پایان نامه ارتباط بین شیوه های فرزند پروری و نوجویی

Medical Research in Genetics and DNA Science as Concept

ارتباط بین شیوه های فرزند پروری و نوجویی

رشد شخصیت اگر چه تا حدی وراثتی است اما تا حدی نیز تحت تأثیر محیط قرار دارد.  تئوری روانکاوی (فروید، ۱۹۰۵)، مدل سازه شخصی (کلی، ۱۹۵۵)، تئوری روابط شیء (ماهلر، ۱۹۶۷)، تئوری شخصیت انسان گرایی (راجرز، ۱۹۶۱)، و رویکرد یادگیری اجتماعی بندورا (۱۹۷۷) همه مطرح می کنند که تجارب والدینی اثر معنی داری بر روی رشد شخصیت دارد (لاندبرگ[۱]، ۱۹۹۸). مطالعات نیز نشان داده اند که شیوه های فرزندپروری، صفات شخصیتی معینی را تحت تأثیر قرار می دهند (کیتامورا[۲] و همکاران، ۲۰۰۹؛ کلتیکانگاس- جاروینن و همکاران، (۲۰۰۳). از بین عوامل خانوادگی که بر روی رشد شخصیت موثرند می توان از جمله عوامل جدایی والدین (کیتامورا و فوجیهارا[۳]، ۲۰۰۳؛ کیتامورا و همکاران، ۲۰۰۲)، و شیوه فرزند پروری ادراک شده (مثل کیتامورا و فوجیهارا، ۲۰۰۳؛ رتی[۴] و همکاران، ۲۰۰۲؛ کیتامورا و همکاران، ۲۰۰۲) را نام برد. بنابراین، شیوه های فرزند پروری ممکن است تقویت کننده، یا برانگیزاننده رفتارهایی از کودک باشد که شکل دهنده ویژگی های شخصیتی وی است (لنگو و کوواکس، ۲۰۰۵). پس، به طور کلی شیوه های فرزندپروری در درک سلامت روان کودکان و نوجوانان اهمیت داشته و در رشد شخصیت (مثل ریچتر، آیزمن[۵] و ریچتر، ۲۰۰۰) و بروز آسیب شناختی روانی (مثل هیدر[۶] و همکاران، ۲۰۰۶) تأثیر دارند.

دانلود مقاله و پایان نامه

یکی از ویژگی های شخصیتی در فرد که از دوران نوزادی مطرح است، سرشت و از آن جمله نوجویی می باشد. محققان توجه زیادی به تئوری کلونینجر، به ویژه ابعاد سرشت و خصوصاً نوجویی آن مبذول داشته اند. این ابعاد با بروندادهای کلینیکی از جمله اختلالات روانپزشکی شامل مصرف مواد یا اختلالات شخصیت ارتباط دارد (کلتیکانگاس- جاروینن و همکاران، ۲۰۰۳). از جمله پیش آیند های موثر در رشد این ویژگی شخصیتی (نوجویی)، روابط کودک-والد می باشد که در شیوه فرزند پروری ظاهر می شود. همچنین، کلونینجر نیز مطرح می نماید که عوامل محیطی به ویژه شیوه تربیتی والدین در دگرگونی و تغییر شکل سرشت به صفات منش (اصطلاحاً تعامل فنوتایپ و ژنوتایپ) موثر است (راچکین و همکاران، ۱۹۹۹). در نظریه هیجان خواهی و بزهکاری نوجوانی نیز مطرح می شود، نوجوانانی که دارای ارتباط ضعیفی با والدین خود هستند در مقایسه با نوجوانانی که ارتباط مناسبی با والدین خود دارند، مستعد هیجان جویی بوده و از صفات بازداری زدایی بالاتری برخوردارند (ناکامارا-تانی[۷]، ۲۰۰۵).

از میان شیوه های فرزند پروری به ویژه حمایت پایین و تنبیه بدنی که از ویژگی های شیوه فرزند پروری مستبد می باشد بر ویژگی نوجویی فرزند اثر گذار است، زیرا تنبیه بدنی باعث ایجاد مقاومت در کودک شده، از درونی سازی ارزش های والدینی و اجتماعی جلوگیری کرده و موجب از بین بردن دلبستگی بین والد و کودک می شود (کمپبل و همکاران، ۲۰۰۰). این نتایج به نوعی تقویت کننده ویژگی نوجویی شامل تکانشگری یا هیجان خواهی می شود زیرا از ویژگی کودکان با نوجویی بالا، پاداش جویی و فرار از تنبیه می باشد (کاویانی،۱۳۸۲). در نتیجه تنبیه موجب فاصله بیشتر بین والد و کودک می شود. در صورتی که مطالعات نشان داده اند که کودکان با تکانشگری بالا نیاز به کنترل مثبت بیشتری دارند. بنابراین به طور کلی والدینی که از شیوه های فرزندپروری نامناسبی مثل شیوه مستبد استفاده می نمایند در واقع به نوعی موجب تقویت ویژگی نوجویی در کودک می شوند زیرا این والدین علی رغم اینکه کنترل بالایی را بر کودکان تحمیل می نمایند، نامناسب بودن کنترل باعث می شود که تا زمان وجود این کنترل، این ویژگی را سرکوب کرده و به محض عدم حضور این کنترل فرصت را برای بروز آن به شیوه افراطی فراهم آورند زیرا افراد با نوجویی بالا تمایل ارثی به روبه رو شدن با چیزهای نو و تازه دارند. شیوه سهل گیر نیز به دلیل این­که از یک طرف حمایت وافری را ارائه داده و کنترلی اعمال نمی نمایند موجب رشد بیشتر این ویژگی در کودکان می شوند. بالعکس والدین با شیوه فرزند پروری مقتدر، کنترل مناسب را اعمال می کنند (پازانی، ۱۳۸۳)؛ این کنترل مثبت موجب ایجاد خودگردانی و تسلیم در کودک می شود. به عنوان مثال، کودکان تکانشگر دارای توانایی بازداری ضعیفی هستند، این کودکان نسبت به کودکان غیر تکانشگر، سریع تر واکنش نشان می دهند. در نتیجه اغلب، والدین در تلاش های خود برای متوقف کردن یا جهت دهی دوباره فعالیت آنها شکست می خورند (کارمن[۸] و همکارن، ۲۰۰۹). بنابراین این کودکان نیاز به والدینی دارند که ساختاریافته تر عمل نموده و یک محیط ساختار یافته ایجاد نماید به گونه ای که به طور واضح محدودیت ها را تعیین کرده و حساس باشد. بنابراین کودکان تکانشگر از کنترل مثبت والدین بیشتر نفع می برند، زیرا کنترل مثبت موجب رشد خودگردانی و تسلیم در آنها می شود (آنولا و نارمی[۹]، ۲۰۰۵).

 

[۱]- Lundberg

[۲]- kitamura

[۳]- Fujihara

[۴]- Reti

[۵]- Richter & Eisemann

[۶]- Heider

[۷]- Nakamura- Tani

[۸]- Karreman

[۹]- Aunola & Nurmi