پایان نامه مدیریت

منبع پایان نامه ارشد با موضوع رویکرد رفتاری

تمام تجربه‌های خود اعم از مثبت و منفی، توانایی زندگی کردن کامل در هر لحظه، اعتماد به رفتارها و احساسات خود شخص، احساس آزادی انتخاب و قدرت شخصی، نیاز مستمر به رشد، تلاش و به حداکثر رساندن توانش خود و خلاقیت و خودانگیختگی(شاکری و همکاران،1384).
دیدگاه یادگیری یا رویکرد رفتاری
رفتارگرایی که با جنبش واتسون در اوایل دهه قرن بیستم و بر علیه ویلهلم وونت شروع شد، تصویری ماشینی از انسان‌ها ارائه می‌دهد، که به طور خودکار به محرک‌های بیرونی پاسخ می‌دهند. به عقیده اسکینر، شخصیت، چیزی بیش از تجمع پاسخ‌های آموخته شده یا نظام‌های عادت نیست. بنابراین رفتارگرایان، شخصیت را به چیزی که بتوان آن را دید و به صورت عینی مشاهده کرد کاهش دادند و از دید آنان جایی برای هشیاری یا نیروی ناهشیار وجود ندارد. در رویکرد رفتاری، به شرایط درونی مثل اضطراب، سائق ها، انگیزه‌ها، نیازها، مکانیزم‌های دفاعی و … که اغلب نظریه‌پردازان دیگر شخصیت به آنها متوسل شده‌اند، هیچ اشاره‌ای را نمی‌یابیم. البته لازم به ذکر است که اسکینر1 وجود نیروهای درونی را انکار نکرد، بلکه آنها را برای مطالعه علمی رفتار، بی‌فایده دانست. اسکینر وجود چیزی به نام شخصیت را انکار کرد و به جستجوی علت‌های رفتار در داخل ارگانیسم نبود. به نظر او علت‌های رفتار بیرون از ارگانیزم قرار دارند و کل رفتار را می‌توان با پیامدهای آن کنترل کرد، یعنی با تقویتی که به دنبال رفتار می‌آید. اساس تصور اسکینر از ماهیت انسان جبرگرایی، یگانگی، اهمیت محیط قرار داشت. با وجود آن که ما به وسیله محیط کنترل می‌شویم، می‌توانیم با طراحی مناسب آن محیط، آینده خود را کنترل نماییم (راس2 ، ترجمه جمالفر 1387).
رویکرد یادگیری اجتماعی
در این رویکرد بر اهمیت تعیینکنندههای محیطی یا موقعیتی تأکید میشود و آن دسته از الگوهای رفتاری مورد توجه قرار میگیرند که فرد برای کنار آمدن با محیط میآموزد. برای نظریهپردازان یادگیری اجتماعی،رفتار محصول تعامل متغیرهای شخصی و محیطی است؛ شرایط محیطی از طریق یادگیری به رفتار شخص شکل میدهند. در عوض شخص نیز در شکلگیری محیط مؤثر واقع میشود (اتکینسون1 ،و هیلگارد2 ،ترجمه براهنی ،1375).
دیدگاه پردازش اطلاعات
این دیدگاه چنین فرض می‌کند که طبیعت انسان از برخی جنبه‌ها شبیه عملکرد کامپیوتر است. بدین معنی که خود دستگاه عصبی می‌‌تواند به منزله کامپیوتر جاندار عظیمی باشد، که دارای قواعد تصمیم‌گیری و الگوهایی از خودسازمانی است که به طریقی به کامپیوترهای سیلیکونی و فلزی امروز شباهت دارد. بنابر این، شخصیت تجلی‌گاه انواع خاص رویدادهای پردازش اطلاعات می‌باشد. این سوگیری، انسان را به منزله دستگاهی خودگردان می‌داند که اهدافی را در نظر می‌گیرد و در راه رسیدن به آن اهداف بر مسیر پیشرفت کار نظارت دارد(اتکینسون و هیلگارد ، ترجمه براهنی، 1375).
________________________________________
1-Skinner
2-Raas
3-Etkinson
4-Hilgard
دیدگاه صفات
فرض اساسی رویکرد صفات این است که انسان دارای آمادگی های گستردهای است که صفت نام دارد و به طرق خاصی به محرک ها پاسخ میدهند.اگرچه تمام نظریهپردازان صفات در مورد نحوۀ ایجاد صفاتی که شخصیت انسان را میسازد،با یکدیگر متفاوتند، همۀ آن ها در این امر توافق دارند که رفتار انسان و شخصیت وی را میتوان در سلسله مراتبی از صفات سازماندهی کرد (پروین1 و جان2 ،1381). طبقهبندی صفات به زمان پزشک یونانی بقراط3 (460- 377 قبل از میلاد) بر میگردد.بقراط چهار تیپ از افراد را متمایز کرد: خوشحال، غمگین، تندخو و بی احساس. علت وجود این تیپهای مختلف، مایعات درونی بدن یا مزاجها بودند.بنابر این بقراط، معتقد بود که این صفات شخصیت، مبنای سرشتی دارند و به وسیلۀ کارکرد زیستی تعیین میشوند نه توسط تجربه و یادگیری (شولتز4، ترجمه سید محمدی،1386).
در نظریه صفات، همانند دیگر نظریه‌ها تلاش شده است مفهوم شخصیت با شیوه‌ای عملی و فراتر از اصطلاحات و تعاریف عامیانه، تبیین شود. به طور کلی، به الگوهای همسان افراد در رفتار، احساسات و افکار، صفات شخصیت گفته می‌شود.این تعریف گسترده به این معنی است که صفات می‌توانند در خدمت سه کارکرد عمده قرار گیرند: از آنها می‌توان برای خلاصه کردن، پیش‌بینی و تبیین رفتار فرد استفاده کرد. هر چه میزان یک صفت در افراد بیشتر باشد به احتمال زیاد رفتار فرد منطبق با آن خواهد بود و امکان اینکه بارها مشاهده شوند فراوان است (پروین، ترجمه پروین کدیور و محمد جعفر جوادی 1381).
در مجموع نظریه های متعددی درباره شخصیت وجود دارد هر کدام از این دیدگاه های ویژگی های خاص خود را دارند. در دیدگاه روانکاوی اعتقاد بر این است که شخصیت مجموعه‌ای از نیروهای درونی را دربر می‌گیرد، که با هم رقابت می‌کنند و گاه با یکدیگر در تعارضند و اینکه رفتار چگونه از این پویایی درونی پایدار می‌شود، کانون توجه این دیدگاه را تشکیل می‌دهد. در دیدگاه پدیدارشناختی به تجربه های خصوصی فرد دربارۀ جهان تأکید می شود.
________________________________________
1-Pervin
2-Jhon
3-Boghrat

4-Sholts
در رویکرد شناختی بر فعالیت‌های ذهنی هشیار و بر شیوه‌هایی تمرکز دارد که مردم توسط خود و محیط خود را می‌شناسند. در دیدگاه انسان گرایی تمایلات و ارزش‌های انسان در درجه اول اهمیت قرار دارند.
این رویکرد بر توانمندی‌ها و آرزوهای انسان، اراده آزاد و هشیار و تحقق بخشیدن به استعداد‌های او تأکید می‌ورزد. دیدگاه یادگیری یا رویکرد رفتاری تصویری ماشینی از انسان‌ها ارائه می‌دهد، که به طور خودکار به محرک‌های بیرونی پاسخ می‌دهند. به عقیده اسکینر، شخصیت، چیزی بیش از تجمع پاسخ‌های آموخته شده یا نظام‌های عادت نیست. در رویکرد یادگیری اجتماعی بر اهمیت تعیینکنندههای محیطی یا موقعیتی تأکید میشود. در دیدگاه پردازش اطلاعات طبیعت انسان از برخی جنبه‌ها شبیه عملکرد کامپیوتر است. و در نهایت دیدگاه صفات انسان را دارای آمادگی های گستردهای می داند که صفت نام دارد و به طرق خاصی به محرک ها پاسخ میدهند.

 
 
مدل پنج عاملی شخصیت
پیشینه تاریخی مدل پنج عاملی شخصیت
مکدوگال (1932،به نقل از گروسی،1380)،در اولین نشریه خود درباره منش و شخصیت (که بعداً به نام مجله شخصیت منتشر شد)، درباره گستردگی معانی خاص منش و شخصیت با دو مفهوم متفاوت بحث کرد. او در اواخر نوشته خود در این نشریه فرضیهای را مطرح کرد که مورد علاقهاش بود و در آن گفت که شخصیت ممکن است بر اساس تحلیل وسیعی از پنج عامل قابل تفکیک به نامهای «منش، هوش،مزاج،خلق یا گرایش،خشم و غضب» توجیه میشود. هر یک از این عوامل پیچیده و دارای متغیرهای فراوان است. کلیج (1926،به نقل از گروسی،1380) عنوان میکند که تحلیل دقیقی از زبان به فهم شخصیت کمک خواهد کرد. بر اساس فرضیه زبانی یا واژگانی، مهمترین تفاوتهای افراد در تعاملات انسانی به صورت اصطلاحات مشخصی در همه زبانهای دنیا عنوان میشود. یکی از اولین دانشمندانی که این فرضیه را مطرح کرد، سرفرانسیس گالتون بود که از فرهنگ لغت برای برآورد کردن تعداد صفات توصیفی استفاده کرد. راه وی توسط آلپورت و ُادبرت (1936) که از ویرایش دوم فرهنگ لغت و بستر استفاده کردند، و بعداً توسط نورمن (1967) که از ویرایش سوم این فرهنگ لغت استفاده کرد، ادامه یافت . ترستون ابتدا با بهره گرفتن از تحلیل عاملی 60 صفت را به دست آورد ولی بعد تحلیل را ادامه نداد. وی در عوض، مقیاسهای ایجاد شده توسط گیلفورد را مجدداً تحلیل کرد. چرخشهای اریب 13 مقیاس گیلفورد منجر به ایجاد هفت عامل در فهرست خلق شده ترستون شد. از دیگر کسانی که از تحلیل عاملی در بررسی صفات شخصیتی استفاده کرد، کتل بود. وی ادعا میکرد که حداقل یک دوجین عامل شناسایی کرده است. اما زمانی که متغیرهای او بعداً توسط دیگران تحلیل شد، تنها پنج عامل قابل تکرار بهدست آمد.
فیسکه (1949) با تحلیل عاملی 22 مقیاس دوقطبی کتل، نتوانست به بیش از پنج عامل ترکیبی دست یابد. تیوپس (1957) و کریستال (1961)، تحلیل عوامل خود را بر اساس 30 مقیاس دو قطبی کتل که در مطالعات قبلی خود نیز آن را به کار برده بودند، گزارش کردند. آن ها وجود پنج عامل بزرگ را در بررسی شرح حالها یافتند. این محققان برای به دست آوردن اعتبار پیشبین دست به انجام مطالعات طولی زدند (به نقل از دیگمن ،1990 ،). نورمن(1967)، در مطالعات اولیه خود مدل پنج عاملی را با مجموعهای منتخب از متغیرهای کتل ثابت کرد. وی برنامه تحقیقی گستردهای را انجام داد که در آن مدل پنج عاملی توسط یک مدل گستردهتر جایگزین شد. او این کار را با گسترش دادن مجموعه واژه های شخصیت (در زبان انگلیسی) شروع کرد. سپس این واژهها را در طبقاتی مثل حالتها ،صفات و نقش ها طبقهبندی کرد و سرانجام اطلاعات هنجاری را در مورد 2800 واژه صفت جمع کرد. پنج عامل بهدست آمده وی شامل شادخویی ، توافق، وظیفهشناسی، هیجانی بودن و فرهنگ بوده است (گروسی،1380). بورگاتا (1964)، ساختارهای به دستآمده از خودسنجیها را با ساختارهای بهدست آمده از سنجش همسالان مقایسه کرد و پنج عامل را یافت که آنها را تحت عناوین جرأ‌‌تورزی، دوست داشتنی بودن، مسوولیتپذیری، هیجانی بودن، و هوش نامگذاری کرد. اسمیت (1967) نیز ساختارهایی را که از سه نمونه بزرگ بهدست آمده بود، با هم مقایسه کرد و پنج عامل قوی را یافت‌ که آنها را تحت عناوین برونگرایی، خوشایندی، قدرت منش ، هیجانی بودن و ظرافت نام نهاد. دیگمن از امتیاز استفاده از کامپیوتر برای تحلیل عاملی در کارهای خود برخوردار بود. وی در مطالعات مختلف خود تعداد عوامل مختلفی را بهدست آورد و در نهایت بعد از تحقیقات طولانی وی معتقد به وجود پنج عامل شد که عبارتند از برونگرایی، همراهی دوستانه ، تمایل به پیشرفت، رواننژندگرایی و عقل (گروسی،1380). همانطور که مشاهده شد این عاملها در کارهای روانشناسان مختلف تکرار شده است و سرانجام به پنج عامل بزرگ شهرت یافتند. واژه بزرگ در اینجا به وسعت و گستردگی عاملها اشاره دارد و بدین معناست که در این مدل، تفاوتهای شخصیتی به پنج عامل تقلیل نیافتهاند، بلکه هر عامل جنبه ای وسیع از شخصیت است و صفات بسیاری را تحت پوشش قرار میدهد (مک کرا و کاستا ،1999). در طول یک دهه (از 1975 تا 1985)،گلدبرگ8 به طور پیوسته تحلیلهایی را در مورد داده های مختلف برای کشف یک ساختار ردهبندی متقاعدکننده انجام داد. اما در طول این مدت وی دچار سردرگمی و ابهام شده بود چون هیچ دو تحلیلی مشابه نبود و هیچ تحلیلی آنقدر از بقیه متفاوت نبود که بتواند مرزهای مبهم پنج بعد را تشخیص دهد. سرانجام گلدبرگ بعد از تحقیقات مختلف، پنج عامل را بهدست آورد که عبارتند از برونگرایی، توافق، وظیفهشناسی، ثبات هیجانی و گشودگی به تجربه (گلدبرگ،1993).
در حالیکه محققان دارای رویکرد لغوی به گردآوری شواهد برای پنج عامل بزرگ میکوشیدند، محققانی که با مقیاسهای پرسشنامهای شخصیت کار میکردند، کمبود چارچوبی سازماندهنده را برای این یافتههای پژوهشی احساس کردند. در اوایل دهۀ 1980، کاستا1 و مککرا2 سرگرم تهیۀ پرسشنامۀ شخصیت نئو بودند تا سه بعد نوروزگرایی، برون-گرایی و گشودگی را بسنجند.آنها کار خود را با تحلیل خوشهای پرسش نامۀ کتل شروع کرده بودند. تحلیل آنها در ابتدا دو عامل برونگرایی و نوروزگرایی را آشکار ساخته بود اما کم کم اهمیت عامل گشودگی نیز که در برخی از عوامل اولیۀ کتل مورد اشاره قرار گرفته بود، برای آن ها پر
رنگ گردید. در سال 1983 ، کاستا و مککرا دریافتند که نظام نئو تطابق بسیاری با سه عامل الگوی پنج عاملی دارد، اما صفات متعلق به حیطه های توافق و وظیفهشناسی را در
بر نمیگیرد. در نتیجه آنها به توسعۀ الگوی خود بر مبنای تحلیل پرسشنامههای مربوط به سنجش دو عامل اخیر پرداختند و نسخۀ تجدیدنظر شدهای از پرسشنامۀ خود با عنوان NEO-PIR ارائه کردند (مک کرا و کاستا،1999).
بنا بر آنچه گفته شد، دو رویکرد عمده در صورتبندی شکل کنونی پنج عامل بزرگ شخصیت یکی رویکرد گلدبرگ2 بوده که با تحلیل عاملی صفات مربوط به شخصیت از فرهنگ لغات زبانهای طبیعی به این کار پرداخته است (گلدبرگ،1999) و دیگری رویکرد کاستا و مککرا میباشد که به تحلیل عاملی انواعی از پرسشنامههای شخصیت پرداخته-اند.این دو الگو از لحاظ تجربی و شواهدی که دارند بسیار به هم نزدیکند اما از حیث مفهومی و نظری متفاوت میباشند.از مبنای نظری، الگوی گلدبرگ بر فرضیۀ لغوی3 مبتنی است. بر اساس این فرضیه، اساسیترین و اجتماعیترین تفاوتهای فردی در طول تاریخ در قالب اصطلاحات و صفات شخصیتی در زبانهای طبیعی کدگذاری شدهاند. در مقابل الگوی کاستا و مککرا، بر پایه های نظری تکیه دارد که بنا بر آنها صفات شخصیت در الگویی جامع از علل و زمینه های ژنتیک و محیطی جای میگیرد. در نتیجۀ این تفاوتهای نظری، عاملها و مؤلفه ها در الگوی گلدبرگ خاصیت فنوتیپی دارند و فاقد نقش علی و تبیینی هستند، برخلاف الگوی کاستا و مککرا که برای آنها خاستگاهی زیستی – اجتماعی قایل است و آنها را تبیینکنندۀ رفتار میداند (جانسون5 ،2000).
___________________________________________
1-Costa
2-Mc Crea

پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

3-Goldberg
4- Lexical Hypothesis
5-Johson
چشماندازی نظری به الگوی پنج عاملی
همانطور که اشاره شد، نظریات متعددی الگوی پنج عاملی را به عنوان سازهای ارتباطی در نظر گرفتهاند. در تئوری بین شخصی(ویگیتز و تپنل ،1996) تأکید عمده بر روی روابط اشخاص است. این الگو شخصیت را به عنوان الگوی نسبتاً پایداری از موقعیتهای بین فردی که زندگی انسان را مشخص میسازد، درنظر گرفته است (سالیوان ،1953). بنابراین الگوی پنج عاملی به عنوان مفهومی توصیفی تفهیم شده است. این الگو بر انگیزههای بین شخصی و ارتباطی تأکید دارد و ابعاد پنج گانه را بر حسب تلویحات بین شخصی تعبیر میکند (به نقل از جان و استریوستا ،1999).
تئوری روان تحلیلی اجتماعی بر کارکردهای اجتماعی ادراکات خود و دیگران مبتنی است. بر طبق این الگو، صفات سازه های اجتماعی هستند که برای نشان دادن کارکردهای اجتماعی به کار میروند. هوگان معتقد است که اشخاص ممکن است خودگزارشدهیشان را با شیوه های خود نمایشگرانه تحریف کنند (جان و استریوستا،1999).
دیدگاه تکاملی بر این نکته تأکید دارد که انسان تعدادی مکانیسمهای آشکارساز دارد که به بقاء و تولیدمثل وی کمک میکند. باس (1995) شخصیت را به عنوان رویکردی انطباقی در نظر میگیرد که صفات پنج گانه ابعاد مهمتر و برجستهتری از نیازهای بقای اشخاص را نشان میدهند.این رویکرد تکاملی به ادراکات شخصی و تفاوتهای فردی توجه دارد؛ به علت این که مردم به شیوه های نظامداری در ابعاد صفات با هم متفاوتند،

90

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *