پایان نامه ها و مقالات

اعتماد اجتماعی، انتظارات ارزشی

تأثیر می‌گذارد.
از دیدگاه بوم شناسان، کار جامعه‌شناس دریافت این مهم است که تعادل طبیعی چگونه درمحیط اجتماعی حفظ می‌شود. از جمله مفاهیم اصلی که بوم‌شناسان از آن استفاده می‌کنند:
همزیستی۹، رقابت۱۰ )کوشش برای دستیبابی به منابع کمیاب(، هجوم۱۱ و استقرار، تعادل طبیعی۱۲ و انطباق۱۳ با محیط زیست است. در واقع، نظریه‌پردازان شیکاگو از مدل بوم‌شناسی به شکل نسبتاً آزادی استفاده کرده‌اند تا تحقیقات خود را در شهر شیکاگو مطرح سازند. آن‌ها معتقد بودند که نظم اجتماعی حاکم بر این شهر از نظر بوم‌شناسی قابل تبیین است. این نظم حاصل جریان‌های اجتماعی گوناگونی است، مثل همزیستی) روابط متقابل مفید(، مشارکت، رقابت، و تغییرات چرخشی. البته آن‌ها در عین حال بحث می‌کردند که انسان‌ها برخلاف موجودات دیگر، توانایی فرهنگ‌سازی دارند که محدودیت‌هایی برای جریان‌های بوم‌شناسی پدید می‌آورد. این محدودیت‌ها از طریق هنجارها، آداب و رسوم و ارزش‌ها ایجاد میگردد.در این چارچوب، تحقیقات تجربی آن‌ها، بر نحوه توزیع و تکرار فعالیت‌های شهری مانند تجارت، صنعت، سکونت و رفتارهای نابهنجار: خیانت، جرم، بیماری روانی و سایر رفتارهای نابهنجار می‌پردازند )ممتاز، ۱۳۸۱: ۸۸ـ۸۱).

نظریه‌ی محرومیت نسبی:
مفهوم محرومیت نسبی۱۴ توسط جودیت بلاو و پیتر بلاو بنیان نهاده شد. این‌دو مفاهیمی را از نظریه‌ی آنومی با الگوی بی‌سازمانی اجتماعی ترکیب کردند. براساس این نظریه، افراد متعلق به طبقات پایین، زمانی‌که شرایط زندگیشان را با افراد مرفه‌تر مقایسه می‌کنند، احساس محرومیت و ناخرسندی می‌کنند. از آنجایی که طبقه‌ی اقتصادی و نژادی در این افراد سبب ایجاد بی‌عدالتی و ناخرسندی می‌شود، بنابراین احساس محرومیت می‌کنند. در جامعه‌ای که نابرابری وجود دارد و به‌وسیله‌ی ابزارهای قانونی، موقعیت‌های پیشرفت افراد گرفته می‌شود، افراد احساس بی‌اعتمادی به جامعه می‌کنند. ناکامی مستمر که از این دسته از احساسات مربوط به عدم کفایت ناشی می‌گردد، سبب ایجاد پرخاشگری و خصومت سرکوب شده می‌گردد و درنهایت، سبب جرم و خشونت می‌شود (حسینی‌نثار، ۱۳۸۳: ۱۵).
بنابراین، می‌توان گفت: هرچه ارزش‌های اقتصادی و مادی در یک جامعه گسترش بیشتری یابد و هرقدر امکانات پیشرفت و ارتقای افراد و گروه‌های مرجع (یعنی گروه‌هایی که انسان خود را با آن‌ها مقایسه می‌کند) بیشتر باشد، انتظارات انسان‌ها بالا می‌رود. در چنین حالتی، اگر فرد احساس کند خود آن امکانات را ندارد، احساس محرومیت نسبی او افزایش می‌یابد. همچنین هر اندازه کوشش فرد برای دستیابی به یک ارزش بیشتر باشد، اهمیت این ارزش برایش بیشتر می‌شود و هرچه امکان دستیابی به ارزش‌های موردنظر یا ارتقای اجتماعی افزایش یابد، احساس محرومیت نسبی افزایش می‌یابد (رفیع‌پور، ۱۳۷۶: ۴۶).
هویت قومی و تشدید و برجستگی آن، یکی از مسایل اجتماعی مهم کشورهای چند قومیتی است. اهمیت این مسأله، به‌ویژه در کشورهای توسعه‌نیافته بیشتر است. در این کشورها که هنوز جامعه مدنی با مکانیزم‌های آن نهادینه نشده است، تشدید هویت قومی می‌تواند اثرات مخربی در سرنوشت آن‌ها بگذارد. عمده تأثیر قومیت و هویت قومی در چنین کشورهایی به‌صورت کلان است. اما این مسأله در سطح خرد نیز می‌تواند موجب بروز آسیب‌هایی برای افراد شود.
به‌عنوان مثال در سطح کلان هویت قومی با تأثیرگذاری بر هویت ملی، می‌تواند اساس یک کشور را به خطر بیاندازد. در سطح خرد نیز تشدید هویت قومی با تأثیر گذاشتن بر مناسبات زندگی افرادی که بنا به دلایلی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، می‌تواند مشکلات خاصی را به‌وجود آورد.
بحث قومیت در نظریه‌های نوسازی، به دو دسته تقسیم می‌شوند: اول نظریه‌هایی که به تأثیر نوسازی بر کاهش هویت قومی اشاره می‌کنند و دوم، نظریه‌هایی که بر تأثیر نوسازی بر افزایش هویت قومی توجه دارند. استفاده از نظریه نوسازی در این تحقیق، ناظر به دسته اول است. این رویکرد نویدبخش کاهش منازعات قومی است. اندیشمندانی نظیر فردیناند تونیس١، کارل دویچ٢، کلیفورد گیرتز٣ و مک کورمک۴، با مثبت خواندن نقش عناصر مدرنیته بر فرآیند رو‌به کاهش ستیزه‌های قومی تأکید ورزیده‌اند (مقصودی، ۱۳۷۹: ۱۷۴).
تأثیر چنین فرآیندی سنت‌ها، تعهدات جمعی و دیگر عناصر هویت‌بخش محدود، مانند ملیت و قومیت جایگاه و اهمیت خود را از دست می‌دهند و نفوذپذیری مرزهای بین اجتماعات مختلف افزایش می‌یابد.
نظریه محرومیت نسبی نیز بیشتر توسط گار محرومیت نسبی شرح داده شده است. به‌نظر گار محرومیت نسبی به‌صورت احساس بازیگران بر وجود داشتن اختلاف میان انتظارات ارزشی خود و توانایی ارزشی محیط مشخص می‌شود به‌عقیده گار پیش‌شرط لازم برای ستیز خشونت بار مدنی، وجود محرومیت نسبی است. وقوع خشونت مدنی نشانه احتمال وجود محرومیت نسبی در میان تعداد چشمگیری از افراد اجتماع است و نکته ملازم با حکم اخیر این‌که هرچه محرومیت نسبی شدیدتر باشد، احتمال و شدت خشونت مدنی بیشتر خواهد بود.
ترکیب نظریه‌ی محرومیت نسبی و نظریه‌ی هویت اجتماعی:
اخیراً برخی تحقیقات تجربی پیرامون ارتباط بین نظریه‌ی هویت اجتماعی و نظریه‌ی محرومیت نسبی، ظاهراً مؤید چنین فرضی بوده است که در تبیین روابط میان گروهی این هر دو نظریه می‌توانند، به‌جای این‌که رویکردهای جدای از هم باشند مکم
ل
هم هستند (به‌نقل از ربانی، ۱۳۹۰: ۱۳). وقتی اصول نظریه‌ی هویت اجتماعی در زمینه‌ی محرومیت نسبی به‌کار روند، همچنین می‌توان ربط تئوریک میان انواع مختلف محرومیت نسبی (فردی و گروهی) و انواع مختلف رفتارها (فردی و گروه) را مشاهده نمود. وقتی زمینه‌ی مقایسه‌ای پیشین موجد سطح فردی برجستگی مقوله‌بندی باشد، مقایسات اجتماعی نفرت‌برانگیز که در آن زمینه به‌وجود می‌آیند، تهدیدی نسبت به هویت فردی و لذا عزّت نفس فردی تلقی می‌شوند. کنشگران در قبال چنین تهدیدی به مبارزه برخاسته و درصدد برمی‌آیند عزّت نفس خود را در ا ین سطح ترمیم نمایند. از طرف دیگر، هنگامی‌که زمینه‌ی مقایسه‌ای پیشین، سطح گروهی برجستگی مقوله‌بندی را که تهدیدی علیه هویت جمعی و لذا عزت نفس گروهی (یا جمعی) است، برمی‌سازد، پیامد آن ظهور مقایسات اجتماعی نفرت‌برانگیز خواهد بود. چنین تهدیداتی با کنشگرانی مواجه می‌گردند که درصددند عزت نفس خود را در سطح گروهی ارتقاء دهند (walke, 1999: 366).

۲ـ۲ـ پیشینه مطالعاتی موضوع
۲ـ۲ـ۱ـ پیشینه مطالعاتی در خارج
تحقیقات خارجی که در این زمینه انجام شده است، علاوه بر آن که تأییدی بر برخی از عوامل یاد شده‌اند، در عین حال ابعاد دیگری از این پدیده را نیز بیان می‌کنند.

۲ـ۲ـ۲ـ پیشینه مطالعاتی در ایران
احمدی در قومیت و قوم‌گرایی در ایران، افسانه و واقعیت، در یک بررسی بیشتر تاریخی با مطالعه سه قوم ایرانی کردها، بلوچ‌ها و آذری‌ها، درپی پاسخ به این چرا اقوام فوق در ایران سیاسی شدند «سوال است که به نظر وی، سیاسی شدن آن‌ها متأثر از این عوامل است: اول، ظهور دولت‌های سکولار مدرن و مواجه آن‌ها با روسای قبیله‌ای خودمختار سنتی، دوم، کنترل اختلافات مذهبی قومی و ساختار هویت‌های قومی توسط نخبگان سیاسی و روشنفکران قومی و غیر قومی (نقش نخبگان) و سوم، حمایت گرایش‌های ناسیونالیستی سکولار به‌وسیله خاورشناسان غربی (احمدی، ۱۳۸۳: ۲۶).
محمد هیودی در تحقیقی تحت عنوان نقش تمایلات قومی در مشارکت سیاسی، عقیده دارد که مشارکت قوم عرب نسبت به فارس در انتخابات در سطح ملی پایین بوده؛ اما در انتخاباتی که با انگیزه قومی صورت گرفته است، بالا بوده است. به‌نظر محقق، استان خوزستان به‌لحاظ بعد داخلی در سه پارامتر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با چالش روبه‌رو می‌باشد. در بعد سیاسی، دارای قومیت متفاوت می‌باشد؛ در بعد اقتصادی، با وجود منابع سرشار در استان، این استان به‌طورکلی توسعه‌نیافته است؛ در بعد فرهنگی ساختار قبیله‌ای اقوام استان باعث تعصبات منفی در این استان شده و بحران‌زا می‌باشد (لهسائی‌زاده، ۱۳۸۹: ۴۸).
منصور وثوقی و هاشم آرام در سال ۱۳۸۸ تحقیقی تحت عنوان ‌بررسی اعتماد اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن (در شهر خلخال) استان انجام داده‌‌اند نتایج تحقیق، حاکی از وجود رابطه معنی‌دار بین متغیرهای سن، احساس امنیت، رضایت از زندگی، ارزش‌های مشترک با میزان اعتماد اجتماعی می‌باشد. بین پایگاه اقتصادی اجتماعی و میزان اعتماد اجتماعی رابطه معنی‌داری وجود نداشت و نیز تفاوت معنی‌داری در بین دو گروه جنسیت زنان و مردان با میزان اعتماد اجتماعی وجود نداشت.
هربرت بلومر۱۵ معنا را نشأت گرفته از کنشِ متقابل اجتماعی می‌داند. به‌عبارتی، کنش متقابلِ اجتماعی مولدِ معنا و سازنده‌ی دنیای ماست. «ما با معنا دادن به دنیای خود، آن را خلق می‌کنیم» (کرایب، ۱۳۷۸: ۱۱۰).
در تعامل‌گرایی، برخلاف کارکردگرایی، جامعه موجودیتی عینی و مستقل از عاملان اجتماعی ندارد، بلکه به‌دست همین عاملان و از طریق تعامل ساخته و حفظ می‌شود.
طبق دیدگاه بلومر، تعامل‌گرایی مبتنی بر سه فرض اساسی است:
الف) کنش انسان‌ها نسبت به پدیده‌های پیرامون‌شان، مبتنی بر معانی‌ای است که آن پدیده‌ها برای آن‌ها دارد. بنابراین، کنش‌ها و معانی در وضعیت‌های روزمره، به‌دست خودِ عاملان اجتماعی خلق می‌شود.
ب) معنیِ پدیده‌ها ناشی از تعامل اجتماعیِ افراد با همتایان خود است؛ به این معنی که کنش‌ها و معانی در خلال روابط اجتماعی شکل می‌گیرد.
ج) تغییر و جابه‌جایی معنی، در یک فرایند تفسیری به‌هنگام ارتباط و مواجهه‌ی افراد با دیگران صورت می‌گیرد. لازمه‌ی این فرایند تفسیری آن است که افراد بتوانند معانی را تولید، انتخاب، بازبینی، تعلیق و سازماندهی مجدد بکنند و آن را مطابق وضعیت‌ها و کنش‌های خود، انتقال دهند (بلومر، ۱۹۶۲ به نقل از لافی، ۲۰۰۷: ۷۸).
لیتل جان بر این باور است که در تعامل‌گرایی، معنا ـ که اصل و اساس تجربه است ـ حاصل تعامل است که ارتباط را پایه و مبنای تجربه‌ی انسانی قرار می‌دهد (لیتل جان، ۱۳۸۴: ۳۷۲).

++ ←

← {

مطابق مدل فوق هرچه میزان فراوانی عضویت در گروه‌های اجتماعی مختلف بیشتر باشد آمادگى افراد برای پذیرش یکدیگر بالا مى‌رود و اعتماد اجتماعى افزایش بیدا مى‌کند. با افزایش میزان اعتماد اجتماعى سهم مشارکت دیگران در رابطه گروهى بالا می‌رود و همکارى در گروه‌هاى مختلف موجب ایجاد پتانسیل در همبستگى اجتماعى عام خود‌به‌خود نابرابرى و فاصله‌ى طبقاتى را کاهش مى‌دهد و تکرار این فرایند موجب ایجاد نظم پویا و پ
ایدار می‌شود (ربانی، ۱۳۸۸: ۱۲۸).

← ←

البته عامل آموزش در این‌جا بسیار مهم تلقی می‌گردد فردی که با دانش عام (نه محلی) آموزش دیده باشد نمی‌تواند بر مبنای تعلقات قبیله‌ای و محلی خود عمل کند، لذا با گسترش افق هنجاری عمل اجتماعی نمی‌تواند مبنایی عمل اجتماعی‌اش را وابستگی خونی یا مذهبی قرار دهد. به هر حال پایه‌های عام کنش عام‌گرایانه در تئوری رشد شخصیت در اثر تعامل ارگانیسم زیستی با اجتماع حاصل می‌شود به این طریق که وابستگی عاطفی به جمع یا نیروی سازگار کننده زمینه کنش عام‌گرایانه را تشکیل می‌دهند. در این نوع کنش نیروی عاطفی مستتر در کنش جمعی به طرف کلاً جامعه تمایل دارد و محدود به بخش خاصی نیست و البته در این تعامل بایستی نیروهای هنجاربخش جامعه با تمایلات و نیازهای فردی دارای نسبتی درست باشد. زمانی‌که وفاداری قومی از وفاداری به کل جامعه پیشی بگیرد مشکلاتی ایجاد می‌شود که گاه آن را بحران یکپارچگی یا ملت‌سازی می‌گویند. گاه ملت‌سازی را فعالیت اخلاقی و روانشناختی می‌دانند که برای هدایت دوباره وفاداری‌های مردم به سمت یک واحد سیاسی طراحی شده است. پژوهش‌های انجام گرفته در مناطقی از آفریقا نشان می‌دهند که درصورتی‌که هویت‌هایی متقاطع (نه اختلاف‌های قومی ـ مذهبی ـ منطقه‌ای و زمانی) ‌وجود داشته باشد اهمیت گرایش به قومیت‌گرایی کاهش می‌یابد.
بیکر تعهد را به‌عنوان عاملی برای تبیین ثبات رفتار در انسان معرفی می‌کند. او معتقد است که تعهد افراد
تحت تأثیر عوامل زیر می‌باشد:
۱ـ انتظارات فرهنگی عام: گاهی افراد در خود احساس می‌کنند که نسبت به عملی متعهدند، زیرا انتظارات فرهنگی عام برای ترک آن عمل مجازات‌هایی را درنظر گرفته است، لذا افراد برای آن‌که مشمول این مجازات‌ها نشوند در موقعیت‌های مختلف مطابق با انتظارات فرهنگی به ایفای نقش می‌پردازند.
۲ـ مقررات اداری غیرشخصی: عامل دیگری که در فرد تعهد ایجاد می‌کند، مقررات اداری می‌باشد که در واقع همان محدودیت‌هایی است که توسط قوانین و مقررات حاکم بر اداره سازمان‌ها اعمال می‌شوند.
۳ـ همرنگی یا همانندی: گاهی افراد الگوی عمل خود را در موقعیت‌های مختلف در اثر همانندی برمی‌گزینند درحالی‌که آن‌گونه رفتار را برای خود مناسب نمی‌دانند.
۴ـ مشارکت: بیکر مشارکت فرد در نظام کنش متقابل را عاملی برای به‌وجود آمدن احساس مسئولیت برای تداوم مشارکت فرد در نظام کنش متقابل عنوان می‌کند و همین امر باعث بروز رفتار ثابت در فرد می‌گردد.
۵ـ نظام ارزشی: خرده‌فرهنگ‌های منطقه‌ای، قومی، گروه شغلی عواملی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *