پایان نامه با کلمات کلیدی رولان بارت

برده ولی در صنعتگری، کار را از او درگذرانده؛ اما به سبب عاری بودن غالب مقاماتش از روحیه پرخاشگری و اعتراض و حمله و سخریه که اکثر مقامات بدیع الزّمان از آن سرشار است، کار حریری خالی از “آنی” است که بدیع الزّمان دارد. نقّادان قدیم که حریری را بزرگترین مقامهنویس انگاشتهاند از این نکته غافل یا جاهل بودهاند. لیکن چون با نگاه امروز بنگریم میبینیم که بار انتقادی و جوهر انسانی مقامات بدیعی در ترجمه هم منتقل میشود و به خواننده بینش و اطّلاع میدهد؛ حال آنکه خواندن ترجمهی مقامات حریری حدّاکثر شگفتی برمیانگیزد. اما از جهت تعلیم که همواره یکی از اهداف مقامه نویسی بوده است مسلّم است که کار حریری، به سبب دقّت فراوانی که در آن به کار رفته و از زمان خود او مرتّب تدریس میشده و شرحهای ارزشمند بر آن نگاشتهاند، کاملتر از آنِ بدیع الزّمان است؛ نه اینکه به لحاظ هنری بهتر باشد. حریری صنعتگر است اما طبع روان ندارد. بدیعالزّمان موجز مینویسد و حریری به اطناب بلکه اسهاب میگراید. (ذکاوتی قراگزلو ، 1364، 83)
دوساسی در مقدمهای که بر مقامات حریری نوشته است، تصریح میکند که اسلوب همدانی هم از جنبه داستانی و هم از نظر زیبایی و تناسب بر سبک حریری برتری دارد. (خطیبی، 1375 ،565)
عبد الجلیل در کتاب خود گفته حریری هرگز به اصالت و تازگی بدیع الزمان نمیرسد و آثارش بیشتر از آثار او، ملالانگیز است. مقامات او که از مقامات بدیع الزمان شهرت وسیعتری یافته، شکل کلاسیک این نوع ادبی را تعیین کرد و در نتیجه موجب انجماد آن شد. (عبد الجلیل، 1376، 204)
اما گلشاهی در ترجمهای که از مقامات حریری انجام داده بر این عقیده است که “گرچه باید اذعان داشت که همدانی در این شیوه مبتکر است و حریری مقلد، لیکن کسی که این فن را به کمال رساند، حریری است. و اگرچه حریری در بند داستانپردازی نیست و عمده توجه او به آرایش ظاهر سخن است، با این حال داستانهای او ساختار و چارچوب معینی دارد و حتی در مقایسه با داستانهای مقامات بدیعی و حمیدی، از جذابیت ویژه و ویژگی اوج و فرود برخوردار است؛ طوری که شوق خواننده را برای همراهی با نویسنده تا پایان مقامه و آگاهی از نتیجه داستان برمیانگیزد. و این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که داستانها حالت یکنواخت و تکراری ندارند و حتی در بسیاری از موارد نمیتوان به آسانی پایان داستان را پیشگویی کرد. (حریری، 1389، 26)

3-31 تفاوت مقامات بدیع الزمان همدانی و حریری
آنچه به طور خلاصه در این خصوص می‌توان گفت این است که حریری در مقامات خود بیش از بداوت به حضارت تمایل دارد و این رغبت در آثارش منعکس شده است. او تنها در یکی دو مورد از بدوات بهره برده است. درست بر خلاف بدیع الزمان که در چندین مقامه مستقل اسلوبش به محیط بادیه نزدیکتر است تا حضارت و شهرنشینی.
اما نکته دوم این است که “مقامات حریری” طولانی‌تر از “مقامات بدیع الزمان” است. البته این طول و تفصیل به وسعت فن قصصی مقامه او برنمی‌گردد یعنی این تفصیل دادن‌ها مربوط به داستان طولانی مقامه نیست بلکه از این جهت است که گاه حریری دو خبر را در یک مقامه جمع می‌کند؛ یا شاید از آن رو باشد که او در کاربرد الفاظ و مترادفات و اشعار در مقامات افراط می‌کرده؛ به طوری که در برخی از این مقامات، قصائد کاملی را می‌آورد که ابوزید به شرح و تفسیر آن پرداخته و اخبار مربوط به آن را بیان می‌کند.
“مقامات حریری” از حیث صنعات ادبی دقیق‌تر از مقامات بدیع الزمان است و اشعارش از اشعار او بهتر و شیواتر. حریری از حیث تعمق در لغات و آوردن امثال و آنچه به نحو و انواع اشتقاق مربوط است، از بدیع الزمان موفق‌تر عمل می‌کند و در کاربرد این امور اصرار بیشتری از خود نشان می‌دهد.
“مقامات حریری”‌ از جهت گرایشات تعلیمی شبیه “مقامات بدیع الزمان” است، حتی برتر از آن؛ زیرا مقامات همدانی آسان‌تر و کمتکلف‌تر و از حیث وقایع و حوادث مبتکرانه‌تر است؛ اما “مقامات حریری”‌ در ورطه سجع و تعقید سخت فرورفته همین اداء مطلب را دشوار ساخته؛ تا آنجا که کنایات پی در پی آن را به صورت لغز و معما در آورده است. (صید محمدی، گلاره، 1388)
شاید مهمترین جنبه تفاوت مقامات حریری و بدیع الزمان در این باشد که حریری مقاماتش را در سایه مذهب تصنع و پیچیدگی آن نوشت در حالیکه بدیع الزمان در سایه مذهب تصنیع و زیبایی آن نگاشت. و این سخن بدان معنی نیست که حریری، مقاماتش را بر سجع و نقش و نگار بنا نکرد، بلکه او نه تنها بر این اساس بنیان نهاد حتی آن را در شکل جدیدی از صنعت تصنع در آورد و با به کار گیری اشیاء غریب، یا با پیچیدگی تلفیق جناس و غیر جناس، یا با ایجاد راههای جدیدی که در رسائلش با آن روبرو میشویم، دشواریها و سختیهایی را در مقاماتش مشاهده میکنیم. (ضیف، 1980، 300)
از آنجایی که موضوع پایاننامه در خصوص بینامتنیت در مقامات حریری است، در ادامهی این فصل به نکاتی دربارهی بینامتنیت، بنیانگزار آن، تناص و … پرداخته میشود.

3-32 متن و بینامتن
متن واقعیتی است بیواسطه (واقعیت اندیشه و تجربه)؛ واقعیتی که این اندیشهها و رشتههای دانش، فقط درون آن میتوانند تشکل و قوام یابند. آنجا که متنی موجود نیست نه موضع پژوهش موجود است و نه اندیشه. بنابراین موضوع علوم انسانی نه فقط انسان، بلکه انسانِ آفرینندهی متن است… انسان، خود همیشه در حال بیان خویش (سخن گفتن) است. به عبارت دیگر انسان، همیشه در حال آفریدن متن است؛ (هر چند این متن بالقوه باقی بماند). (ت
ودوروف، 1377، 42)
ایدهی بینامتن نخست در اواخر دههی شصت(1960) در فرانسه مطرح شد. نگرش بارت به متن به مثابهی یک شبکه، تا حدی به فهم این اصطلاح یاری میرساند. از نظر بارت، مؤلف نقش مرکزی خود را در تولید و معنای متن از دست داده است. در فرایند تفسیری، مرکزیت از مؤلف ستانده میشود و متن را مشتمل بر چندین نوشتار میدانند که از دل یک رشته گفتمانها سر برآورده باشند. هر اتفاقی که رخ دهد لقب خالق بزرگ یا نابغهی خلاق به نویسنده تعلق نمیگیرد و تنها باید به نام ترکیبکننده بسنده کرد. (وبستر، 1380، 156)
بارت در رسالهی خود تحت عنوان “نظریهی متن” به این نکته اشاره میکند: “هر متن بافتی تازه از گفتههای پیشین است. چون زبان، همواره پساپیش و گرداگرد متن قرار دارد برخی از رمزگان، قواعد، قالبهای وزنی و بخشهای زبان اجتماعی و غیره به درون متن راه یافته و در آن جا، باردیگر توزیع میگردند.” (همان، 158) متن، بافتهای از نقل قولهای برگرفته از مراکز بیشمار فرهنگ است. نویسنده، تنها میتواند به تقلید از حالتی بپردازد که همواره پیشین بوده و هیچ گاه اصیل نیست. (یزدانجو، 1381، 92)
گفتمان معطوف به متن، خود باید متن، پژوهش و فعالیت متنی باشد. زیرا متن، همان فضای اجتماعی است که هیچ زبانی را در امان و در بیرون نگذاشته است. (همان، 109)
بنابراین، مرزهای یک کتاب به هیچ وجه مشخص نیست. یک اثر در ورای عنوان، اولین سطح و آخر نقطهاش، و خارج از پیکربندی درونی و چارچوب مستقل خود، در نظامی از ارجاعات به کتابهای دیگر، متون دیگر و جملات دیگر گرفتار آمده است. (وبستر، 1380، 161)
باختین نیز با معرفی جایگاه کلام، به عنوان یک واحد کمینهی ساختاری، متن را در چارچوب تاریخ و جامعه مستقر میسازد. (یزدانجو، 1381، 42)
از نظر او، متن، اساس و بنیان علوم انسانی است. وی در مقالهای “پرسش متن در زبانشناسی، شناخت واژگان و سایر علوم انسانی” مینویسد: “علوم انسانی فقط با متن تحقق مییابند… متن نوشتاری یا گفتاری، دادهی نخستین در تمامی علوم انسانی و علوم زبانی است… آنجا که متنی نباشد موضوع پژوهش و اندیشه نیز وجود نخواهد داشت”. (احمدی، 1386، 109)
مردم ما با متون زندگی میکنند؛ از آنها تغذیه میکنند؛ مدام نیازهایشان را به آنها ارائه نموده و پاسخ میطلبند و متون نیز بیتفاوت و ساکت ننشسته، بلکه به مخاطب و به نیازهایش پاسخ میدهند… (بشردوست، 1379، 9)
براساس نظریهی بینامتنی که توسط شخصیت‌هایی همچون رولان بارت، فیلیپ سولر11، میکائیل ریفاتر12 و لوران ژنی13 تکمیل شد، هر متنی بر پایهی متن‌‌های پیشین بنا می‌شود. به بیان دیگر هیچ متنی عاری از تأثیرات متن‌های پیشین نیست و به گفتهی صریح بارت “هر متنی بینامتن است.” مباحث بینامتنی از کریستوا تا ریفاتر دارای مراتب گوناگونی‌ است که به طور مثال گاهی بینامتنیت در خلق اثر و گاهی نیز در عرصه دریافت اثر مورد توجه قرارگرفته است. مباحث بینامتنیت نظر بسیاری از پژوهشگران را جلب کرد و در شاخه‌های گوناگونی همچون بیناگفتمانی، بینافرهنگی و ترامتنی ادامه پیدا کرد؛ و واژههای ادبی دیگری در جوار بینامتنیت به وجود آمد که برخی از آنها دامنهی وسیعتری نزد برخی از پژوهشگران به خود اختصاص دادهاند.
هرگاه متون قدیمی با متون جدید درآمیزد و شکل تازهای به خود بگیرد گفته میشود آن متن چکیدهای از متنهای گوناگون است که تغییر پیدا کرده است. (عزام، 2001، 33)
باید بدانیم که متون، در تشکیل یک متن دخیلاند و این گفته به مثابهی معیارها و مقایسههایی نمیباشد که شخص نویسنده برای تألیف متون جدید و خاص، چارهای جز این نداشته باشد که به این تبعیت و پیروی کردن روی بیاورد؛ بلکه مادهی اولیهای که در تولید متون جدید به کار میگیرد بر اساس نقشهای است که آن را در ذهن و وجود خود ترسیم نموده است. (اکبری، 1380، 6)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع تحقیق درموردسنجش از دور

3-33 تناص در لغت
تناص از ریشهی نصَّ: نصَّ الشَّواءُ نصیصاً: صوّتَ علی النّار: (کباب بر روی آتش صدا داد.) و صوّتَ القِدرُ: غَلَت: (دیگ به جوش آمد.) و نصّ علی الشَیءِ نصّاً: عیَّنَهُ و حدَِدَهُ: (آن چیز را مشخص و معین کرد.) و نصّ الشیءَ: رفَعَهُ و أظهَرَهُ: (آن را آشکار کرد.) و نصَّت الظبیبهُ جیدَها: (آهو گردنش را بالا گرفت.) و نصّ الحدیثَ: رفَعهُ و أسنَدهُ إلی المُحدّث عنهُ: (حدیث را به محدث آن استناد داد.) و نصَّ المَتاعَ: جعل بعضه فوق بعض: (کالا را روی هم قرار داد.) و نصَّ فلاناَ: اقعده علی المِنصَّه: (فلانی را سر جایش نشاند.) و إنتَصَّ الشیءُ: إرتفعَ و استوی و استقام: (پا بر جا شد.) و إنتصَّ العَروسُ و نحوُها: قعدَت علی المِنَصَّه: (عروس روی صندلی نشست.) و تناصَّ القومُ: ازدحموا: (قوم جمع شدند.) و المِنَصَّه: کرسی مرتفع او سریر یعدَّ للخطیب لیخطب، أو للعروس لِتُجلَی: (صندلی بلند و یا تختی که برای خطیب آماده میشود تا سخنرانی کند یا برای عروس تا اینکه دیده شود.) و وُضِع فلانٌ علی المنصه: افتضح و شُهِر: (رسوا شد و بر سر زبانها افتاد.) و المنصوص علیه: المبیَّن و المعیَّن: (آشکار و مشخص.) و النصُّ: صیغه الکلام الأصلیه التی وردت من المؤلف: (ساختار اصلی کلام که مؤلف آن را آورده است.) (مصطفی، 1385، 926)

3-34 تناص در اصطلاح
تناص(intertextualite) عبارت است از: رابطهای که بین دو یا چند متن به وجود میآید و این رابطه در روش مطالعهی درون متنی (intertext) مؤثر است که در آن، آثاری از متون یا پژواک و طنینهایی از آنها رخ میدهد. (عنانی، بیتا، 46)
بنابراین مفهوم تناص، یعنی تضمین متنی برای متن دیگر، یا فراخوانی آن یا اثرپذیری
شخص خلاق، بین متن مستحضِر و متن مستحضَر. پس متن تنها تولیدی از متون گذشتهاش است. (ربایعه، 1386، 97)

3-35 کریستوا و تعریف وی از بینامتنیت
کریستوا در مقالهی خود “مسأله زیربنایی متن” که روایتی از قرون وسطای انتوان دلاسا است، برای مشخص کردن مفهوم بینامتنیت که به عقیدهی وی عبارت است از: اثرپذیری متقابل متنی در داخل متنی دیگر، روشن میسازد که این حوزهای برای ورود تعداد زیادی از متون شفاهی و کتبی، از راه نقل قول و انتحال و … است. امّا اثر دوّم ژولیا کریستوا کتاب “سیمیوطیقا” بود که بررسیهایی به شیوهی تحلیل معنا را در بر میگرفت. این کتاب مجموعهای از مقالههایی است که کریستوا بین سالهای 1966تا 1969 نوشته است. او در این کتاب مفهوم بینامتنیت را در بررسیهای خود “لفظ، گفتگو و روایت” شرح داده است. او به نقش وسیع کسانی که قبل از وی بودند و او را در رسیدن به اصطلاح تناص کمک کردهاند، اشاره میکند از آن جمله سوسور و به ویژه میخائیل باختین. تا جاییکه کریستوا، وفاداری کامل خود را در مهیّا کردن اصطلاح و مفهوم بینامتنیت با اشاره به اینکه آن را از شیوهی مکالمه باوری باختین گرفته نمایان کرده است. کریستوا این اصطلاح را به بینامتنیت تغییر نام داد. (اکبری،1380، 11)
علاوه بر این دو تألیف، رولان بارت تلاش فراوانی در کتاب خود، “نظریهی متن” انجام داد که نقش وسیعی در تولید اصطلاح و مفهوم بینامتنیت داشت و مقدمه راهی برای انتشار مفهوم بینامتنیت در دههی هفتاد گشت. در ابتدای این دهه، نوشتههای زیادی درباره موضوع بینامتنیت منتشر شد که عبارت است از: “نظریه متن” اثر بارت، “انقلاب زبان شعری” اثر کریستوا، “استراتژی شکل” اثر لوران جینی و “ورودی بر شیوههای تحلیل خطابی” اثر دومنیک مانجینو و … که به بینامتنیت، توصیف رسمی بخشیدند و آن را کاری مورد قبول قرار دادند. مهمترین نکته که در بعضی از این تألیفات به چشم میخورد مشکل اساسی گسترش مفهوم بینامتنیت و وسیع بودن دامنهی آن است. (همان، 13)
تناص تبیینکننده مهمترین مفهوم باختینی، یعنی مکالمه باوری، بوده و نشانگر سرشت بینامتنی آن مفهوم میشود. (آلن،1380، 33)
باختین میگوید: جهتگیری کلام به سوی مخاطب بینهایت، حائز اهمیت است. در واقع کلام، یک کنش دو سویه است؛ این کنش همان اندازه که با خود کلام تعیین میشود، با توجه به طرف خطاب نیز معیّن میگردد. کلام پلی است که بین من و دیگری زده میشود؛ اگر یک سر این پل به من متکی است، سر دیگر آن به مخاطبم اتکا دارد. کلام قلمروی است که هم خطاب کننده و هم مخاطب، هم گوینده و هم طرف سخنش، در آن سهیماند. (همان، 3)
براساس گفتههای باختین، پایه اساس مکالمهگرایی، بر رابطهی بین خود و دیگری نهاده شده است و آگاهی نسبت به مفهوم دیگر بودن، لازمهی برقراری مکالمه است. (مقدادی، 1378، 460)

3-36 بینامتنیت در ادبیات غرب
هنگامی که به بررسی دقیق حرکت تاریخی اصطلاح بینامتنیت میپردازیم برای ما آشکار میگردد که خاستگاه این پدیدهی ادبی همانند بقیّه نظریههای برجسته در غرب است. پژوهشگر، در شیوهی نقد غرب برایش شفاف میشود که همهی نظریههای تناص در هر نوع یا رویکردی که باشند، راه آن هموار شده بدون این که اعتبار خود را از دست بدهد. (اکبری، 1380، 10)
بینامتنیت در نقد ادبی غرب شناخته

Related articles

مقاله درمورد دانلود allusion، KP، Comparison، refers

David.2. Like David in loves garden gently sigh There sing the songs that make men long to die. This KP allusion refers to tenth verse of Saba’Surah (And assurdly We gave David grace from Us, (saying): O ye hills and birds, echo his psalms of praise! And we made the iron supple unto him).Comparison and […]

Learn More

قربانیان تروریسم، حقوق موضوعه ایران

۱-۳-۱-۲-دولت به معنای خاص ۴۰۱-۳-۲-رابطه دولت بانهادهای مشابه ۴۱۱-۳-۲-۱- دولت و حکومت ۴۱۱-۳-۲-۲- رابطه دولت و ملت ۴۱فصل دوم:مبانی و منابع مسؤولیت مدنی دولت۲-۱-مبانی فقهی مسؤولیت مدنی دولت ۴۲۲-۱-۱-قاعده فقهی لاضرر ۴۲۲-۱-۲- قاعده فقهی “لا یبطل دم امرء مسلم” ۴۳۲-۱-۲-۱- مفاد و معنای قاعده ۴۳۲-۱-۲-۲- شمول قاعده نسبت به غیر مسلمانان ۴۳۲-۱-۲-۳-شمول قاعده نسبت به […]

Learn More

منبع پایان نامه ارشد درمورد تغییرات ساختاری، تغییرات عملکرد، فیزیولوژی

ه می‌شوند در پتانسیل غشایی نزدیک پتانسیل استراحت غشاء (حدود 70- میلیولت) فعال میشوند، هدایت یونی پایین و دوره باز بودن کوتاه دارند. این کانالها بیشتر در جسم سلولی و دندریت نورونها بیان میشوند. از مهارکننده‌های رایج این نوع جریانات کلسیمی می‌توان میبفرادیل32، کورتوکسین33 (سم عقرب) و یون‌ نیکل را نام برد (Perez-Reyes, 2003; Catterall […]

Learn More

دیدگاهتان را بنویسید