اسکندر بر ایران به کلى از دست دادند، و حتى یک نسخه از آن نماند، تا آنکه در زمان ملوک ساسانى مجددا به رشته تحریر در آمد، و به همین جهت ممکن نیست بر واقعیت مذهب ایشان وقوف یافت. آنچه مسلم است، مجوسیان معتقد هستند که براى تدبیر عالم دو مبدأ است، یکى مبدأ خیر، و دیگرى مبدأ شر. اولى نامش” یزدان” و دومى” اهریمن” و یا اولى” نور”، و دومى” ظلمت” است. و نیز مسلم است که ایشان ملائکه را مقدس دانسته، بدون اینکه مانند بت‏پرستان براى آنها بتى درست کنند، به آنها توسل و تقرب مى‏جویند. و نیز مسلم است که عناصر بسیطه- و مخصوصا آتش را- مقدس مى‏دارند. و در قدیم الایام مجوسیان در ایران و چین و هند و غیر آنها آتشکده‏هایى داشتند که وجود همه عالم را مستند به” اهورامزدا” دانسته، او را ایجاد کننده همه مى‏دانستند.»184
صرف نظر از موارد زیادی که در قرآن از ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی یا ادیان شرقی و غربی یاد شده است، در همین یک


پایان نامه با واژه های کلیدی کتاب مقدس، تاثیرپذیری، مکاتب تفسیری، گونه شناسی

و دست یابی محقق به فرضیه است و میتواند کاملا به شخص وابسته باشد و تنوع پذیری مهم‌ترین ویژگی آن است. اما روش، شیوه سنجش و آزمون فرضیه است و به مقام داوری، نقد و ارزیابی متعلق است و به وسیله آن میتوان به تایید یا رد فرضیه پرداخت.73
مطالعات تحلیلی تطبیقی به چند گونه میتواند تصور شود: به عنوان مثال میتواند به صورت تطبیقی دو تصویر از دین تصور شود. به این معنا که دو تصویر از دو دین را انتخاب کرده و با هم مقایسه کنیم. تبیین کنیم که این دین در این مسئله چنین نظری دارد و دین دیگر نظری دیگر را. گونه دیگر این است که سازمان دو اندیشه را بیان کرده و با هم مقایسه کنیم. نوع دیگر مطالعه تحلیلی تطبیقی می‌تواند به صورت تطبیق مفاهیم خودساخته صورت پذیرد. کاری که در این پایان نامه شده است بر همین رویکرد استوار است. به این بیان که در ابتدا مقولههایی در راستای موضوع ساخته شده و سپس بر اساس آنها مقایسه دو دین انجام شده است.
14-4- شیوه مقایسه صورت گرفته در تحقیق
در راستای این پژوهش تطبیفی ابتدا در فصل دوم، به صورت مختصردرباره‌ی تأثیرپذیری و یا عدم تأثیرپذیری قرآن از کتاب مقدس بحث خواهد شد و در فصل سوم، نظر قرآن در مورد عهدین مورد بحث و گفتگو واقع می‌شود و اینکه آیا از نظر قرآن، عهدین مورد تحریف قرار گرفته است یا خیر؟ و اگر تحریفی صورت گرفته است؛ از چه نوع آن می‌باشد. در فصل چهارم ارجاعات قرآن به کتاب مقدس را در دو بخش ارجاع به کتب مقدس یهودی، ارجاع به کتب مقدس مسیحی به شکلی تقریباً مبسوط مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در این فصل تمرکز اصلی روی اصل ارجاعات و گونه شناسی این ارجاعات خواهد بود. تا بتوان با نگاهی ساختارگرایانه در کنار نگاه جزء نگر از یک دستاورد جامع بهره‌برد. در نهایت در خاتمه، تمامی داده‌ها در فصول پیشین جمع‌بندی و نتیجه‌گیری می‌شود.
روش تحقیق در این پایان نامه کیفی است (کمی نیست) و از میان اقسام کیفی تلفیقی از هر دو قسم تبیینی و تحلیلی است. منابع استفاده شده نیز کتابخانهای است و اطلاعات مورد نیاز به صورت فیشبرداری از بخش‌های قابل استفاده جمع آوری شده است. پس از فیشبرداری، با مطالعه آنها و نیز بر اساس فهرست ذهنی و پس از آن عینی از محتوای پایاننامه به چینش فیشها مبادرت شده است.
اما چگونگی چینش مباحث نیز به این صورت بوده که با توجه به مطالعاتی که انجام شد، نخست اصل ارجاع را در کتاب مقدس و قرآن بررسی نمودیم تا ماهیت اصل این معنا به چنگ آید. در نتیجه در یک فصل اصل سنت ارجاع به کتب مقدس بررسی شد و پس از آن ارجاعات قرآن به عهدین را مورد پژوهش قرار دادیم. در فصل بعدی نیز با توجه به دادههای پیشین منظور قرآن از عهدین بررسی شد و در نهایت تحلیلی راجع به این ارجاعات انجام شد.
یکی از مسائل مهم در ارتباط با رابطه قرآن و کتاب مقدس توجه به تاثیرپذیری یا عدم تاثیرپذیری کتب مقدس از محیط پیرامونی است. در این زیرموضوع سه نظریه وجود دارد که یکی طرفدار تاثیر پذیری کتب مقدس از رخددادهای زمینی است، دیگری هرگونه ارتباطی را به شدت نفی میکند و سومی می‌پذیرد که کتب مقدس نیم نگاهی نیز به آنچه در زمین میگذرد داشتهاند، اما محتوای آنها کاملا آسمانی و الهی است.74 در مقابل عدهای بر آن شدند که فلاسفهای که پیش از قرآن و کتاب مقدس به تولید مباحث نظری پرداختند، آنهم مباحثی که در متون مقدس دیده میشد، تحت تاثیر انبیای الهی یا ادیان الهی بوده‌اند.75
هریک از دو گروه عمده برای اقوال خود شواهدی ارائه نمودند، اما آنچه با یقین میتوان مدعی شد، نبود دلایل قطعی تاریخی برای هردو طرف است. یعنی با قطعیت نمیتوان هر یک از این دو نظر را اثبات نمود و برای هر دو قول تنها به ارائه شواهی بسنده میشود. در نتیجه نمیتوان تعیین نمود که کتب مقدس یا فلاسفه کدامیک در تولید این مفهوم پیشتاز بودهاند.
علاوه بر این پرسشهای دیگری که میتوان از رهگذر این ارتباط دو سویه دریافت را میتوان به شکل نظاممند با این سوالها پی گرفت:
آیا قرآن اصالتا از نزد خود مطالب خویش را آورده است یا از منابع دیگر و بویژه کتاب مقدس یهودی و مسیحی نیز بهره برده است؟ برای مثال آیا فی الجمله پذیرفته شده است که قرآن بصورت مفهومی (مفاهیمی مانند بهشت و جهنم و…) یا متنی (مانند دعوت به توحید، انذار از شرک، دعوت به اخلاق، پرهیز از قتل و… ) از کتاب مقدس تاثیر گرفته است؟ یا اینکه آیا قرآن و کتاب مقدس به لحاظ متد و روش همانندی دارند یا خیر(مانند سوره الرحمن و مزامیر)؟
گونه دیگری از ارتباط قرآن و کتاب مقدس را میتوان در این رابطه بررسی کرد که نگاه هر یک به دیگری چگونه است؟ برای مثال قران چه نگاهی به کتب مقدس پیشین دارد و «مصدق» بکار رفته در قرآن به چه معناست؟ آیا همین نسخ فعلی کتاب مقدس مراد است یا اینکه قرآن نسخه مفروض خویش از کتاب مقدس را تصدیق کرده و این نسخههای موجود را تایید نمیکند؟ البته باید توجه داشت که آنچه در اینجا گفته میشود به لحاظ مقام اثبات است نه مقام ثبوت، چه آنکه به لحاظ ثبوتی در پرسشهای پیشین تکلیف روشن میشود اما در اینجا منظور مقام اثبات است. پرسش دیگر این است که آیا قرآن نسبت به کتب مقدس و کتاب مقدس عبری و مسیحی موضعگیری رسمی کرده یا نه و آیا کتاب مقدس نسبت به قرآن وهر کتاب دیگری موضعگیری خاصی دارد یا خیر؟
گونه دیگری از انواع ارتباط میان قرآن و کتاب مقدس به ارتباط فراتر از متن و برون متنی مثل داد وستدی که صنعت ترجمه و تفسیر ایجاد کرده مربوط میشود. یعنی اینکه
م
ترجمان قرآن و کتاب مقدس و مکاتب تفسیری چه ارتباطی باهم داشتهاند؟ حتی در نشر و چاپ نسخ کتاب مقدس و قرآن ارتباطی هست یا نه و آیا استنساخ، نقطه گذاری و اعراب گذاری ارتباطی در این میان ایجاد کرده یا نه؟
اما آنچه در این فصل در وجهه نظر قرار دارد ارتباطات میان دو کتاب است و نظر قرآن راجع به کتاب مقدس را در فصلی جداگانه بررسی خواهیم کرد.

فصل دوم:
تاثیرپذیری/ عدم تاثیرپذیری
قرآن از کتاب مقدس

پیش از پردارش مشروح به این مبحث باید در ابتدا به اختصار بیان شود که درباره تاثیرپذیری یا عدم تاثیرپذیری قرآن از کتب پیشین و بویژه کتاب مقدس دو رویکرد وجود دارد؛ رویکرد نخست که رویکرد عموم فقها و قرآن پژوهان مسلمان و شیعی بوده است، قول به عدم تاثیر پذیری از کتاب مقدس است و قوم دوم که عمدتا از سوی مستشرقانِ قرآن پژوه عرضه شده است درصدد اثبات تاثیرپذیری قرآن از منابع دیگر و بخصوص کتاب مقدس است. در ادامه به تفصیل این اقوال را بررسی خواهیم کرد.
1- تاثیر پذیری قرآن از کتاب مقدس
در سالهای بعد از قرون وسطی و رنسانس در یک حرکت منسجم بسیاری از مستشرقان قرآن پژوه که عمدتا یهودیان سرشناس به عنوان پیشقراول آن را هدایت میکردند، پس از بررسی و غور در قرآن به تاثیرپذیری قرآن از کتب مقدس قائل شدند. در این مختصر نخست به اقوال و ادله ایشان و سپس به ریشه این اقدام پرداخته خواهد شد و در ادامه به شکلی مبسوط به قول دوم که همان عدم تاثیر پذیری قرآن از کتاب مقدس است بازخواهیم گشت. در این مجال به بررسی اجمالی آراء برخی از مسشترقان مانند گلذیهر، بلاشر، جفری، نولدکه و… و سپس به نقد این آراء خواهیم پرداخت.
گلدزهیر که از نخستین مسشترقانی است که به شکلی نظاممند در قرآن و مکاتب تفسیری اسلامی به تحقیق پرداخته، قرآن را فاقد یک متن منسجم میداند. او در این باره میگوید: «هیچ کتاب قانون گذارى یافت نمى‏شود که جمعى معتقد باشند که آن نص وحى الهى و از قدیمى‏ترین نصوص است و حال آن که نص آن مضطرب و ناپدار باشد؛ آن چنان که این اضطراب و ناپدارى در مورد قرآن یافت‏ مى‏شود… اکنون نص واحدى براى قرآن موجود نیست … و نصى هم که تلقى به‏قبول‏شده (یعنى قرائت مشهور) در بیان جزئیات، یک‏سان نیست ومربوط به کتابت قرآن در عهد عثمان مى‏شود، که به اهتمام او شکل‏گرفت‏و او با هدف دفع خطر مجسمى که از نقل متفاوت کلام خدا درصورت‏هاى مختلف در بین مردم حکایت داشت، چنین اقدامى را انجام داد.»76
گلذیهر برای تایید باور خود درباره قرآن به حدیث سبعه احرف نیز اشاره نموده و مینویسد: «مقتضاى این حدیث که خداوند قرآن را بر هفت حرف نازل نموده است، این است که هر کدام از هفت حرف، از طرف خداوند نازل شده‏اند. این حدیث گرچه شباهت بسیارى به رأى تلمود دارد که براساس آن تورات هم به لغات فراوانى در زمان واحد نازل شده است، لیکن روشن است که هیچ ربطى به رأى مذکور (که بر اساس سبعه احرف، تمام آنها نازل از نزد خداوند هستند) ندارد و حدیث سبعه احرف به معناى صحیح آن، که علماى اسلامى هم بر معناى واقعى و روشنى از آن آگاه نشده‏اند، اساساً ربطى به اختلاف قراآت ندارد… پیامبر(ص) روایت (سبعه احرف) را در هنگامى بیان داشت که دامنه اختلاف قراآت در مورد نص قرآن رو به افزایش نهاده بود و ظاهراً، مقصود از عدد در روایت سبعه احرف، مفهوم عدد ثابت از هفت نیست؛ روایتى که گرچه در جوامع حدیثى اهل سنت نقل شده است، ولى شخص مطمئنى مثل ابى‏عبید قاسم بن سلام (م 224 ه’.ق) آن را محکوم و مطرود به شاذ و غیرمسند بودن، نموده است. بلکه مقصود از سبعه، حتى در صورتى که دلیلى بر اختلاف قراآت باشد، بیان کثرت است و لذا قرآن بر حروف فراوانى نازل‏شده است و هر کدام از آنها به طور مساوى، کلام خداوند و درحد اعجاز هستند.»77
تئودور نولدکه نیز اختلاف در قرائات را سبب عدم انسجام و یکپارچگی نص قرآن میداند: «کتابت قرآن در شرایطى آغاز شد که به جهت برخى اختلافات در قرائات، به‏درجه کمال خود نرسید.»78
رژی بلاشر نیز که در زمینه قرآن پژوهی آثار زیادی دارد درباره اضطراب قرآن نوشته است: «در مدت سى سال، یعنى در طول دوره‏اى که از خلافت على(ع) (35 ه.ق) تا خلافت خلیفه پنجم اموى عبدالملک (65 ه.ق) طول مى‏کشد، اوضاع مبهم به نظر مى‏رسد. در این مدت تمایلات مختلفى با هم رودررو مى‏شوند. ولى مصحف عثمان هم‏چنان بر نفوذ خود مى‏افزاید زیرا پشتیبان آن، فرقه‏اى است که آن را تدوین نموده و در سوریه مقام شامخى دارد. شاید مقارن همین ایام بوده که نظریه‏اى به وجود مى‏آید که نشان مى‏دهد تا چه اندازه اقدام عثمان ضرورى بوده است. براى پاره‏اى از مؤمنان به واقع این کلمات قرآن نبود که اهمیت داشت، بلکه مهم توجه به روح آن و معناى آن بود. از آن موقع به بعد، اگر کلماتى تنها مترادف بودند و اختلاف دیگرى نداشتند، انتخاب آنها یک‏سان و مساوى بود. بنابراین، نظریه «از حفظ خواندن بر حسب معنا»، در حقیقت بسیار خطرناک بود؛ زیرا رواج قرآن را به میل و هوس افراد واگذار مى‏کرد.»
در میان مستشرقان قرآن پژوه متاخر نیز از افرادی که بیشترین تهاجمها را نسبت به اقتباس قرآن از تورات و انجیل داشته است، یوسف دره حداد است. یوسف دره حداد در دو بعد به اسلام حمله کرده یکی انکار اسلام به عنوان دینی مستقل و دیگری انکار قرآن به عنوان کتابی مستقل.79 او برای استشهاد به متن قرآن برای اثبات ادعای خویش، به ارجاعات قرآن به واژه «الکتاب» استناد نموده است. حداد بر این باور اس
ت که الکتاب همان کتابی است که نزد اهل کتاب بوده، چه اگر اینطور نباشد و کتابی در اسمان مدنظر باشد، از آنجا که احدی از انسانهای زمینی با آن ارتباطی ندارد؛ در نتیجه نمیتواند به صحت معارف آن گواهی داده و آن را تصدیق نماید.80 از نظر یوسف حداد منظور قرآن از الکتاب همان تورات و انجیل است و قرآن درحقیقت بازخوانی نوینی از تورات و انجیل است و از خود چیز جدید نیاورده است. یوسف حداد بر این باور است که مجموعه معارفی که خداوند به همه پیامبران فرستاده است، یک الکتاب است و هر پیامبری بخشی از آن را آورده است. در نتیجه دین اسلام و ادیان پیشین به هم پیوستهاند81 و به همین دلیل ایمان به قرآن به تنهایی کافی نیست و در کنار ایمان به قرآن، ایمان به تمامی پیامبران پیشین و کتب آسمانی ایشان نیز ضرورت دارد.82 بنابر این مطالب موجود در قرآن، در کتب انبیاء پیشین وجود داشته و این الکتاب مذکور پیش از نزول قرآن در میان اهل کتاب بوده است. از آنجا که علمای اهل کتاب پیامبر را همانند فرزندانشان میشناختند، قرآن تفصیل


منابع پایان نامه ارشد درباره استراتژی، تعاریف، پایدار، ذهنی

نه تنها قصد پی گیری آنها وجود داشته است . از اینرو تعریف دیگری برای استراتژی اینگونه مطرح می گردد که «استراتژی یک الگوست ، به ویژه الگویی از یک سلسله اقدامات » . بر اساس این تعریف استراتژی تداوم رفتار است چه اندیشیده باشد یا نباشد . این بیان ممکن است برای واژه ای که مقید به آزادی انتخاب بوده است ، عجیب به نظر آید . اما در حالی که بعید به نظر می رسد استراتژی را بدین گونه تعریف می کند بسیاری هستند که گاهی آنرا به این صورت بکار می برند .
بدین ترتیب تعاریف از استراتژی بعنوان نقشه و الگو می توانند کاملاً مستقل از هم باشند . نقشه هاممکن است تحقق نیابد و الگوها شاید بدون نقشه ای باشند که از پیش به آن فکر شده باشند . برای آن نوع از استراتژی که واقعاً اندیشیده باشد (یعنی برای الگویی که به گونه ای محقق شده که مورد نظر بوده است ) ترتیب تقدم دلخواهی وجود دارد . بدینگونه که ابتدا مقاصد یا هدفهای دقیق باید از پیش توسط مدیریت سازمان بیان شده باشد . این هدفها باید مورد قبول همگان قرار گرفته باشند و سپس بدون مداخله نیروهای حاکم تحقق یافته باشند .
3- استراتژی به معنای موضع : پس از تعاریفی همچون الگو و نقشه برای استراتژی، هنوز یک سوال اساسی باقی می ماند «استراتژی درباره چه چیزی؟» باید توجه داشت که این تعریف از استراتژی با هر یک از تعاریف قبلی آن نیز سازگار است . یک موضع را می توان از طریق نقشه ( یا صف‌آرایی ) تعریف کرد و به آن دست یافت و شاید هم از طریق یک الگوی رفتار .
با این وجود تعریف استراتژی به منزله موضوع به ما اجازه می دهد تا باب مفهومی را بگشاییم که اصطلاحاً به آن «بازی چند نفره» اطلاق می گردد و در آن بازیکن های بسیاری می توانند شرکت کنند . بعبارتی دیگر هر چند می توانیم همواره موقعیت ، یا موضع را ، رویارویی با یک رقیب تعریف کنیم اما ممکن است آن را در بافتی متشکل از چندین رقیب یا حتی بازار یا محیط در نظر بگیریم . از آنجایی که رقابت رو در رو در بازرگانی همیشه مرسوم نیست ، نظریه پردازان مدیریت معمولاً بر موضع چند نفره تاکید دارند . ولی با این وصف ، آنان اغلب مفهوم رقابت اقتصادی را حفظ می کنند . اما استراتژی به معنای موضع می تواند از رقابت پای فراتر نهد و به موضع ای که برای خود داری از رقابت اشتغال شده است ، نزدیک شود .
4- استراتژی به معنای دیدگاه : تعاریف اخیر از استراتژی ، به خارج از سازمان نظر داشت و در پی یافتن جایگاه سازمان در محیط خارجی آن بود . تعریف بعدی توجه به درون سازمان دارد . در واقع در درون ذهن مجموعهای استراتژیستها . این تعریف حاکی از آن است که استراتژی یک دیدگاه است که محتوای آن تنها از یک وضعیت شاخص تشکیل نمی شود . بلکه نوعی تصور ذهنی پایدار را نسبت به جهان در بر می گیرد . به طور مثال ، برخی سازمانها پیشروانی مهاجم اند که تکنولوژی‌های نو می‌آفرینند و بازارهای جدید را در چنگ خود می گیرند و برخی دیگر جهان را بصورت مجموعه ای پایدار می انگارند و با تکیه به بازارهای قدیمی یک دیوار حفاظتی به دور خود می کشند و بیشتر به تأیید سیاسی اعتماد دارند تا کارایی اقتصادی، سازمانهایی هستند که از بازار یابی طرفداری می کنند و بعضی دیگر تنها بر کارایی تولید تکیه دارند . در این ارتباط ، استراتژی به سازمان همان نسبتی دارد که شخصیت به خود . در این میان این تعاریف آخرین مورد حاکی از آن که استراتژی ، فراتر از همه چیز یک مفهوم ذهنی است . این نکته بدان معناست که تمام استراتژیها جنبه انتزاعی دارند و تنها در ذهن افراد ذینفع وجود دارند .
یعنی آنهایی که استر


منابع پایان نامه ارشد درباره طرح و نقش

اتخاذ هر گونه تدابیر درون و برون سازمانی و به اجرا گذاشتن آنها ، در نهایت ارزیابی یا کنترل فعالیتهای انجام شده را در بر می گیرد . این فعالیتها بطور خلاصه اینها هستند :
1- درک و شناخت خیلی قوی محیط بیرونی و شرایط رقابت به اندازه ای که با سازمان ربط دارند و بررسی و تحقق قدرتی که در پی پویایی محیط بیرونی دارند .
2- بوجود آوردن استراتژیهای تفصیلی برای ترکیبات مختلف بازاری کالا ، مشخص شدن گزینه ها با فشرده کردن تجزیه و تحلیل های استراتژیک بر روی حیطه های استراتژیک و دسته بندی و فهرست نمودن منابع.
3- تبدیل استراتژی های انتخاب شده به برنامه های فعالیتی در قسمتهای وظیفه ای با سیاستها و مدیریت پروژه .
4- تنظیم سازمان بطور مناسب با استراتژی ، توزیع فعالیتهای سازمان به واحدهای استراتژیک بازرگانی و هماهنگ کردن آنها در راه رسیدن به اهداف.
5- بوجود آمدن برنامه ریزی مناسب ، انگیزش و سیستم های کنترل برای اجرای استراتژیهای بطور موثر . هم چنانکه مشاهده می شود ، وظایف اساسی مدیریت سازمان (برنامه ریزی ، سازماندهی ، هماهنگی ، هدایت و کنترل ) و روی آوری آن ، در مدیریت استراتژیک نیز تغییر نمی یابد اما این وظیفه و روی آوریها بر روی محیط بیرونی متمرکز می گردد 135.
– در تعریف دیگری برنامه ریزی استراتژیک عبارت است از مجموعه تصمیمات و فعالیتهای موجود صورت بندی و اجرای استراتژی طراحی شده برای دستیابی به هدفهای سازمان ، این کار شامل توجه به 9 حوزه پر اهمیت است :
1- تعیین رسالت شرکت ، شامل بیانیه های کلی درباره قصد ، فلسفه و هدفهای آن .
2- تجزیه و تحلیل شرکت به نحویکه وضعیت و توانایی های درونی آن را نشان دهد.
3- ارزیابی محیط خارجی شرکت بر حسب رقابت و عوامل عمومی اوضاع و احوال .
4- تجزیه و تحلیل گزینه های ممکن که از برابر نهادن وضعیت شرکت و محیط خارجی نمایان شده است .
5- تشخیص گزینه دلخواه ، هنگامیکه امکانات در پرتوی رسالت شرکت سنجیده می شود .
6- انتخاب استراتژیک مجموعه هدفهای بلند مدت و استراتژیهای لازم و اصلی برای دستیابی به گزینه دلخواه .
7- تدوین اهداف سالیانه و استراتژی کوتاه مدت سازگار با هدفهای بلند مدت و استراتژهای اصلی .
8- اجرای تصمیمات انتخاب استراتژیک بر اساس تخصیص منابع بودجه شده با تاکید بر هماهنگی میان فعالیتها ، کارکنان ، ساختار ، تکنولوژی و نظام پاداش .
9- بررسی و ارزیابی موفقیت فرآیند استراتژیک برای استفاده در کنترل و بعنوان دروندادی برای تصمیمات آینده .
همچنانکه این ارائه 9 مورد نشان می دهد ، مدیریت استراتژیک ، برنامه ریزی ، راهبری ، سازماندهی و کنترل تصمیمات استراتژیک و فعالیتهای کسب و کار را در بر می گیرد . استراتژی در نظر مدیران ، به معنای برنامه های مقیاس بزرگ و آینده نگر برای تعامل با محیط رقابتی به منظور بهینه کردن دست یابی به هدفهای سازمان است .
بنابر این استراتژی در واقع «برنامه ریزی» موسسه است اگرچه استراتژی همه نیازهای آینده (انسانی ، مالی و مواد) را به تفضیل بیان نمی کند ولی چارچوبی برای تصمیم گیری مدیریتی فراهم می سازد . استراتژی آگاهی شرکت درباره نحوه رقابت کردن ، در برابر کسی، که ، کجا و برای چه را نشان می دهد 136.
– مدیریت استراتژیک ، مجموعه تصمیم ها و اقدامات مدیریتی است که عملکرد بلند مدت یک شرکت را تعیین می کند . مدیریت استراتژیک عبارت است از بررسی محیطی (هم محیط داخلی و هم محیط خارجی)، تدوین استراتژی (برنامه ریزی بلند مدت یا استراتژیک) ، اجرای استراتژی ، ارزیابی و کنترل .
– بنابر این مدیریت استراتژیک بر نظارت و ارزیابی بر فرصتها و تهدیدات خارجی در سایه توجه به نقاط قوت و ضعف یک شرکت تاکید دارد . در ابتدا بجای واژه مدیریت استراتژیک از واژه سیاست بازرگانی استفاده می شد ولی واقعیت این است که سیاست بازرگانی جهت گیری کلان مدیریتی دارد و عمدتاً به محیط داخلی سازمان توجه دارد . مدیریت استراتژیک بعنوان یک حوزه مطالعاتی ، در بر گیرنده موضوعات اساسی مورد توجه سیاست بازرگانی ، بهمراه تاکید بیشتر بر محیط و استراتژی می باشد . بنابر این ترجیع دادند عبارت مدیریت استراتژیک را جایگزین سیاست بازرگانی نمایند 137.
2-3-7- ماهیت استراتژی :
– استراتژی را به اعتبار معنی کلمه می توان «سوق دادن ، گسیل داشتن ، فرستادن ، بردن ، پاییدن » بیان کرد . این کلمه را در خصوص عطف به داشتن و هنریک ژنرال قدیمی یونانی بنام استراتگوس (Stroteges) بکار برده شده است 138.
– استراتژی عبارت است از یک طرح و عمل سازمانی که هدف از آن راندن یک سازمان در مسیر نیل به اهداف کوتاه مدت تر خود و در نهایت در مسیر نیل به اهداف اساسی اش می باشد.139
– استراتژی هر سازمان ، الگوهای (چارچوب) اقداماتی است که از سوی افراد سازمان در یک طیف زمانی دراز مدت ، انجام می شود . پس بدین ترتیب ، طبقاتی متشکل از الگوهای عمل شده پدید می آید که می تواند بر مبنای تجربی خوبی برای اقدامات بعدی ما باشد . اقدامات استراتژیک نتایج دراز مدت و گسترده ای دارد که وضعیت سازمان (شکل و ظرفیت درونی آن) و موقعیت آن (روابط سازمان) را با مشتریان ، رقیبان ، تهیه کنندگان مواد اولیه ، قانونگذاران و سرمایه داران پدید می آورد . وضعیت و موقعیت یک سازمان عملکرد آن را تعیین می کند . عملکرد ، موقعیت و وضعیت کنونی سازمانی نیز بعنوان یک بازخورد ، موجب شکل گیری فرایند بعدی مدیریت در شکل گیری چارچوبها یا الگوها عملی آینده خواهد بود 140.
– مفهوم استر
ا
تژی سالهای سال بعنوان یک مفهوم نظامی مورد استفاده قرار گرفته است . بنابر این استراتژی در یک جنگ برای رسیدن به نتیجه ، علم و هنر آرایش و استقرار سپاه یکی از طرفین متخاصم است ، در نهایت در کشور ما کلمه معادل مورد استفاده استراتژی «سوق الجشیی » است که مستقیماً با عملیات نظامی مربوط است به عنوان « تمرکز واحدهای نظامی به مناسب ترین شگرد و در صورت لزوم هنر جابجایی » تعریف شده است . 141
استراتژی در داخل علوم اجتماعی در حیطه اقتصاد بعد از نیمه اول قرن بیستم میلادی جای خود را باز کرد این مقوله به معنای اقتصادی برای اولین بار از طرف دو شخصیت علمی بنام «نیومن » و «مورگنسترن» که هم اقتصاد دان و هم ریاضی دان بودند بکار برده شده است . این دو استراتژی را از جهت اقتصاد فردی بررسی نموده و سعی کردند شگردهای زیرکانه دو بازیکن را که تلاش می کند بر طرف مقابل برتری می یابند بطور منظم (سیستماتیک ) بیان کنند . در اینجا فرض بر این بود که بازیکنان شیوه های علمکرد رقیبان را بطور کامل می دانند و می توانند تصمیماتی را که برخورداری از شیوه های پیروزی را حداکثر می کند اتخاذ نمایند . هر چند این فرضیه در رویدادهای اقتصادی و اجتماعی قابل قبول نبوده اما تئوری بازی ، به لحاظ قرار گرفتن و بنیان تشکیل دادن استراتژی در علوم اجتماعی کمک شایانی نموده است .
استفاده از مفهوم استراتژی در حیطه سازمان و مدیریت در نیمه دوم قرن بیستم میلادی آغاز شده است . در اینجا هم با همان منطق ، استراتژی این معنا را حمل می کند که تنظیم کننده روابط بین سازمانی و محیط خود را به منظور فراهم آوردن امکان برتری یافتن بر رقیبان ، منافع خویش را به حرکت در می آورد . در مفهوم استراتژی بین متفکران و نویسندگان دیدگاههای مختلفی وجود دارد . ولی در مورد موضوع اینکه استراتژی روابط بین سازمان و محیط اش را تنظیم می کند ، اتفاق آراء وجود دارد.142
– «آنتونی» ، تصمیم گیری در مورد سیاستهای مربوط به اهداف سازمان و تغییرات در آن اهداف ، منابع مورد استفاده در آنها ، تعیین ویژگیهای این منابع ، توزیع و کاربرد آنها را معنی استراتژی می داند و «تایلس» استراتژی را مجموعه کاملی از سیاست و اهداف معین و مشخص یک سازمان می داند .143
– به تعریف دیگر استراتژی مفاهیمی که به نتایج ختم می شود و این نتایج در ارتباط با مقاصد و اهداف سازمان می باشد را شامل می شود . آنها اعمالی هستند که موسسات تجاری انجام می دهند ، مسیری که آنها دنبال می کنند و تصمیماتی که به منظور اطمینان از دست یابی به مقاصد و اهداف و سطوحی از موفقیت اتخاذ می نمایند .
«جان» و «اندروس» استراتژی را اینطور بیان می کنند : اینکه سازمان کدام کار را انجام می دهد و یا می خواهد انجام دهد چه نوع سازمانی است و یا می خواهد باشد را تعریف کرده آماج ، هدف و تمامی وظایف و روشهای لازمه برای تحقق بخشیدن به آنها را مشخص می کند .
– «هافر» و «شندل» هم استراتژی را بعنوان فعالیتهای تأمین کننده هماهنگی بین منابع داخلی و استعدادهای سازمان با فرصت و تهدیدهای بیرونی تعبیر می کند .
– تعریف دیگر استراتژی را برگزیدن برنامه های فعالیتی لازمه برای رسیدن به آماج و هدفهای اساسی سازمان و تخصیصی منابع در رابطه با محیط سازمان بیان می کند .
– «آشف» استراتژی را از اهداف سازمان بطور جداگانه بررسی کرده است . بنا به نظر و استراتژی در کل روش تصمیم گیری با معلومات با وجود ریسک نامعلومی است . در معنای دقیق تر طرز حرکت مشخص برای تحقق بخشیدن به یک هدف می باشد .
– «چند لر و آندروز» هنگام تعریف استراتژی ، تعیین هدف و استراتژی را با هم بررسی کرده اند و به عنوان یک فرآیند دراز مدتی که موفقیت های گذشته سازمان وضعیتی که در آن قرار داد و آینده چه چیزهایی انجام خواهد داد را در بر می گیرد .
– «آنتونی و تایسلر» استراتژی را بعنوان مجموعه ای از اهداف و سیاستها معرفی کرده اند .
طبیعت بشری ما را بر آن می دارد که غالباً بر یک تعریف برای هر مفهوم اصرار ورزیم . ولی اگر وانمود کنیم که مفاهیمی همچون استراتژی را می توانیم آنقدر کوچک کرد که در قالب یک تعریف جای گیرند ، شاید تجاهل می کنیم .
این واژه در واقع به گونه های مختلف بکار می رود ، یعنی به طور منفی تعاریف مختلفی را برای آن می پذیریم . هر چند رسماً یک تعریف را ذکر می کنیم . از این رو پنج تعریف را برای استراتژی به شرح زیر می توان در نظر گرفت :
1- استراتژی به معنای طرح و نقشه : تقریباً از هر کس بپرسید خواهد گفت استراتژی یک نقشه است یعنی نوعی مسیر اقدام آگاهانه و مورد نظر ، یک رهنمود برای برخورد با یک وضعیت بر مبنای این تعریف ، استراتژی ها دو ویژگی اساسی دارند : یکی آنکه پیش از بکار بودنشان ایجاد می شوند و دوم آنکه آگاهانه و هدف دار بوجود می آیند . اغلب بطور روشن و در قالب مدارک رسمی بنام طرح ها بیان می شوند و گاهی نیز رسماً بیان نمی شود ولی به همان روشنی در اذهان وجود دارند . از نظر «دراکر» ، استراتژی «اقدام هدفدار است» و از نظر «مور» «طراحی برای اقدام» یعنی «تصوری پیش از اقدام ». مطالعه شماری چند از تعاریف در قلمرو های مختلف این نوع تعریف استراتژی را روشن می کند .
* در امور نظامی : استراتژی عبارت است از تهیه پیش نویس طرح جنگ ، شکل دهی مبارزات و اقدامات فردی در درون این طرح و تصمیم گیری در مورد برخوردهای فردی .
* در نظریه بازی : استراتژی عبارت است یک طرح کامل ، طرحی که معین می کند بازیکن در هر موقعیت ممکن ، چه انتخابهایی را خواهد کر
د .
* در مدیریت : طرحی واحد و جامع و یکپارچه است که برای اطمینان از دست یابی به هدفهای موسسه تنظیم می شود .
در فرهنگ لغات : عبارتست از «طرح یا شیوه یا سلسله ای از اقدامات یا برنامه‌ها برای دستیابی به هدف یا نتیجه ای خاص »
وقتی استراتژی یک نقشه است ، گاهی کلی و گاهی خاص است . در اینجا معنای خاص آن است که باید به آن پرداخته شود . نقشه می تواند یک نوع صف آرایی هم باشد . یعنی عملیات ویژه ای برای چیرگی بر حریف یا رقیب .
2- استراتژی به معنای الگو : اما اگر استراتژی ها بتوانند از پیش اندیشیده شوند ، پس قطعاً می توانند دست یافتنی هم باشند . به عبارتی دیگر ، تعریف استراتژی به معنای «یک نقشه پیش از اقدام» کافی بنظر می رسد . همچنین به تعریفی نیاز داریم که در بر گیرنده نتیجه ای باشد . یعنی در استراتژیهایی که در خلال آن ، اقدامات پی گیری شده اند ، به بیان دیگر لازم است استراتژیها را بشناسیم که سازمانها واقعاً به آنها دست یافته اند ،


منابع پایان نامه ارشد درباره عدم تمرکز، سلسله مراتب، مصرف کنندگان، عرضه کنندگان

شوند . فعالیت در محیط فناوری محور نیازمند برخورداری از دانش و مهارتهای خاصی است که اکثر کارکنان از آن بی بهره اند .52
2-1-9- تأثیرات فناوری اطلاعات بر افراد :
سلطه فناوری اطلاعات در سازمان می تواند در سطح فردی نیز اثرات قابل توجهی را بهمراه داشته باشد که این تأثیرات عبارتند از :
– مشارکت گروههای ناتوان جسمی : فناوری امکان بکار گیری معلولین و افراد ناتوان جسمی را فراهم آورده است تعبیر در فناوری موجود در جهت سازگاری با توانایی های افراد مانند رسانه های ورودی صوتی ، صفحات نمایش هوشمند ، اسکنرها و تجهیزات خاصی مانند موس پایی موجب گردیده تا بسیاری از معلولین بکار گرفته شوند .
– نگرانی از حذف شغل و بیکاری : بررسی ها نشان داده که یکی از نگرانی های کارکنان در به کارگیری فناوری اطلاعات در سازمان تقلیل محتوای کمی شغل و یا نیاز به دانش و مهارت جدید برای شاغلین است و این که فناوری می تواند به حذف افراد از جریان امور سازمان شود و از آن جایی که افراد همواره به دنبال امنیت شغلی و آینده ای روشن و فارغ از دغدغه های شغلی هستند ، این چالش ها می تواند اثرات قابل ملاحظه ای بر رفتار و نگرش های آنها داشته باشد . افراد این نگرانی ها را بصورت مقاومت در برابر تغییر در شیوه های انجام کار و یا بکار گیری سیستم های جدید نشان می دهند . اگر بپذیریم که فناوری اطلاعات موجب کاهش زمان انجام کارهای تکراری می شود ، اثر این کاهش زمان در منابع انسانی چگونه است ؟ آیا زمانهای ذخیره شده در کار به نفع نیروی انسانی و منجر به فراغت و استراحت بیشتر برای وی است و یا موجب کاهش در آمدهای آنان و یا کنار گذاشتن آنها می شود . در بسیاری از کشورهای توسعه یافته این امر تا حدودی زمان موظف نیروی کار را کاهش داده است ولی عمدتاً به تقلیل نیروی انسانی منجر شده است .
– اثرات روانی کاهش جنبه های انسانی کار : یکی از نقدها در بکارگیری فناوری اطلاعات کاهش نقش منابع انسانی و نظام مندی رابطه انسان و ماشین است . این اثر موجب ناخشنودی انسان از کار با سیستم و احساس ماشینی شدن فرد است . فرد خود را جزیی از سیستم ماشینی می پندارد که هیچ گونه اختیاری ندارد و به خواسته ها و روحیات و جنبه های انسانی وی توجه نمی شود . این احساس مخصوصاً در رده کاربران سطوح پایین سازمان مانند کارکنان سیستم های حسابداری و یا رزر و بلیط بسیار قابل مشاهده است . فرد کمتر می تواند خلاقیتهای خود را در سیستم اعمال کند و لذا نوعی سرخوردگی از کار حاصل می شود . 53
2-1-10- تأثیرات فناوری اطلاعات بر سازمانها :
«روکارت» و «شورت» با بررسی نتایج مطالعات انجام شده در زمینه تأثیرات اصلی فناوری اطلاعات بر سازمانها تا اواخر دهه 80 میلادی به چهار دیدگاه عمده دست یافته اند . بسیاری از مطالعاتی نیز که پس از این دهه انجام شده اند در همین چارچوب قابل اراده هستند . در اینجا ضمن بیان این دیدگاهها ، اطلاعات جدید تر نیز درباره هر دیدگاه اضافه می شود .
دیدگاه اول ، بر تأثیرات این فناوری بر ساختار مدیریتی ، نقشها و فرایندهای داخلی سازمان تاکید دارد . یافته ها در این زمینه متفاوت هستند . تمرکز یا عدم تمرکز بیشتر در تصمیم گیری . سطوح کمتر مدیریت میانی و بالاتر ، و تمرکز یا عدم تمرکز بیشتر قدرت مدیریتی از جمله این موارد محسوب می شوند . هر چند این یافته ها با یکدیگر در تعارض هستند ، اما پژوهشهای بعدی کاربردهای دو گانه ای را برای این فناوری نشان می دهند که تا حدی این مسئله را روشن می سازند . «مالون» با انجام پژوهشی به این نتیجه دست یافت که کاهش چشمگیر هزینه های فناوری اطلاعات ، باعث تغییر الگوی تصمیم گیری شده و کنترل غیر متمرکز را در بسیاری از شرایط ، مطلوب ساخته است ، وی رابطه تغییرات در الگوی تصمیم گیری را با تغییرات در هزینه های فناوری اطلاعات بررسی کرد .
مطالعات او نشان می دهند که با توسعه فناوری اطلاعات و کاهش هزینه های آن ، مهمترین راه برای تصمیم گیری از سه مرحله عبور می کند . در مرحله اول که این هزینه ها زیاد هستند ، بهترین راه برای تصمیم گیری ، استقلال و عدم تمرکز است . با کاهش هزینه ها ، در بسیاری از موقعیتها بهتر است که اطلاعات پراکنده گردآورده و تصمیمها به صورت متمرکز گرفته شوند . در این صورت ، می توان به دیدگاهی وسیع دست یافت و بنابر این بهتر از تصمیم گیرندگان محلی و جدا از هم تصمیم گرفت . با کاهش بیشتر هزینه ها موقعیتی پدید می آید که در آن تصمیم گیرندگان مرتبط 54و غیر متمرکز ، موثر تر هستند . این افراد می توانند بهترین اطلاعات را از سراسر جهان با دانش و خلاقیت خود ترکیب و بهترین تصمیم را اتخاذ کنند . مفهوم کنترل نیز با جایگزینی بوروکراسی با زیر ساخت و معماری اطلاعات دستخوش تغییر شده است . از این رو برای کنترل به ساز و کارهای بوروکراتیک و نظارت سلسله مراتبی نیازی نیست . به این ترتیب در سطوح ملی ، سازمانهای محلی بطور موثری تحت کنترل مرکزی قرار می گیرند .
دومین دیدگاه بر پدیداری گروههای کاری مسئله محور ، مبتنی بر کار تیمی و متغیر بعنوان شکل اصلی سازمانی تمرکز دارد که با ارتباطات الکترونیکی پشتیبانی می شوند . بر این اساس ، تیمها و دیگر ساختارهای تصمیم گیری موقت ، زیر بنای یک شکل ثابت را برای سازمان فراهم می کنند . این دیدگاه بر نقش فناوری اطلاعات در تأمین هماهنگی بهتر فعالیتها برای گروههای پراکنده تاکید دارد .
دیدگاه سوم ، بر این اساس استوار است که سازمانهای سلسله مراتبی در حال از دست دادن یک
پ
ارچگی55خود هستند و مرزهای سازمانی خلل می یابند . این موقعیت به دلیل کاهش فزاینده هزینه های ارتباطات الکترونیکی و افزایش جراینهای اطلاعات است . واسطه گری الکترونیکی 56عاملی دیگر در این زمینه به حساب می آید که بر قابلیت فناوری اطلاعات در ایجاد ارتباط میان عرضه کنندگان و مصرف کنندگان گوناگون از طریق پایگاههای اطلاعات مرکزی استوار است. یکپارچگی الکترونیکی با ارتباط و اتصال محکمتر فرآیندهای میان سازمانی ، عاملی دیگر برای این موضوع به حساب می آید . در این دیدگاه ، تأثیر اصلی فناوری اطلاعات بر سازمانها تنها در چگونگی انجام کارها (سریعتر، بهتر، ارزانتر ، …) خلاصه نمی شود ، بلکه تاکید بیشتر بر چگونگی سازماندهی جریان کالاها و خدمات در زنجیره های ارزش سازمانهاست .
دیدگاه چهارم ، دیدگاهی بیشتر فنی است و یکپارچگی کسب و کار را بر اثر یکپارچگی داده ها و سیستمها مورد توجه قرار می دهد . در اینجا مفهوم یکپارچگی سازمانی با کاربرد فناوری اطلاعات ، نتیجه طبیعی توسعه ارتباطات و دسترس پذیری بیشتر داده های مشترک تلقی می شود . بنابراین منظور از یکپارچگی در این دیدگاه یکپارچگی داده ها ، ارتباطات سازمانی با تاکید بر گروهها ، و فرآیندهای کسب و کار از لحاظ جغرافیایی ، وظیفه ای و محصول است . سازمانهای مجزا می توانند با کاربرد این فناوری ، مقام یا بخشی از زنجیره های ارزش خود را بصورت خودکار توسعه دهند و ارتباط نزدیکی با یکدیگر برقرار سازند .57 از جمله دیگر تأثیرات فناوری اطلاعات بر رود از ماتها می توانبه موارد زیر اشاره کرد :
– تغییر در سرپرستی : انجام کارها بصورت مکانیزه و امکان ذخیره سازی نتایج آن در سیستم و امکان دنبال کردن فرآیند انجام کارها ، سرپرستان را قادر می کند تا وظایف کنترل و نظارت خود را بطور موثر تری انجام دهند رشد کار از دور ، شیوه های سرپرستی گذشته را عملاً با شکل مواجه می کند در شیوه نوین سازوکار سازمانی ، سرپرستی از طریق نظارت مستقیم برکار افراد و تعاملات فیزیکی در هدایت آنها عملاً به صورت الکترونیکی و بطور نامحسوس انجام می پذیرد.
– جابجایی قدرت : بکارگیری فناوری اطلاعات به افزایش دانش و آگاهیهای کارکنان و نیز غنی تر شدن محتوای مشاغل می انجامد . دانش کارکنان موجب تسلط حرفه ای آنها بر سازمان می شود و اگر جمله معروف «دانش ، توانایی است » را بپذیریم . آن گاه می توانیم ادعا کنیم در سازمانهایی که فناوری حاکم می شود ، کارکنان از قدرت و توانایی بیشتری برخوردارند . تعویض اختیار به رده های سطوح پایین سازمانی و کاهش قدرت سنتی مدیران از دستاوردهای فناوری اطلاعات و جابجائی قدرت را بهمراه دارد .
سلسله مراتب سازمانی : بکارگیری فناوری اطلاعات و بطور خاص سیستم های اطلاعاتی به تسهیل کنترل و نظارت در سازمان می انجامد و از این طریق حیطه نظارت مدیران ، بر خلاف ساختارهای سنتی که یک محدودیت به حساب می آمد می تواند گسترش یابد .
گسترش حیطه نظارت تعداد مدیران سطوح میانی و کارشناسان را کاهش می دهد و از این طریق تعداد سطوح مدیریتی در بخشهای میانی سازمان تقلیل می یابد . همچنین فناوری اطلاعات از طریق مهندسی مجدد به تقلیل فرایندها ، کاهش زمان انجام کارها و تعداد منابع انسانی در سطح عملیات می انجامد که در نهایت ، کاهش در سطح عملیات در کنار گسترش حیطه نظارت مدیران از طریق بکار گیری سیستم های مکانیزه کارایی مدیران و سازمان را بطور چشم گیری ارتقاء می دهد .
همان گونه که بیان شد این امر به کاهش تعداد مدیران سطوح میانی و سطوح مدیریت میانی و در نتیجه مسطح شدن سازمان می‌انجامد.58
2-1-11- تأثیر فناوری اطلاعات بر ساختار سامانی :
ساختار سازمانی : هر سازمانی به منظور تحقق اهداف و مأموریت خود اقدام به سازماندهی و گزینش ساختار مناسب می کند . عوامل مختلفی بر طراحی ساختار سازمان تأثیر می گذارند که عبارتند از :
– عدم قطعیت : میزان عدم اطمینان حاکم بر کسب و کار یکی از عوامل حیاتی در طراحی است . بنیانگذاران و مدیران سعی می کنند تا همواره عدم اطمینان را کاهش و یا آن را در طراحی خود حذف کنند .
– تخصص گرایی : میزان تخصص و مهارت مورد نیاز جهت انجام کار ها نیز از دیگر عوامل اثر گذار در طراحی ساختار است.
– هماهنگی : میزان هماهنگی امور ، واحدها و کارکنان در سازمان بر شیوه طراحی ساختار اثر می گذارد در سازمانهایی که عدم اطمینان و مشاغل تکراری و با محیط تقریباً ایستا برخوردارند . هماهنگی بسیار ساده و از طریق استاندارد کردن فرآیند ها انجام می شود . ولی در محیطهای پویا با تخصص بالا هماهنگی با ساز و کارهای متفاوت انجام می گیرد .
– وابستگی : به نحوه بستگی واحدها یا بخشهای مختلف به یکدیگر در یک سازمان اشاره دارد .
در طراحی سازمان ها متغیر های بسیاری وجود دارند . این نوع متغیرها را می توان به دو دسته تقسیم کرد . متغیرهای طراحی سنتی و متغیرهای طراحی فناوری اطلاعات .
متغیرهای طراحی سنتی عبارتند از :
– ساختار : تعریف واحدهای فرعی سازمان ، تعریف هدف ، سازکارهای گزارش دهی ، ارتباطی و نظارتی را شامل می شود .
– فرآیند کار : وظایف ، جریان کار ، خروجی فرآیندها ،ورودیها و وابستگی ها را شامل می شود .
– ارتباطات : مجاری رسمی و ارتباطات غیر رسمی و مذاکرات را در بر می گیرد .
– روابط میان سازمانی : سازوکارهای ارتباطات ، تبادل مواد و تصمیمات خرید یا ساخت را در بر می گیرد .
تاثیر فناوری اطلاعات بر هر یک از متغیر های مذکور می تواند شکل جدیدی از س
ازمان را بوجود آورد .
1- ساختار :
– عناصر مجازی : سازمان از فناوری اطلاعات به منظور خلق عناصری استفاده می کند که در شکل سنتی وجود ندارد . مثلاً برخی از تولید کنندگان ، تأمین کنندگان قطعات را جایگزین انبار خود می کنند و از طریق ارتباطات تأمین کنندگان را به تولید پیوند می دهند . قطعه یا مواد زمانی به سیستم وارد می شود که نیاز است . در واقع انبار مواد تولید کننده بصورت مجازی در بخش های تأمین کنندگان قرار می گیرد.
– ارتباطات الکترونیکی : از طریق پست الکترونیک ، کنفرانس های ویدئویی و نمابر ارتباطات درون و برون سازمانی را می توان برقرار کرد .
– سطح بندی تکنولوژیکی : فناوری اطلاعات می تواند جایگزین طبقات مدیریتی در ساختار شده و وظایف مدیریتی این سطوح را بعهده بگیرد . فناوری اطلاعات در سازمانهای بروکراتیک به منظور بررسی ، تأیید پیام ها و اتصال آنها (از سطوح پایین به بالا) استفاده می شود . ارتباطات الکترونیکی برخی از این سطوح را حذف می کند . همچنین


منابع پایان نامه ارشد درباره داده ها و اطلاعات، مصرف کنندگان، سلسله مراتب، صاحب نظران

اکستورد)
– فناوری اطلاعات را می توان مجموعه متون و ابزارهایی دانست که در جهت بهینه سازی و پشتیبانی فعالیتهای سازمان بر محور اطلاعات و دانش بکار گرفته می شوند.
فناوری اطلاعات رشته ای است که از صنایع الکترونیکی برای دستیابی به اطلاعات استفاده می کند و اثر سیستم رایانه‌ای را بر افراد، سازمان ها و جامعه بررسی می‌کند .
فناوری اطلاعات به شما می آموزد که چگونه به تغییر سازمان پرداخته ، کسب و کار جدیدی را آغاز کنید و یا اصولاً چگونه در ارتباط با محیط و سایر سازمانها کسب و کار موثر تری را برقرار کنید.17
– فناوری اطلاعات به اشکال مختلف فناوری اطلاق می شود که به پردازش ، نگهداری و ارسال اطلاعات به شکل الکترونیکی می پردازد . تجهیزات فیزیکی برای این امر شامل رایانه ، تجهیزات ارتباطی شبکه ها ، تجهیزات انتقال داده ، مانند فکس و یا حتی موبایل است .18
«هیکسل» فناوریهای مربوط به کامپیوتر و ارتباطات از راه دور را که ابزار خود کار کار با اطلاعات را فراهم می نمایند بعنوان فناوری اطلاعات تعریف می کند . تعریف او هم سخت افزار و هم نرم افزار را شامل می‌شود.19
«وارد و پپارد» فناوری اطلاعات را اختصاصاً برای اشاره به سخت افزار ، نرم افزار و شبکه های ارتباط از راه دور بکار می برند . از نظر آنها این فناوری هم دارای جنبه های ملموس مانند کامپیوترهای شخصی ، کابلهای شبکه ، سرورها و مانند آنهاست و هم شامل جنبه های غیر ملموس یعنی تمامی انواع نرم افزارها می‌شود.20
«شارها» و جاین نیز این فناوری را شامل فنونی تعریف می کنند که به کار با اطلاعات مربوط می شوند و استفاده از سیستمهای ارتباطات از راه دور و کامپیوترها را در کار با داده ها و پردازش آنها در بر دارند .21(Sharma and Jaih zoo30188) .
بدین ترتیب ، فناوری اطلاعات علاوه بر سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر . فناوریهای یکپارچه کامپیوتری و ارتباطی را نیز در بر می گیرد . (شکل 2-1)

شکل 2-1. فناوری اطلاعات
همانطور که اشاره شد با توجه به حوزه گسترده فعالیت و عملکرد iT . نظرات متفاوتی در خصوص تعاریف و مصادیق (IT) و همچنین (ICT) وجود دارد . عده ای دیگر از صاحب نظران IT را مجموعه ای از ارتباطات ، مخابرات و اینترنت می دانند . دسته ای دیگر از دانشمندان فناوری اطلاعات را مجموعه ای از سامانه های الکترونیکی و رایانه ای می دانند که به ذخیره و انتقال هر گونه اطلاعات پردازش شده می پردازد . طبق تعریف دیگری نیز فناوری اطلاعات عبارت است از هر سیستم بهم متصلی که برای تولید ، ذخیره سازی ، پردازش ، نمایش ، انتقال ، دریافت ، کنترل و مدیریت داده ها بکار می رود و یا بعبارتی دیگر کلیه فعالیت هایی که برروی داده ها و اطلاعات صورت می پذیرد.22
عده ای دیگر معتقد هستند که فناوری اطلاعات حاصل تلاقی الکترونیک ، پردازش داده ها و ارتباطات مخابرات است که باعث از میان رفتن فاصله ها و در کنار هم قرار گرفتن کامپیوترها و کاربران و همچنین مکانیزه شدن سیستمهای ارتباطی و افزایش ظرفیتهای انتقال داده شده است ، این امر تمرکز زدائی و ایجاد ابر شاهراه و افزایش سرعت و کیفیت تصمیم گیری و مدیریت کارا را فراهم ساخته است . بکار گیری تکنولوژی اطلاعات (iT) در سازمانها تعمیرات بنیادین را در کلیه زمینه ها نوید می دهد . همانطوریکه امروزه دنیا را نمی توان بدون صنعت برق در نظر گرفت دنیای امروز را نیز نمی توان بدون فناوری اطلاعات تصور کرد . 23
2-1-4- بکارگیری فناوری اطلاعات :
شواهد نشان می دهد که بکارگیری فناوری اطلاعات در میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه در حال گسترش است . مطالعه در سه مقطع زمانی 85-1980 ، 91-1986 و 1994 انجام شد و نتایج نشان داد که در مقطع اول 16 درصد ، در مقطع دوم 37 درصد و در مقطع سوم 42 درصد از کارکنان در کارشان تحت تاثیر فناوری اطلاعات قرار گرفته اند . این رشد منطقاً در میان کشور های دیگر صنعتی بیشتر است . مطالعه دیگری در سال 1996 نشان داد که 48 درصد از کارکنان در انجام وظایف شغلی شان از رایانه استفاده می کنند . این رقم نسبت به مطالعه سال 1989 که 35 درصد بود رشد قابل ملاحظه ای را نشان می دهد . لانک (1994) دریافت که 71 درصد از سرپرستان یا دارای رایانه می باشند و یا از رایانه و ترمینال در انجام کار خود استفاده می کنند .
رشد به کار گیری رایانه های خانگی نیز بسیار قابل توجه بوده است . در سال 1991 ، 1994 و 1996 به ترتیب 19 درصد ، 25 درصد و 29 درصد از خانوارهای کانادایی دارای رایانه بوده اند . فناوری اطلاعات می تواند از سوی افراد ، گروههای کاری ، سازمان ها و یا سازمانهای بصورت اشتراکی بکار گرفته شود.24
بررسی ها بیانگر این است که سازمان ها عمدتاً در چهار زمینه زیرا ز فناوری اطلاعات بهره می گیرند .
1- امور پردازشی اطلاعات : که شامل جمع آوری ، تبدیل ایجاد ، نگهداری و ارسال اطلاعات است این اقدامات را به C5 تعبیر نموده اند .
2- امور تصمیم گیری : در امور تصمیم گیری سیستم ها به تحلیل اطلاعات پردازش شده و حمایت از تصمیم گیرندگان سازمان می پردازند . این امر از طریق سیستم های پشتیبانی تصمیم گیری و یا سیستم های خبره انجام می پذیرد .
3- اشتراک اطلاعات از طریق محاسبات غیر تمرکزی : محاسبات غیر تمرکزی محیطی است که در آن توان پردازش سازمان به بخش ها و واحدهای مختلف و افراد تقسیم گردیده و در آن از رایانه های کوچک رومیزی و کیفی استفاده می شود و از طریق ارتباطات محیطی فراهم می گردد که افراد می توانند از طریق دسترسی به پایگاه داده ها به داده ه
ا
ی مشترک دسترسی یابند .
4- پشتیبانی از نو آوری : بکار گیری فناوری اطلاعات می تواند به خلق نوآوری در سازمان در ارائه کالا یا خدمات و یا حمایت از مشتریان و بهره مندی از برتری رقابتی شود.25
2-1-5- پیاده سازی فناوری اطلاعات در سازمانها :
همانطور که مشخص است فناوری اطلاعات بعنوان محور و محرک توسعه جوامع و سازمانها مطرح است . مطالعات در این زمینه نشان می دهد که فناوری اطلاعات باید در دو حوزه تحقیق و اجرا در سازمانها مورد بحث قرار گیرد . بخش تحقیق وظیفه شبیه سازی محیطی ، تجربه مجازی و فرضیات با هزینه کم ، همراه با برنامه ریزی ، مدلهای تصمیم گیری و ایجاد خلاقیت در کارکنان را بر عهده دارد .
در بحث اجرای فناوری اطلاعات در سازمان دو دیدگاه اساسی و لازم و ملزوم هم که مدیریت سازمان و مدیران فناوری اطلاعات باید بدان توجه نمایند ، وجود دارد :
الف – دیدگاه فنی و مهندسی : که شامل بررسی مسائل زیر می باشد :
1- نرم افزار (برنامه های کامپیوتری جهت دریافت ، پردازش و تولید اطلاعات)
2- سخت افزار (سخت افزارهای پردازش ، ذخیره و بازیابی اطلاعات)
3- آموزش نیروی انسانی(آموزش نیروهای درگیر و مصرف کنندگان محصولات فناوری)
4- اطلاعات و داده های خام ( داده ، ماده اولیه فناوری اطلاعات است که باید قابل اعتماد ، دقیق و جدید باشد)
5- سیستمهای ارتباطی (برقراری ارتباط میان کامپیوترها)
عوامل فوق عوامل پنج گانه ای هستند که باید مورد توجه قرار گیرند . اولویت بندی اجزاء فوق از نظر زمان اجرا و انتخاب موارد ، مهمترین عنصر بکار گیری در ساختار فناوری اطلاعات هستند .
ب- دیدگاه مدیریتی : در دیدگاه مدیریتی طراحی و پیاده سازی سیستمهای اطلاعاتی از جمله MIS26 ،DSS27، OA28، EIS29 و… مطرحند که امروزه در سازمانهای مختلف پیاده سازی و اجرا شده اند .
بکار گیری و اجرای تکنولوژی اطلاعات در سازمانها یک نسخه تجویز شده کلی نیست و نمی توان با یک برنامه جامع فناوری اطلاعات برای کلیه سازمانها و شرکتها ، ساختار (IT30) را پیاده سازی و اجرا نمود. مهمترین عوامل که در پیاده سازی IT در هر سازمان باید مورد نظر و توجه قرار گیرد.
1- فرهنگ سازی: بسته سازی فرهنگی در هر سازمان جهت اجرای موفقیت آمیز IT لازم می‌باشد.
2- اعتقاد و باور مدیران ارشد سازمان : هر چه مدیران ارشد سازمان به IT بعنوان یک مقوله لاینفک از سازمان خویش توجه کنند ، موفقیت بکار گیری آن سریعتر و بیشتر خواهد بود . IT مثل تیغ جراحی اگر در گلوی مدیر سازمان باشد نافذ تر می باشد . در این راه اعتقاد و اطمینان مدیران به آینده موثر ترین عامل در موفقیت بکار گیری IT است.
3- آفت شناسی : مشکلات و موانع بکار گیری و پیاده سازی IT در سازمان دقیق و علمی ، بررسی و برنامه ریزی شود .
4- سوق به سمت ساختار فرآیندی : ساختار سازمانهای مرتبط با IT باید از ساختار وظایفی خارج و به سمت ساختار فرآیندی سوق داده شود .
5- درگیری کلیه افراد سازمان در امور IT : کلیه اعضای سازمان از مدیر ارشد تا کارمندان سطح عملیاتی باید بعنوان کارشناسان IT شناخته شوند .
6- بهبود شاخصهای بهره وری : شاخصهای اندازه گیری بهره وری در سازمان باید به سمت بهبود رشد نماید و از اطلاعات جهت تبدیل به دانش استفاده شود .
7- کوچک سازی : خارج کردن فعالیتهای غیر محوری از محیط سازمان که کوچک سازی گفته می شود ، از ضروریات ملی به شمار می رود .
با گسترش بکار گیری IT ، ساختار سازمانها و شرکتهای بزرگ از حالت عمودی و سلسله مراتبی بصورت هسته های تخصصی و کارشناسی تغییر یافته اند . لذا باید اجرای IT در سازمانها طوری صورت گیرد که با فرهنگ ملی و سازمانی سازگاری داشته باشد . 31
2-1-6- کاربردهای فناوری اطلاعات در سازمانها :
توسعه فناوری اطلاعات در سازمانها را می توان از رویکردهای گوناگونی تحلیل کرد . این رویکرد ها منجر به ارائه مدلهایی برای تبیین چگونگی کاربرد این فناوری در سازمانها شده اند . پاره ای از این مدلها به مراحل کاربرد فناوری اطلاعات در سازمانها اشاره می کنند . پاره ای دیگر تنها به گونه های کاربردهای این فناوری می پردازند بدون آنکه الزاماً درپی تعیین مراحلی برای آن باشند .
نولان بر اساس مطالعه تعداد زیادی از سازمانها ، شش گام را برای کاربرد فناوری اطلاعات در آنها می یابد . این شش گام در حقیقت بر مبنای مدل چهار مرحله ای خود وی و «گیبسون» استوار است که در سال 1974 میلادی منتشر شد . این شش مرحله به ترتیب عبارتند از :
1- آغاز به کار گیری 2- اشاعه و 3- کنترل و 4- ترکیب و یکپارچه سازی و 5- مدیریت داده ها و 6- بلوغ . در مرحله اول فناوری اطلاعات برای کاهش هزینه های عملیات بکار می رود . در مرحله بعد این کاربردها افزایش پیدا می کنند . در این مرحله سازمان ، نوآوری و کاربرد وسیع فناوری اطلاعات را با ارائه آزادی عمل زیاد و کنترل کم ، تشویق می کند . در مرحله سوم کاربردهای موجود مستند سازی می شوند و ارتقاء می یابند . در این مرحله، نگرش سازمان از مدیریت کامپیوترها به مدیریت منابع اطلاعات معطوف می شود .
ویژگی اصلی این مرحله ، بازسازی و تخصصی سازی کاربرد فناوری اطلاعات است تا پایداری بیشتری در سازمان بیاید . در مرحله بعد ، با استفاده از فناوری پایگاههای اطلاعات ، کاربردهای موجود از نو با یکدیگر هماهنگ می شوند . در این مرحله ، کنترل بر کاربران افزایش می یابد . مرحله پنجم به ترکیب و یکپارچه سازی کاربردها در سطح سازمان اختصاص دارد ، در مرحله پایانی ، یکپارچه سازی کاربردها به نحوی صورت می گیر
د که جریانهای اطلاعات را در سازمان منعکس می سازد 32. (جدول 2-1)
جدول 2-1. مدل کاربرد فناوری اطلاعات «نولان»
مرحله
نام
کاربرد
اول
دوم
سوم
چهارم
پنجم
ششم
آغاز به کارگیری
اشاعه
کنترل
ترکیب و یکپارچه سازی
مدیریت داده ها
بلوغ
کاهش هزینه های عملاتی
افزایش و توسعه کاربردها
مستند سازی و ارتقای کاربرد های موجود
هماهنگ سازی کاربردهای موجود با استفاده از فناوری پایگاههای اطلاعات
ترکیب و یکپارچه سازی کاربردها در سطح سازمان
یکپارچه سازی کاربردها برای انعکاس جریانهای اطلاعات در سازمان

«گالیرز» و «ساترلند» مدلی شش مرحله ای را برای کاربرد فناوری اطلاعات در سازمانها ارائه کرده اند (جدول 2-2). آنان با ترکیب این مدل با مدل «هفت اس».33نیز به تبیین فعالیتهایی پرداخته اند که باید برای گذار از هر مرحله به مرحله بالاتر در سازمان به انجام رشد


منابع پایان نامه ارشد درباره پردازش اطلاعات، برنامه چهارم توسعه، برنامه سوم توسعه

چکیده تحقی
بعلت جدید بودن علم فناوری اطلاعات و عدم آشنائی کافی با این رشته و مدت زمان کمی که از بکارگیری این فناوری در کشور ما می گذرد ، عدم وجود سابقه و پیشینه کافی در این زمین باعث بوجود آمدن دشواریهایی در انجام این پروژه گردید .

فصل دوم :
مبانی نظری تحقیق

2-1- بخش اول : فناوری اطلاعات
2-1-1- تاریخچه فناوری اطلاعات :
واژه فناوری اطلاعات اولین بار از سوی لویت و وایزلر5در سال 1958 به منظور بیان نقش رایانه در پشتیبانی از تصمیم گیری ها و پردازش اطلاعات در سازمان بکار گرفته شد از فناوری اطلاعات برداشتهای مختلفی وجود دارد و همین برداشتها موجب گردیده تا تصاویر متفاوتی از آن در مجامع مختلف ارائه شود . 6
(scar brough & Corbett , 1992,3)
در مفهوم رایج فناوری به مجموعه ای از سخت افزار و تجهیزات دلالت دارد . بسیاری از محققان آن را نه تنها سخت افزاری که در انجام کارها مورد استفاده قرار می گیرد ، بلکه مهارت و دانش کارکنان و حتی ویژگیهایی اشیایی که کاربر روی آن انجام می شود می دانند . فناوری اطلاعات که از این ابزارها ناشی می شود تعریف کرد . فناوری اطلاعات نه تنها به انجام پردازشهای دقیق و صحیح به رشد اتوماسیون کمک می کند بلکه از طریق ارائه اطلاعات در زمینه های مختلف فعالیت سازمان ثروت جدیدی را برای سازمان بهمراه می آورد و این امر وجه تمایز فناوری اطلاعات با سایر فناوری های مورد بهره برداری در سازمان است . فناوری اطلاعات نه تنها به توانایی های پردازش داده ها توسط رایانه به مهارتهای انسانی و مدیریتی در بهره برداری از آن ها دلالت دارد . بنابر این فناوری اطلاعات نه تنها شامل رایانه و دیگر تجهیزات بلکه توانایی ها و اقدامات در نحوه انجام کار می شود . (صرافی زاده 1383- صفحه 16) بنا به نگرشی دیگر واژه فناوری اطلاعات نه تنها به انجام پردازشهای دقیق و صحیح به رشد اتوماسیون کمک می کند بلکه از طریق ارائه اطلاعات در زمینه های مختلف فعالیت سازمان ثروت جدیدی را برای سازمان بهمراه می آورد و این امر وجه تمایز فناوری اطلاعات با سایر فناوری های مورد بهره برداری در سازمان است . فناوری اطلاعات نه تنها به توانایی های پردازش داده ها توسط رایانه بلکه به مهارتهای انسانی و مدیریتی در بهره برداری از آن ها دلالت دارد . بنابر این فناوری اطلاحات نه تنها شامل رایانه و دیگر تجهیزات بلکه توانایی‌ها و اقدامات در نحوه انجام کار می شود .(صرافی زاده – 1383- صفحه 16) بنا به نگرشی دیگر واژه فناوری اطلاعات در اواخر دهه 1970 میلادی برای اشاره به استفاده از فناوری کامپیوتر برای کار با اطلاعات ابداع شده است . برای فناوری اطلاعات تعریفهای گوناگونی ارائه شده اند که با کنکاش دقیق و عمیق ، ناسازگاریهایی نیز بین آنها آشکار می شوند . 7
در اواخر دهه 1990 اقتصاد جهانی با دو تغییر بنیادی و ساختاری ناشی از جهانی شدن و انقلاب ICT 8 روبرو شد . برخی تحلیلگران اقتصادی برآیند و پیامداین دو پدیده را اقتصاد نوین نام نهادند . انقلاب ICT همانند سایر تحولات پیشین ، صنایع و خدمات جدیدی بوجود می آورد و مهمتر از آن ، بنگاههای اقتصادی با بکارگیری ICT متفاوت تر و البته کاراتر فعالیت می کنند . برخی کارشناسان بر این عقیده اند که دوره کنونی از مراحل اولیه فرآیند بکار گیری ICT است . آنها برای اثبات ادعای خود عنوان می کنند که ضریب نفوذ ICT در کشورهای پیشرفته بر حسب تعداد رایانه شخصی به ازای هر صد نفر – برابر 50 است . آمریکا در بکار گیری ICT و تجارت الکترونیکی فاصله قابل توجهی با اروپای غربی و کشورهای آسیا و اقیانوسیه دارد . این گروه نیز فاصله قابل توجهی با کشورهای دیگر دارند . شکاف دیجیتال9 بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه نیز زیاد است . کشورهای در حال توسعه در مقایسه با کشورهای پیشرفته هنوز نتوانسته اند از تمامی مزایای ICT و تجارت الکترونیکی بهره مند شوند در حال حاضر میلیاردها نفر در جهان وجود دارند که هنوز امکان دسترسی به اینترنت و مهارتهای لازم جهت استفاده از آن را ندارند . همچنین در داخل کشور های در حال توسعه ، شکاف دیجیتال بین جمعیت شهری و روستایی ، زنان و مردان وضعیت را پیچیده تر کرده است . 10
از دیگر ویژگیهای بارز صحنه اقتصاد در سالهای اخیر کاهش هزینه صنایع تولیدی در بسیاری از کشورهای صنعتی بوده است . از طرف دیگر با توجه به تولید و توزیع اطلاعات و موقعیتی که اطلاعات در خلال 30 سال گذشته پیدا کرده است ، بخش خدمات نیز از اهمیت زیادی برخوردار گردیده است . این اطلاعات به شکل متن یا گزارش می باشد که چاپ می شود و بخش عمده ای از آن در چرخه حیات خود در ادارات وارد می شود. 11لذا بین حجم اطلاعاتی که در ادارات ذخیره می شود و اطلاعاتی که بعنوان بخشی از سیستم های متداول رایانه ای پردازش داده ها ذخیره می گردد . تفاوت زیادی وجود دارد . به همین دلیل سیستم های مکانیزه دفتری بوجود آمده اند تا اطلاعاتی را که این فاصله را تشکیل می دهند با کارایی بیشتری اداره کنند . 12
2-1-2- تاریخچه فناوری اطلاعات در ایران :
بخش عمومی در ایران سالهاست که کاربرد فناوری اطلاعات را آغاز کرده است اما در سالها اخیر ، نرخ سرمایه گذاری در این زمینه و توجه به این فناوری افزایش بسیاری یافته است . هر چند شرکت «آی . بی . ام» ایران بعنوان شعبه ای از شرکت «آبی . ام» جهانی در سال 1335 در ایران شروع بکار کرد ، اما بانک ملی ایران و شرکت ملی نفت نخستین سازمانهایی بودند که در سال 1341 اولین کامپیوترها را به مف
ه
وم امروزی آنها بکار گرفتند . با افزایش بهای نفت در اوایل دهه 1350 ورود کامپیوترها نیز به کشور شدت یافت . در سال 1356 هزینه های انفور ماتیک در سازمانهای دولتی کشور با افزایشی 65 درصدی نسبت به سال پیش از آن ، به سال پیش از آن ، به 2 میلیارد ریال بالغ می شود. در این دو سال بیش از 7 میلیارد ریال هزینه تهیه و تولید نرم افزار در این بخش بوده است . در خرداد ماه سال1358 با تصویب شورای انقلاب ، کمیسیونی با نام «کمیسیون ملی انفور ماتیک» تشکیل شد و ماموریت یافت مسائل مربوط به این حوزه را در سطح کشور بررسی کند . این کمیسیون نشان می دهد که در سال 1358 در کل کشور 131 کامپیوتر خریداری شده به بهای روز پنج میلیون ریال و 134 کامپیوتر اجاره ای به اجاره بهای ماهانه 240 میلیون وجود داشته اند (دبیر خانه شورای عالی انفورماتیک کشور 1373) نگاه برنامه ریزی شده به کاربرد فناوری اطلاعات در کشور به 10 سال پس از آغاز کاربرد کامپیوتر ها باز می گردد . در سال 1351 و در برنامه پنجم عمرانی اعتباری حدود 471 میلیون ریال به بخش انفورماتیک اختصاص داده شد . علاوه بر این ، تمهیدات دیگری نیز برای این بخش در قالب برنامه ششم عمرانی کشور (61-1351) پیش بینی شده بود که با وقوع انقلاب اسلامی به اجرا در نیامد پس از انقلاب تا آغاز برنامه سوم توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور (83-1379) ، موضوع فناوری اطلاعات جایگاه چندانی در برنامه ریزیها نداشت . در این برنامه به فناوری اطلاعات و اهمیت آن توجه شد و از سال 1377 برای پیشنهاد سیاستها و برنامه های لازم در این زمینه آغاز به کار شد (دبیر خانه شورای عالی انفورماتیک کشور 1373). این تلاشها باعث شدند که هشت ماده از برنامه سوم مستقیماً به فناوری اطلاعات و کاربردهای آن در کشور اختصاص یابند (سازمان برنامه و بودجه 1379 ). در برنامه چهارم توسعه توجه بیشتری به فناوری اطلاعات شد . در این برنامه در 2113 ماده به صورت مستقیم به فناوری اطلاعات و کاربردهای آن اشاره شده است ( سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور 1383). بدین ترتیب همزمان با توسعه روز افزون فناوری اطلاعات در جهان ، در برنامه ریزیهای ملی نیز به این فناوری توجه بیشتری شده است . از نگاه سازماندهی نیز در سال 1377 و همزمان با این پیشرفتها در حوزه برنامه ریزی فناوری اطلاعات ، شورای عالی انقلاب فرهنگی اقدام به تشکیل شورایی بنام شورای عالی اطلاع رسانی کرد . هدف اصلی از تشکیل این شورا ، سیاستگذاری در امر اطلاع رسانی و هدایت شبکه ها و مراکز اطلاعاتی و هماهنگی فعالیت آنها و تدوین برنامه های میان مدت و بلند مدت در زمینه تحقیقات بنیادی ، توسعه ای و کاربردی اطلاع رسانی در قالب نظام اطلاع رسانی جمهوری اسلامی ایران عنوان شده است (شورای عالی انقلاب فرهنگی 1377). در سالهای اخیر نرخ سرمایه گذاری در زمینه فناوری اطلاعات در کشور نیز افزایش بسیاری یافته است . بر اساس تبصره 13 قانون بودجه سال 1381 کل کشور به دولت اجازه داده شده است که برای گسترش کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور مبلغ 54 میلیارد تومان هزینه کند(قانون بودجه سال 1381 ، 42-44 ، 996). این مبلغ برای سال 1382 معادل 100 میلیارد تومان تعیین شده است (قانون بودجه سال 1382 ، 56-58 ، 1055) و برای سال 1383 معادل 100 میلیارد تومان تعیین شده است (قانون بودجه سال 1382 ، 56-58، 1055) و برای سال 1383 معادل 25 میلیارد تومان تعیین شده است (قانون بودجه سال 1383، 65-67، 998). علاوه بر این اعتبار متمرکز ، ماده 4 14«آیین نامه نحوه اجرای فعالیتهای مشخص به منظور گسترش کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور» به دستگاههای اجرایی کشور اجازه داد است که در سالهای 1381 و 1382 تا یک درصد از اعتبارات خود را در چارچوب برنامه توسعه کاربری فناوری اطلاعات و ارتباطات مصرف کنند (هیئت وزیران 1381 و 1382). بعنوان نمونه یک درصد جمع کل اطلاعات و ارتباطات مصرف کنند (هیئت وزیران 1381 و 1382). بعنوان نمونه یک درصد جمع کل اعتبارات سال 1381 دستگاهها ، ردیفها ، متفرقه و استانی ؛ منهای مبلغ تعیین شده در تبصره 13 ، به بیش از 250 میلیارد تومان بالغ می شود (قانون بودجه سال 1381 ، 958- 959). بنابراین در مجموع برای سال 1381 مجوز صرف بیش از 300 میلیارد تومان در حوزه فناوری اطلاعات به بخش عمومی ارائه شده است . این مبلغ برای سال 1382 بالغ بر 350 میلیارد تومان می شد . سرمایه گذاری جهانی در زمینه کاربرد فناوری اطلاعات در بخش عمومی نیز بیش از 500 میلیارد دلار در سال تخمین زده می شود . هر چند اطلاع دقیقی از ثمر بخشی این حجم از سرمایه گذاری در دست نیست ، اما مطالعات نشان می دهند که ناکامی در این سرمایه گذاریها نسبت به توفیق در آنها ، رایج تر بوده است .15
با این حال در اواخر دهه 1990 میلادی ، در مطالعاتی که به انجام رسیدند ، شواهدی از بازده مثبت در سرمایه گذاریهای انجام شده در حوزه فناوری اطلاعات مشاهده شدند .
2-1-3- تعاریف فناوری اطلاعات :
همانگونه که ملاحظه می شود با توجه به عمر نسبتاً کوتاه فناوری اطلاعات و رشد و گسترش رعد آسای آن تعاریف و برداشتهای متفاوتی از آن وجود دارد . بررسی تعاریف ارائه شده نشان دهنده طیف گسترده ای از مفاهیم است که گاه بصورتی کاملاً محدود ، در حد پردازش رایانه ای عملیات و در مواردی نیز بصورت گسترده بعنوان یک فناوری تغییر از آن یاد شده است . اسکات موتون (1991) فناوری اطلاعات را شامل انواع رایانه ها ، سخت افزار ، نرم افزار ، شبکه های ارتباطی که دو رایانه را به یکدیگر متصل می کنند ، شبکه های عمومی و خصوصی و ترکیب رایانه ها و فناوری ارتباطات و سیستم هایی که رایانه های شخصی را به
ابر رایانه ها متصل می کند و شبکه گسترده جهانی که از یک سلسله رایانه های قدرتمند تشکیل شده است .
شیل (1997) در مطالعه ای که از انقلاب رایانه انجام داده است . نگرش محدودتری را در تعریف دارد . وی تاکید بر تجهیزات رایانه ای دارد که در استقرار ادارات و بخشهای مختلف کسب و کار ، شامل رایانه های شخصی ، ایستگاههای کاری ، سرور ها ، ابر رایانه ها و تجهیزات مرتبط به کار گرفته می شود . فناوری اطلاعات ابزار رایانه – محوری است که افراد به منظور کار با اطلاعات و پشتیبانی اطلاعات و پردازش اطلاعات مورد نیاز از آن استفاده می کنند . این ابزار شامل صفحه کلید ، صفحه نمایش ، پرینتر ، نرم افزار است.16
– فناوری اطلاعات به مفهوم مطالعه نظام یافته صنایع مرتبط با ارتباطات دانش است . (فرهنگ کوچک