رابطه رهبری تحول آفرین وفرهنگ سازمانی بامدیریت دانش معلمان ابتدایی زن آموزش وپرورش ناحیه3شیراز- قسمت 9

دانش هدایت،کنترل

شناسایی مفیدبودن طرحها

جدول2-1:انواع مختلف دانش موردنیازدرسازمان(افرازه،1386)

  • دانش ساختاری: دربردارنده قواعدساختارهای مناسب سازمانی و نحوه تغییرآن است و مواردی همچون ساختارتخت، گروههای خودگردان و شبکههای کار مجازی را به عنوان اصول در دستورکار خوددارد.
  • دانش فرآیند: به وسیله این نوع ازدانش،تجزیه وتحلیل فرآیندهای کاری وبه دنبال آن بهینهسازی آنها میسرمیشود.دراین زمینه،معمولاتغییرجریانهای کاری وایجادشکلهای جدید ارتباطی وفرآیندی انجام میشود.
  • دانش منابع انسانی: این دانش،شایستگیهای همکاران داخلی را درنظرداردو دررابطه با حوزه کاری سازمان، شامل اطلاعاتی راجع به مؤسسات همکار، رقبا، مشتریان، مشتریان بالقوه و متخصصان بیرونی میشود.
  • دانش پروژه:درپروژههای دیگرمورداستفاده موفقیتآمیزقرارگرفته و مستندشده، به این حوزه مرتبط است. درپروژهها، معمولا دانش وتجربه زیادی به دست میآیدکه بایدآن را ذخیره کرد وبهترین آنها را به کاربرد[35].دانش پروژه مهارتها، گزارشها، تخصصهای[36]ذخیره یا کسب شده دررابطه با نحوه انجام کاررا موردتوجه و مطالعه قرار میدهد.
  • دانش هدایت: دانش واکنش سازمان درمورد شناسایی ونحوه دستیابی به هدفهایی است که به قوه درک جمعی، وابسته است و درحوزه دانش ناآشکارقرارمیگیرد.

2-1-1-2- مدلهای مدیریت دانش

  • مدلهای شناختی[37]دانش به مثابه دارایی سازمانی است که نیاز به دستیابی دقیق، بیان، ذخیره، اندازهگیری، نگهداری و انتشارکنترلشده دارد. ایجادارزش از طریق کاربرد متوالی بهترین روشهای حاصل و نیزپرهیز از خطاهای ناآشکار ریشهیابی شده و نیز بهره بردن از درسهای آموخته شده به دست میآید.در این نگرش برروی استفاده دوباره، تکثیر، استانداردسازی و حذف روشهای قدیمی که کارآیی خود را از دست داده اند، متمرکزمیشود.
  • مدلهای انجمنی/ارتباطی[38]:در این مدلها درباره ویژگیهای گروههای کاری که باید دارای قابلیتهایی چون، خودسازماندهی، فراگیری مستمرو تبادلات غیررسمی باشند بحث میشود. دانش درتفکری ایجادمی شودکه دریک انجمن گردش میکند؛ جایی که زبان مشترکی وجوددارد، اعتماداجازه بهرهبرداری از مکاشفهها را میدهد، ممکن است آرایههای نهفته به صورت خلاقانه برنامهریزی شود و نشانههای مهم و راهحلهای کاری متوالی به وسیله بیان داستانهای کاری منتشرشوند.
  • مدلهای فلسفی[39]:در این مدلها بازارها و فرآیندهای داخلی برپایه گفتگوی دوطرفه دریک زمینه استراتژیک،پرسش در مورد فرضیات و کندوکاو مداوم درباره رفتار رقبا، موردتوجه قرار میگیرد. این دیدگاه، شخصیسازی را مقدم برکدکردن میداند و تکنولوژی کمی را مورداستفاده قرارمیدهد. همچنین محرکهای فرهنگی اصلی برای این کار، حفظ ارتباط آزاد (تبادل نظر)، تشویق، انعکاس نظرات، کنکاش خلاقانه واثبات عقیده ونظراست. باتوجه به تجربیات سازمانهای پیشرفته درزمینه مدیریت دانش، ترکیب مدلهای شبکه، فلسفی و انجمنی به همراه استفاده از مدل شناختی، ترکیبی مناسب برای مدیریت دانش درسازمان است و محرکهای اصلی دراین راستا؛ ارتباطات، روابط، اعتماد، همدلی، انجمن، گفتگوی دوجانبه عمیق و تکنولوژی برای دستیابی به گفتگو و برقراری ارتباط باثبات هستند (افرازه،1386).

2-1-1-3- بررسی چندمدل مدیریت دانش
2-1-1-3-1- مدل نوناکا و تاکوچی
محققان مدیریت ژاپنی”نوناکا”و”تاکوچی[40]تأثیر بسیاری برمباحث مدیریت دانش داشتهاند. مفهوم”دانش پنهان”و”دانش آشکار”توسط«نوناکا» برای طرحریزی نظریه یادگیری سازمانی طبقهبندی شده است. دراین تقسیمبندی باتوجه به همگرایی بین شکلهای پنهان وآشکاردانش آنان مدلی را پایهگذاری کردهاند که به نام خودشان معروف شده است.این مدل برخلاف مدلهای پیشین تمرکزخود را بردونوع دانش«آشکار»و«پنهان»مبذول داشته به نحوه تبدیل آنها به یکدیگرو نیز چگونگی ایجاد آن درتمامی سطوح سازمانی (فردی،گروهی وسازمانی)توجه دارد.
آشکارسازی

دانش آشکار
فرد
دانش پنهان
فرد
دانش آشکار
جمع
دانش پنهان
جمعی