بررسی-مسائل-استراتژیک-و-ترسیم-نقشه-استراتژی-برای-دفاتر-پیشخوان-دولت-با-استفاده-از-مدل-های-SWOT-و-BSC- قسمت ۵

استراتژی در سطح کل شرکت، که با دیدی کلان و جامع نسبت به بنگاه و با در نظر گرفتن اهداف بلند مدت سازمان تدوین می گردد. پرسش های اصلی که در این سطح مطرح می شود عبارت اند از :
شرکت چه نوع فعالیت هایی انجام خواهد داد؟
هر واحد سازمانی چه هدف هایی دارد؟
برای تامین این هدف ها منابع را چگونه باید تخصیص داد؟
در استراتژی کل شرکت، بر این نکته تاکید می شود که فعالیت واحدها در مسیر کلی سازمان قرار گیرند (فردآر، ۱۳۷۹).
۲-۲-۴-۲) استراتژی در سطح واحد سازمانی[۱۲] :
در این سطح از استراتژی به موضوع مدیریت عملیات و فعالیت های یک واحد به خصوص، توجه می شود. در این سطح این پرسش ها مطرح می شود : واحد سازمانی در درون بازار مربوط به خود چگونه رقابت می کند؟ آن واحد چه نوع خدمات یا محصولاتی را باید تولید و عرضه کند؟ در پی تامین نیاز کدام دسته از مشتریان است؟ منابع موجود را چگونه در درون سازمان توزیع می کند و آن را به واحد های مختلف تخصیص می دهد؟ در استراتژی واحد سازمانی سعی می شود مشخص شود که سازمان باید در بازار مربوط به خود چه اقداماتی به عمل آورد، چگونه اقدام کند و با توجه به منابع و شرایط موجود بازار چه راهی را در پیش گیرد(فردآر، ۱۳۷۹). بسیاری از شرکت های بزرگ در سازمان ها و شرکت های مختلف سرمایه گذاری های زیادی کرده اند و مدیران ارشد این شرکت ها در سازماندهی فعالیت های پیچیده و مختلف آن شرکت ها با مسائل و مشکلاتی روبرو هستند. یک راه حل چنین مسئله ای همانا ایجاد واحد های تجاری استراتژیک است که همه فعالیت های مربوط به تولید یک محصول یا ارائه خدمت ویژه را در یک چنین واحدی جای می دهند، و آن را به عنوان یک واحد تجاری منحصر بفرد به حساب می آورند. مدیرانی که در سطح بالای شرکت اصلی هستند برای این واحد سازمانی استراتژیک، دستوالعمل هایی صادر می کنند و این واحدها، استراتژی مربوط به سطح واحد سازمانی خود را تدوین می نمایند. آنگاه مدیریت عالی سازمان برنامه های این واحدهای سازمانی استراتژیک را مورد بررسی قرار می دهد و اگر ضرورت داشته باشد در آن ها تغییراتی می دهد (همان منبع).
۲-۲-۴-۳) استراتژی وظیفه ای[۱۳] :
در یک شرکت علاوه بر سطوح کلان، واحدهای وظیفه ای مثل واحدهای : تحقیق و توسعه، تولید و عملیات، بازاریابی، مالی، منابع انسانی، آموزش، سرمایه گذاری و … نیاز به استراتژی های مخصوص بخود دارند. این استراتژی ها باید هماهنگ، همگام و در راستای استراتژی های اصلی شرکت باشد (علی احمدی و دیگران، ۱۳۸۲). در تدوین استراتژی در سطح وظیفه ای چارچوبی برای مدیران ارائه می شود که هریک از واحدها بتوانند استراتژی واحد سازمانی و استراتژی کل شرکت را به اجرا در آورد. بنابراین، در استراتژی واحد سازمانی سلسله مراتب استراتژی ها تکمیل می شوند. برنامه های عملیاتی بر اساس استراتژی واحد سازمانی به اجرا در می آید (میر معزی، ۱۳۸۸).
۲-۲-۵) مزایا و معایب استراتژی
هر بحثی راجع به استراتژی ناگزیر به جاهای باریک کشیده می شود. استراتژی همراه با هر مزیتی، دارای عیب و نقص نیز می باشد.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

  • استراتژی جهت و مسیر را روشن می کند.

 

مزیت : نقش مهم استراتژی این است که خط مشی یک سازمان را طراحی کند تا آن سازمان بتواند با انسجام کامل به سلامت از گرداب محیط خود عبور کند و پیش برود. عیب : خط مشی استراتژیک می تواند مانع مشاهده خطرات بالقوه و در نتیجه پنهان ماندن آنها بشود (غفاریان، کیانی،۱۳۸۷).

 

 

  • استراتژی بر تلاش تمرکز دارد.

 

مزیت : استراتژی موجب افزایش هماهنگی فعالیت ها می شود.اگر استراتژی بر تلاش تمرکز نکند، افراد به انواع مسیرهای مختلف کشیده خواهند شد و هرج و مرج بوجود خواهد آمد. عیب : تفکر گروهی در صورتی بوجود می آید که تلاش دقیقا در کانون قرار گیرد. ممکن است هیچگونه دیدگاه جنبی برای نشان دادن سایر احتمالات وجود نداشته باشد. یک استراتژی معین می تواند به شدت در داخل ساختار سازمان تثبیت شود.

 

 

  • استراتژی سازمان را تعریف می کند.

 

مزیت :‌ استراتژی کوتاه ترین راه را به افراد نشان می دهد تا سازمان خود را بشناسد و آن را از سازمان های دیگر متمایز سازند. استراتژی، هدف و راه مناسبی را برای درک کاری که سازمان انجام می دهد ارائه می نماید. عیب : تعریف کردن خیلی دقیق سازمان خیلی دقیق یک سازمان ممکن است به این معنا باشد که آن را گاهی اوقات تا حد کلیشه سازی آن قدر ساده تعریف کنیم که پیچیدگی فراوان سیستم آن را از بین ببرد(همان منبع).

 

 

  • استراتژی ثبات و تداوم را بوجود می آورد.

 

مزیت : برای کاهش ابهام ایجاد نظم، استراتژی لازم است. از این لحاظ، استراتژی مانند یک تئوری است. یعنی یک ساختار شناختی برای ساده کردن توضیح دادن جهان و پس از آن تسهیل فعالیت. عیب : اندرسون[۱۴] اظهار می دارد که ((ثبات و سازگاری احمقانه زایده افکار بچگانه است)). خلاقیت بی ثباتی را بوجود می آورد. باید دانست که هر استراتژی مانند یک تئوری ساده سازی است که ضرورتا واقعیت را تحریف می کند. استراتژی ها و تئوری ها خود واقعیت نیستند، اما نشان دهنده واقعیت در اذهان افراد می باشند. هیچ کس تاکنون استراتژی را لمس یا مشاهده نکرده است این بدان معناست که هر استراتژی می تواند دارای تاثیر تحریف کننده ای باشد (همان منبع).
۲-۲-۶) مدیریت استراتژیک[۱۵]
مدیریت استراتژیک عبارت است از فرایند دست یابی به فوائد ناشی از بکارگیری استرتژی های مناسب. طبق این بیان، یک استراتژی مناسب مطابق با نیازمندی های یک سازمان در زمان مشخص تعریف می شود. فرایند مدیریت استراتژیک شامل شش گام متوالی و مستمر است :
√ تجزیه و تحلیل محیطی
√ پایه گذاری جهت گیری سازمانی
√ هدف گذاری
√ تعیین و تدوین استراتژی ها
√ بستر سازی و اجرای استراتژی ها
√ کنترل استراتژی ها (آهنچی، ۱۳۸۶).
۲-۲-۷) مزایای مدیریت استراتژیک
پژوهش های انجام گرفته مزایایی را برای مدیریت استراتژیک و تعهد عمیق به فرایند مدیریت استراتژیک در سازمان قایل است، از جمله :

 

 

    • سطوح مختلف مدیریت سازمان را در تعیین اهداف، هدایت و راهنمایی می کند.

 

    • شناسایی وپاسخگویی به موج تغییرات، فرصتهای جدید و تهدیدات درحال ظهور راتسهیل میکند

 

    • منطق مدیریت را در ارزیابی نیاز به سرمایه و نیروی کار تقویت می سازد.

 

    • کلیه تصمیم گیری های مدیران در زمینه استراتژی را در کل سازمان هماهنگ می نماید.

 

    • سازمان را قادر می سازد که موقعیت کنشی خود را به وضعیت کنشی و آینده ساز تبدیل نماید.

 

  • مزایای فوق به سازمان ها این توانایی را می بخشد که بجای آن که صرفا پاسخگوی نیروهای رقابتی بوده و در مقابل شرایط متغیر حاکم بر خود واکنش نشان دهند، خود بر آنها تاثیر گذارند(وفایی، ۱۳۸۷).

 

۲-۲-۸)‌ مکاتب مدیریت استراتژیک :
وقتی بدنه عظیم ادبیات مدیریت استراتژیک را مرور می کنیم، با ده نقطه نظر که ما از این پس آنها را مکاتب مدیریت استراتژیک می نامیم، رو به رو می شویم که اکثر آنها به مسئله مدیریت استراتژیک منتج می شوند. هر یک از این ده مکتب دارای یک جنبه فکری منحصر بفرد (بر اساس پارادایم اصلی فرایند تشکیل استراتژی) هستند که هر کدام از یک نظر کوته فکرانه و یا اغراق آمیز بوده و یا از جنبه ای دیگر هر کدام جالب و هوشمندانه می باشند(علی احمدی و دیگران، ۱۳۸۲). این ده مکتب به سه گروه تقسیم می شوند : سه مکتب اول مربوط به طبیعت استراتژی می باشد. بدین معنی که بیشتر با این مسئله سروکار دارند که استراتژی ها چگونه باید به شکل قاعده مند در آیند و از قبل تدبیر شوند، نه این که چگونه الزاما شکل می گیرند. اولین مکتب، مکتب طراحی است که در دهه ۱۹۶۰ مطرح شد، و پایه و چارچوبی برای دو مکتب دیگر فراهم آورد. دومین مکتب، مکتب برنامه ریزی است که در همان زمان در دهه ۱۹۶۰ ارائه شد و ناگهان کتاب های زیادی در مورد آن چاپ شد. بر اساس این مکتب، استراتژی را باید بصورت فرایندی جداشدنی تر و سیستماتیک از طراحی رسمی دید. این تفکر جای خود را در دهه ۱۹۸۰ جای خود را به سومین مکتب یعنی موقعیت یابی داد که توجه بیشتر خود را به محتوای واقعی استراتژی ها معطوف می کرد تا فرایند استراتژی. این مکتب را از آن رو مکتب موقعیت یابی نامیدند که توجه خاصی به موقعیت های استراتژیک در بازار اقتصادی داشت(همان منبع). شش مکتب بعدی هر یک جنبه خاصی از فرایند تشکیل استراتژی را بررسی کرده و بیشتر با مسئله توصیف استراتژی ها در این میان سروکار دارند تا تعیین رفتار طراحی استراتژی بصورت ایده آل. در این میان برخی نویسندگان برجسته که به مسئله کارآفرینی اعتقاد زیادی داشتند، این فرایند را بصورت خلق چشم اندازی توسط یک رهبر بزرگ توصیف کرده اند(مکتب کارآفرینی). اما اگر استراتژی بتواند بعنوان چشم اندازی مشخص شود، آنگاه شکل گیری استراتژی نیز می تواند بصورت فرایندی از مفهوم رسیدن به مقصود در ذهن یکی انسان درک شود(همان منبع). از این رو یک مکتب کوچک اما مهم دیگری به نام مکتب ادراکی مطرح شد که با تمرکز بر روانشناسی معرفتی، برای ورود به ذهن طراح استراتژی بهره می جست. دیگر مکتب، یعنی مکتب یادگیری می گوید که جهان آنقدر پیچیده است که استراتژی ها نمی توانند تماما و در آن واحد در یک طرح و یا چشم انداز روشن بگنجند. بنابراین استراتژی ها باید در قالب مراحل کوچک پدیدار شوند. مکتب مشابه دیگری با اندک تفاوت، مکتب قدرت گرایی است که با استراتژی رشد، بصورت فرایندی از مذاکره برخورد می کند. در مقابل این مکتب، مکتب فکری دیگری یعنی مکتب فرهنگی قرار دارد که رشد استراتژی را در فرهنگ سازمان جست جو می کند. بنابراین این فرایند را بصورت فرایندی که اصولا اشتراکی و اجتماعی است، در نظر می گیرند. پس از این موضوع، طرفداران مکتب محیط گرایی پا به عرصه وجود گذاشتند. این افراد نظریه پردازانی بودند که اعتقاد داشتند که استراتژی رشد یک فرایند واکنشی است که در آن مبادی کار نه بر داخل سازمان بلکه بر محیط اطراف آن استوار است. لذا به دنبال درک فشارهای وارده بر سازمان ها بودند(همان منبع).
عکس مرتبط با اقتصاد
گروه نهایی مکاتب تنها شامل یک مکتب است که زیر مجموعه پارادیم تلفیقی قلمداد می شود. در این مکتب، یعنی مکتب پیکربندی؛ انسان ها بصورت دسته جمعی بررسی می شوند و اعضای مختلف فرایند تشکیل استراتژی، محتوای استراتژی ها، ساختارهای سازمانی و مفهوم آنها در دسته هایی جداگانه مانند رشد، کارآفرینی یا بلوغ کامل جمع می شوند و تا چرخه های زندگی سازمان ها را توصیف کنند. اما اگر سازمان ها در وضعیت های پایدارثابت بمانند، آنگاه شکل گیری استراتژی باید تغییر حالت از وضعیتی به وضعیت دیگر را توصیف کند لذا از جهتی، این مکتب، فرایند تشکیل استراتژی را بعنوان یکی از تغییر حالت ها توصیف می کند که بخش عمده ای از ادبیات تجویزی و مهارت را بر روی تغییر استراتژیک متمرکز می نماید(همان منبع).
۲-۲-۹) برنامه ریزی استراتژیک[۱۶]
بیشتر برنامه ریزی ها بر اساس دیدگاه عقلایی، دارای شکل ((آرمانها و اهداف، طرح ها و اقدامات، منابع مورد نیاز)) می باشند. در این مدل ها، ابتدا آرمان ها و اهداف سازمان ها تبیین شده، سپس طرح ها و اقدامات لازم تعیین و در نهایت منابع مورد نیاز برای انجام برآورد می گردند. تغییر در شرایط محیطی، سیاستها، نگرش ها، دیدگاه ها، ساختارها، نظام ها و . . . عواملی هستند که بر آرمانها و اهداف برنامه ریزی تاثیر گذاشته و در نهایت باعث تغییر برنامه می گردند. برنامه ریزی در شکل عقلایی فوق، ظرفیت و توانایی مقابله با چنین تغیراتی را نداشته و منجر به شکست می گردد(فردآر،۱۳۷۹). این تغییرات منجر به رشد این تفکر شد که در برنامه ریزی باید بتوان مطابق با تغییرات، جهت حرکت سازمان را تغییر داد و جهت و رفتار جدیدی در پیش گرفت. این نگرش زمینه ساز ابداع برنامه ریزی استراتژیک شد. برخلاف برنامه ریزی سنتی که در آن آرمان و اهداف تعیین می شوند هدف برنامه ریزی استراتژیک، تبیین و تدوین استراتژی است. بسته به نوع، و تنوع و ماهیت تغییرات موجود در محیط می توان ترکیبی از برنامه ریزی سنتی و برنامه ریزی استراتژیک را بکار برد (همان منبع). برنامه ریزی استراتژک گونه ای از برنامه ریزی است که در آن هدف، تعریف و تدوین استراتژی هاست. از آنجایی که استراتژی می تواند دارای عمر کوتاه یا بلند باشد برنامه ریزی استراتژیک می تواند برنامه کوتاه مدت یا بلند مدت باشد، اما متفاوت از آنهاست(سعیدی،۱۳۹۰). واژه استراتژیک معنی هر آنچه به استراتژی مربوط می شود را در بر دارد. برنامه ریزی استراتژیک کوششی است ساخت یافته برای اتخاذ تصمیم گیری های اساسی و انجام اعمالی که ماهیت سازمان، نوع فعالیت ها و دلیل انجام آن فعالیت ها توسط سازمان را شکل داده و میسر می سازد. همانطور که استراتژی نظامی پیروزی در جنگ است، برنامه ریزی استراتژیک نیز طرق انجام ماموریت های سازمان را دنبال می کند(فردآر، ۱۳۷۹).
۲-۲-۱۰) ویژگی های برنامه ریزی استراتژیک
فرایند برنامه ریزی استراتژیک اساسا فرایندی هماهنگ کننده بین منابع داخلی سازمان و فرصتهای داخلی آن می باشد. هدف این رویکرد نگریستن از درون ((پنجره استراتژیک))‌و تعیین فرصت هایی است که سازمان از آنها سود می برد یا به آنها پاسخ می دهد. بنابراین فرایند برنامه ریزی استراتژیک، یک فرایند مدیریتی است شامل هماهنگی قابلیت های سازمان با فرصت های موجود. این فرصت ها در طول زمان تعیین شده و برای سرمایه گذاری یا عدم سرمایه گذاری منابع سازمان روی آنها مورد بررسی قرار می گیرند. حوزه ای که در آن تصمیمات استراتژیک اتخاذ می گردند شامل : محیط عملیاتی سازمان، ماموریت سازمان، و اهداف جامع سازمان می باشد. برنامه ریزی استراتژیک فرایندی است که این عناصر را با همدیگر در نظر گرفته و گزینش گزینه های استراتژیک سازگار با این سه عنصر را آسان می سازد، و سپس این گزینه ها را بکار گرفته و ارزیابی می کند (غفاریان، کیانی، ۱۳۸۴). باید توجه داشت که هر فرایند برنامه ریزی استراتژیک زمانی با ارزش است که به تصمیم گیرندگان اصلی کمک کند که بصورت استراتژیک فکر کرده و عمل کنند. برنامه ریزی استراتژیک به خودی خود هدف نیست بلکه تنها مجموعه ای از مفاهیم است که برای کمک به مدیران در تصمیم گیری استفاده می شود. می توان گفت که اگر استراتژیک فکر کردن و عمل کردن در فرایند برنامه ریزی استراتژیک بصورت عادی درآید، آنگاه فرایند می تواند کنار گذاشته شود (همان منبع).
۲-۲-۱۱) انواع استراتژی
شکل گیری استراتژی به عنوان روند تحلیلی شامل تعیین اهداف و طرح های عملی در هر سازمان تلقی می شود. یعنی به ترتیب ابتدا مدل سازی (تنظیم) و سپس پیاده سازی و اجرا مد نظر قرار می گیرد. به دنبال مباحثی که در تعریف بیان استراتژی بیان گردید شکل گیری استراتژی را بر اساس تعریف استراتژی یعنی (الگویی از اقدامات در جریان) دنبال می کنیم‌ (استیسی، ۱۳۸۱) و به مرور برخی از انواع استراتژی می پردازیم.

 

 

  • استراتژی های صددرصد مدیرانه :

 

برای اینکه استراتژی های محقق شده دقیقا بر اساس آن چه که قصد شده شکل گرفته باشند، حداقل باید سه شرط تحقق یابد. نخست سازمان باید دارای اهداف مشخص و روشنی بوده و آنها را بطور دقیق و روشن بند به بند منتشر نماید.دوم اینکه اهداف باید عملا مورد قبول همه افراد قرار گیرد. و سوم اینکه بتوان تاثیرات محیطی را دقیقا پیش بینی و کاملا بی اثر نمود یا آنها را تحت کنترل کامل سازمان در آورد. شرایط سه گانه فوق حاکی از وضعیت اغراق آمیز بوده و تحقق آن در سازمان بعید است(میرمعزی، ۱۳۸۸).

 

 

  • استراتژی اضطراری :

 

در استراتژی صد در صد اضطراری باید ترتیب و نظمی عاری از نیات و اراده رهبران سازمان باشد. الگویی به این حالت (اضطراری) نزدیک می شوند که محیط، الگوهای عملی خود را به سازمان تحمیل می کند. می توان این دو استراتژی را دو قطب یک محور فرض نمود که دیگر استراتژی های دنیای واقعی حدفاصل این دو استراتژی (مدیرانه و اضطراری) قرار می گیرند(همان منبع).

 

 

  • استراتژی کارآفرین[۱۷] :

 

از یک دیدگاه مرکزی نشات گرفته است :‌ مقاصد رسما تشریح نشده، فردی رهبر سازمان است که ایده ها و دیدگاهش در شرایط جدید قابل تعدیل یا تطبیق می باشند، سازمان تحت کنترل شخصی رهبر است و در گوشه ای امن و بی خطر از محیط قرار دارد. این استراتژی نسبتا مدبرانه بوده و می تواند اضطراری و منعطف باشد (استیسی، ۱۳۸۱).

 

 

  • استراتژی ایدئولوژیکی[۱۸] :

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*