ارتباط SDT با سایر نظریه ها

Red path across a white maze on black background. Horizontal composition with selective focus and copy space. Solution concept.

از این رو در ادامه نگاه مختصری به بعضی از نظریه های جدیدتر می شه و تلاش می شه که بعضی اشتراک ها و تمایزهای بین اونا و SDT  بیان شه.

نظریه ی یادگیری اجتماعی

در دهه ی ۱۹۵۰، همونجوریکه نظریه های کنترل رفتار از گذشته ی تقویت های قبلی (اسکینر،۱۹۵۳) به انتظارات درباره ی تقویت های آینده (راتر، ۱۹۵۴، ۱۹۶۶) تغییر توجه می دادن، راه و روش یادگیری اجتماعی شروع به بوجود اومدن کرد. نظریه های یادگیری اجتماعی[۲]، که نظریه ی خود مفید بودن[۳] بندورا (۱۹۹۶) الان معروف ترین اوناس، نمونه هایی از چیزی که مدل علوم اجتماعی استاندارد نامیده می شن (توبی و کوزمایدس، ۱۹۹۲)، هستن، چون خزانه ی رفتاری آدمی و خود فکر ها رو عمدتأ به صورت محصول جهان اجتماعی نگاه می کنن (دسی و رایان، ۲۰۰۰).

نظریه ی خود مفید بودن اختصاصأ بر اندازه ای که افراد احساس می کنن واسه پرداختن به رفتارهایی که به نتیجه های مورد نظر می انجامد، توانایی دارن، متمرکزه (بندورا، ۱۹۹۷؛ به نقل لیننبرینک[۴] و پینتریچ، ۲۰۰۰). خود مفید بودن، عبارت از این باور فرده که می تونه بر یه موقعیت مسلط شه و بازده های مثبت تولید کنه (سانتراک[۵]، ۲۰۰۱). بندورا (۱۹۸۷؛ به نقل دسی و رایان، ۲۰۰۰) دلیل آوردن می کنه با فرض وجود توانایی افراد واسه تغییر محیط، حضور تشویق کننده ها، و ایجاد خود وا دارنده های شناختی[۶]، افراد می تونن خود رو برانگیزند و دارای عاملیت[۷] باشن. همین طور، بندورا فرض می کنه که احساس کفایت واسه به دست آوردن بازده های مورد نظر، ساختار اصلی عاملیت انسانی[۸] است.

نظریه ی خود مفید بودن از نظریه های تشویق کننده[۹]  بوجود اومد ـ یعنی، نظریه هایی که بر تلاش افراد واسه به دست آوردن تقویت های مورد نظر متمرکز هستن. با این حال، نظریه ی خود مفید بودن بارها به عنوان یه نظریه ی ارگانیسم فعال[۱۰] و نظریه ی عاملیت انسانی توصیف شده که این اختلاف نسبت به بنیان های فرانظریه ای اون پریشونی و گیجی ایجاد می کنه. نظریه ی خود مفید بودن تنها یه طبقه از رفتارای برانگیخته رو شامل می شه، و تعیین کننده های این رفتارها نتیجه های مورد نظر و احساس توانایی واسه به دست آوردن اونا هستن. همه فعالیت های برانگیخته از اونجایی که شامل عمل کردن آدما به هنگام احساس توانایی در به دست آوردن نتیجه های مورد نظر هستن، دارای عاملیت در نظر گرفته می شن. با این که نظریه ی خود مفید بودن میان رفتارای خود پیرو و کنترل شده تمایزی قائل نمی شه، اما، دست کم به طور ضمنی، مدعیه که افراد درگیر با وابستگی های جایزه یا دیگه رویدادهای کنترل کننده تا وقتی که احساس می کنن می تونن فعالیت هایی رو که واسه انجام اونا احساس زور یا مجذوبیت می کنن بکنن، دارای عاملیت هستن. در این جا اختلاف هایی در فرانظریه ی خود مفید بودن به چشم میاد، چون این نظریه بدون تایید فعالیت داخلی و تمایل ذاتی به رشد، آمادگی رویاروی با معنی پردازی های پیچیده تر و با معنی از عاملیت رو نداره (دسی و رایان، ۲۰۰۰).

با در نظر گرفتن خود پیروی، بندورا (۱۹۹۶؛ به نقل دسی و رایان، ۲۰۰۰) بیان می داره که خود پیروی تنها وقتی دیده می شه که “آدم ها به عنوان عامل های کاملأ جداگونه اعمال خود عمل کنن”. آشکاره که این ویژگی ارتباطی با معنی خود پیروی مورد نظر SDT نداره. نظریه ی خود مفید بودن با عنوان کردن این ویژگی از رویارویی با موضوع مهم خود پیروی آدمی دوری کرده. در مقابل، بقیه نظریه های کنترل درک شده[۱۱] (مانند لیتل، هالی[۱۲]، هنریچ و مارسلند[۱۳]، ۲۰۰۰؛ به نقل دسی و رایان، ۲۰۰۰) معنی خود پیروی رو مورد بررسی قرار داده و تایید کرده ان که نمی توان اون رو به کنترل درک شده کم کرد.

در مورد سه نیاز SDT، نظریه ی خود مفید بودن تقریبأ به طور انحصاری با نیاز به کفایت رابطه داره، اما به روشنی از اصل موضوع وایت (۱۹۵۹) از انگیزه ذاتی مفید بودن[۱۴] دوری می جوید. در نظریه ی خود مفید بودن گفته می شه که کفایت درک شده یا خود مفید بودن اختصاصأ به بخش های اکتسابی مربوطه، و خود مفید بودن فقط در بخش هایی معینی که به نتیجه های مورد نظر انجامیده، معتبره. با اینکه نظریه پردازان خود مفید بودن روی این موضوع، مبهم ظاهر شده ان، اما هر ارزشی که خود مفید بودن ممکنه داشته باشه ظاهرأ از راه فرایندهایی کسب شده که اساسأ قابل قیاس با تقویت ثانویه هستن. از این رو، دیدگاه نظریه ی خود مفید بودن در راس مخالفت با اندیشه ی SDT از نیاز به کفایت قرار می گیرد، که می گوید تجربه ی کفایت، جدا از هر اتفاق مطلوب حاصل از عواقبی که ممکنه کفایت به بار بیاره، به خودی خود منبعی از رضایت مندی و موثر در بهزیستیه (دسی و رایان، ۲۰۰۰).

از نظر SDT (دسی و رایان، ۲۰۰۲)، معنی ضمنی مهمِ در نظر گرفتن مفید بودن به عنوان یه وسیله واسه دست یابی به هدف، و در نتیجه نداشتن هیچ گونه توجهی به نیاز به کفایت یا دیگه نیازای روانشناختی، اینه که نظریه ی خود مفید بودن مبنای ارائه شده به وسیله معنی نیازها رو واسه فرق گذاشتن میان فرایندها و محتواهای هدف های تعقیبی از دست می دهد. از این رو، همونجوریکه قبل از این گفته شد، در نظریه ی یادگیری اجتماعی هیچ تمایزی میان رفتار مفید بودن که خود پیرو یا کنترل شده باشه وجود نداره. به همین راه، هیچ مبنایی واسه این پیش بینی وجود نداره که اگه محتواهای متفاوت هدف، به طور برابر ارزش گذاری شده باشن و با مفید بودن دنبال شن، نتیجه های بهزیستی متفاوت هستن یا خیر.

نظریه ی روانی

نظریه ی روانی[۱۵] (چیک سنت می هی، ۱۹۷۵؛ به نقل سانتراک، ۲۰۰۱)، مثل SDT، با دقیق شدن و فوکوس کردن بر انگیزه داخلی شروع گشت. معنی روانی مربوطه به تجربه ی جذب مطلق تو یه فعالیت و لذت بردن ناخودآگاه از اون. وقتی که فرد روانی رو تجربه می کنه، گفته می شه که فعالیت اون خود جوش[۱۶] است، یعنی هدف از فعالیت، خود فعالیته. بیشتر از روانی به عنوان الگوی قالبی فعالیت برانگیخته ی داخلی صحبت می شه. به نظر ی چیک سنت می هی، روانی وقتی تجربه می شه که مهارت های لازم واسه انجام فعالیت در تعادل با توانایی فرد باشن، به بیان دیگه وقتی افراد در رقابت هایی درگیر می شن که اونا رو نه خیلی سخت و نه خیلی ساده می پیدا کنن. سطوح درک شده ی رقابت و مهارت می تونه به نتیجه های متفاوتی منجر شه (نگاه کنین به شکل ۲-۲) (بروفی[۱۷]، ۱۹۹۸؛ به نقل سانتراک، ۲۰۰۱).

وقتی که رقابت در مقایسه با مهارت های شخص خیلی زیاده و اون فکر می کنه مهارت های کافی واسه تسلط بر اون رو نداره اضطراب رو تجربه می کنه. وقتی مهارت های فرد بالاست اما رقابت انگیزی فعالیت پایینه، نتیجه احساس بی حوصلگیه. وقتی که هم سطح رقابت انگیزی و هم سطح مهارت پایینه، فرد احساس بی فرقی پیدا می کنه، و وقتی که سطح رقابت بالا هستش و درک فرد از درجه ی مهارت خود هم در سطح بالایی قرار داره، روانی اتفاق می افتد (سانتراک، ۲۰۰۱) (شکل ۲-۲).

اضطراب

 

 

سطح درک فرد از مهارت خود
پایینبالا
سطح درک فرد از رقابتپایینبی فرقیبی حوصلگی
بالااضطرابروانی

شکل ۲-۲. نتیجه های سطوح درک از رقابت و مهارت (از سانتراک، ۲۰۰۱)

 

از این رو، مانند دسی (۱۹۷۵)، چیک سنت می هی هم پیشنهاد می کنه که رفتار برانگیخته ی داخلی نیازمند رقابت بهینه[۱۸] است (دسی و رایان، ۲۰۰۰).

 

رقابت بهینه چالشیه که سطح مهارت شخص با سطح سختی تکلیف کاملأ مطابقت داره
(ریو، ۲۰۰۲).

اصل موضوع رقابت بهینه کاملأ با دیدگاه SDT مبنی بر در نظر گرفتن نیاز به کفایت به عنوان مبنایی واسه انگیزه داخلی همخوانه، چون موفقیت در تکالیف دارای رقابت بهینه س که به فرد اجازه می دهد حس قاطعی از کفایت رو تجربه کنه (دسی و رایان، ۱۹۸۰).

بخش ی مشابه دیگه میان دو نظریه، اهمیتیه که هر دوی اونا واسه پدیدارشناسی[۱۹] قائل هستن. همونجوریکه چیک سنت می هی (۱۹۹۰؛ به نقل دسی و رایان، ۲۰۰۰) اشاره کرده، با اینکه خیلی از نظریه ها بر دلیل های دور انگیزه تمرکز داشته ان، اون با تاکید بر رضایت یا لذت ذاتی همراه با عمل موثر، بر دلیل های نزدیک انگیزه متمرکز می باشه. البته این دیدگاه که کفایت داشتن در فعالیت های رقابت انگیز لذت به بار می آورد کاملأ متفاوت از اون نظریه هاییه که در اونا با کفایت بودن در فعالیت های رقابت انگیز فقط به این خاطر مهم تلقی می شه که وسیله ای واسه دست یابی به تشویق کننده ها یا دیگه نتیجه های مورد نظره. بر این پایه، اندیشه ی چیک سنت می هی از کافی بودن دلیل تجربه ی پدیدارشناختی واسه عمل، کاملأ با SDT و به طور خاص با تمرکز اون بر اهمیت کارکردی[۲۰] رویدادها به عنوان تعیین کننده ی انگیزه (دسی و رایان، b ۱۹۸۵) مطابقت داره.

علی رغم این نکته و دیگر نقاط همگرایی موجود میان دو نظریه، چندین نقطه ی ناهمگرایی هم هست. شاید مهمترین اونا این باشه که نظریه ی روانی معنی رسمی ای از خود پیروی نداره، بلکه تنها بر انگیزه داخلی در رقابت بهینه مبتنیه (که، به عنوان یه معنی، عمدتأ به کفایت مربوطه تا خود پیروی). در حالی که SDT، همیشه تاکید داشته که حتی در رقابت های بهینه اگه افراد احساس خود پیروی نکنن، انگیزه داخلی یا روانی وجود نخواد داشت ـ یعنی، مگه این که رفتارها دارای
I-PLOC باشن. هر چند چیک سنت می هی بارها به اندیشه ی خود پیروی اشاره کرده، اما اون رو به عنوان یه عنصر رسمی در نظریه ی خود مطرح نساخته س (دسی و رایان، ۲۰۰۰).

فرق دیگه در رابطه با خود معنی نیازها هستش. نظریه ی روانی، اندیشه ی نیاز به کفایت (یا به طور رو، نیاز به خود پیروی)، رو تایید نمی کنه عوضش به معنی نیازها به صورت یه توضیح دور نگاه می کنه که لازم نیس. با این حال در SDT، معنی نیازها مبنای اصلی یکدست کردن تبیین ها و تفسیرها هستش و دلیل آوردن می شه که معنی نیازها به طور موثری به ما در مشخص ساختن بافت هایی که دارای رقابت های بهینه هستن ولی به روانی و سرزندگی منجر نمی شن، کمک می کنه.  نظریه ی روانی، با اینکه توضیحی از انگیزه داخلی ارائه می کنه، ولی در متون مربوط به اثرات بالقوه کاهنده ی جایزه ها یا محیط های کنترل کننده بر انگیزه داخلی استفاده کرده نشده، و یه تمرکز منحصر بر رقابت بهینه نمی تونه ابعاد مکان درک شده ی علّیت رو دنبال کنه (دسی و رایان، ۲۰۰۰).

نکته ی دیگه مورد فرق در طبقه ی پدیده ها و فرایندهایی قرار می گیرد که SDT اونا رو تحت پوشش قرار می دهد اما در نظریه ی روانی خوب پیگیری نشده ان. مثلا، نظریه ی روانی با شکل های کم و بیش ارادی انگیزه خارجی مواجه نشده. این مخصوصا وقتی به چشم میاد که نظریه ی روانی به مسئله ی تغییر و تنوع فرهنگی گسترش داده می شه، که در SDT مسئله ایست که در نظر گرفتن وابستگی و معنی داخلی سازی رو، علاوه بر معنی رقابت و روانی، ایجاب می کنه (اینگیلری[۲۱]، ۱۹۹۹).

به طور خلاصه، با اینکه همگرایی های نظری قابل توجه ای بین این دو نظریه وجود دارن، اماSDT  عقیده داره که در نظر گرفتن نیاز به خود پیروی، کفایت و وابستگی توضیح کامل تری از پدیده هایی مانند داخلی سازی و اراده و مبنایی واسه دنبال کردن اونا به دست می دهد، در حالی که در نظریه روانی تنها یه نگاه جنبی به اونا می شه (دسی و رایان، ۲۰۰۰).

[۱] .Hilgard.

[۲] .Social – learning theories.

[۳] .Self – efficacy theory.

[۴] .Linnenbrink.

[۵] .Santrock.

[۶] .Cognitive self – inducements.

[۷] .Agentic.

[۸] .Human agency.

[۹] .Incentive theories.

[۱۰] Active – organism theory.

[۱۱] .Perceived control theories.

[۱۲] .Hawley.

[۱۳] .Marsland.

[۱۴] .Innate effectance motivation.

[۱۵] .Flow theory.

[۱۶] .Autotelic.

[۱۷] .Brophy.

[۱۸] .Ptimal Challenge.

[۱۹] .Phenomenology.

[۲۰] .Functional significance.

[۲۱] .Inghilleri.